راح روح
وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ، أَفَلَا تُبْصِرُونَ




بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





طرح محتوی وبلاگ جهت امور پژوهشی در منابع معتبر شیعه تنظیم شده است. کافیست کلیدواژه مورد نظر خود را در قسمت جست و جو وارد نمایید.



جستجو





موضوعات


  • همه
  • ✔آیات آرام بخش
  • ✔اسلام محمدی این است
  • ✔خاکستر بر باد رفته
  • ✔خدا خبر می دهد
  • ✔سلمان فارسی سلمان محمد
  • ✔شاعرانه ها
  • ✔شور عشق با معشوق
  • ✔مطلب ندارد
  • ✔کلام امیر






  • مطالب مرتبط


  • پایه های کفر
  • خشم و غضب
  • فضیلت فقر در میان مسلمین
  • عصبیت
  • رابطه تشیّع و صبر
  • مجموعه روایات درباره صفات مومن
  • مجموعه روایات درباره تقیه
  • حقیقت هدایت و مصداق زنده کردن مومن
  • ارزش و ثواب اصلاح میان مردم
  • ارزش نصیحت و خیر خواهی مومن
  • مجموعه روایات درباره ثواب احسان و محبت به مومن
  • ثواب لباس پوشاندن به مومن
  • مجموعه روایات درباره ثواب اطعام دادن به مومن
  • مجموعه روایات درباره ثواب روا کردن حاجات مومنان
  • مجموعه روایات درباره ارزش خوشحال کردن مومن
  • مجموعه روایات درباره جایگاه و ارزش گفتگو برادران دینی
  • رو بوسی مسلمانان در گفتار امامان
  • مجموعه روایات درباره ارزش معانقه (دست به گردن یکدیگر نمودن) مسلمانان
  • مجموعه روایات درباره ارزش مصاحفه(دست دادن) مسلمانان
  • مجموعه روایات درباره ارزش دیدار و زیارت برادران دینی
  • مجموعه روایات درباره حق مومن بر مومن
  • احترام به سالخوردگان
  • مجموعه روایات درباره خیرخواهی و سود رساندن به دیگران
  • مجموعه روایات درباره صله رحم
  • مجموعه روایات درباره بی نیازی از مردم
  • مجموعه روایات باب انصاف و عدالت
  • مجموعه روایات درباره تعجیل در کار خیر
  • مجموعه روایات درباره قناعت
  • راه تجارت پر سود
  • مجموعه روایات درباره زهد در دنیا
  • مجموعه روایات درباره باب دوستی و دشمنی برای خدا
  • مجموعه روایات درباه باب تواضع
  • مجموعه روایات درباره نرمی و ملاطفت
  • مجموعه روایات درباره مدارا و سازگاری
  • مجموعه روایات درباره حلم و خویشتن داری
  • مجموعه روایات درباره فروخوردن خشم (کظم غیظ)
  • مجموعه روایات درباره عفو وگذشت
  • مجموعه روایات درباره حیا
  • مجموعه روایات درباره راستگوئی و اداء امانت
  • مجموعه روایات درباره خوش روئی
  • مجموعه روایات درباره خوش خلقی
  • مجموعه روایات درباره شکر
  • مجموعه روایات درباره صبر
  • مجموعه روایات در باره نیت
  • مجموعه روایات درباره عبادت
  • مداومت برعمل
  • جایگاه واجبات
  • مجموع روایات درباره محرمات
  • عفت
  • مجموعه روایات درباره ورع



  • عکس های اخیر


    پایه های کفر
    اصرار بر گناه
    کوچک شمردن گناه
    گناهان کبیره
    دنیا و حریص بودن
    آثار گناه
    آثار گناه
    خشم و غضب
    روحی که مومن با آن تائید می شود
    فضیلت فقر در میان مسلمین
    مومن و فلسفه بلا
    پیمان گرفتن خدا از مومن برای صبر بر گرفتاری
    حسد
    عصبیت
    کبر
    عجب
    ویژگی های مومنان
    رابطه تشیّع و صبر
    رابطه تشیّع و صبر
    مجموعه روایات در باب کم بودن تعداد مومنان
    مجموعه روایات درباره صفات مومن
    مجموعه روایات درباره تقیه
    اهمیت سالم ماندن دین از آفت ها
    حقیقت هدایت و مصداق زنده کردن مومن
    ارزش و ثواب اصلاح میان مردم
    ارزش نصیحت و خیر خواهی مومن
    مجموعه روایات درباره ثواب احسان و محبت به مومن
    ثواب لباس پوشاندن به مومن
    مجموعه روایات درباره ثواب اطعام دادن به مومن
    مجموعه روایات درباره ثواب روا کردن حاجات مومنان
    مجموعه روایات درباره ارزش خوشحال کردن مومن
    مجموعه روایات درباره جایگاه و ارزش گفتگو برادران دینی
    رو بوسی مسلمانان در گفتار امامان
    مجموعه روایات درباره ارزش معانقه (دست به گردن یکدیگر نمودن) مسلمانان
    مجموعه روایات درباره ارزش مصاحفه(دست دادن) مسلمانان
    مجموعه روایات درباره ارزش دیدار و زیارت برادران دینی
    مجموعه روایات درباره حق مومن بر مومن
    مجموعه روایات درباره خیرخواهی و سود رساندن به دیگران
    مجموعه روایات درباره پدر و مادر
    مجموعه روایات درباره صله رحم
    مجموعه روایات درباره بی نیازی از مردم
    مجموعه روایات باب انصاف و عدالت
    مجموعه روایات درباره تعجیل در کار خیر
    مجموعه روایات درباره قناعت
    راه تجارت پر سود
    مجموعه روایات درباره زهد در دنیا
    مجموعه روایات درباره باب دوستی و دشمنی برای خدا
    مجموعه روایات درباه باب تواضع
    مجموعه روایات درباره نرمی و ملاطفت
    مجموعه روایات درباره مدارا و سازگاری
     
      مجموعه روایات درباره شکر ...
    مجموعه روایات درباره شکر

    مجموعه روایات درباره شکر

     

    روایت اول)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خورنده سپاس گزار، اجرش مانند روزه دار خداجوست و تندرست شکر گزار اجرش مانند گرفتار صابر است و عطا کننده سپاس گزار اجرش مانند اجر محروم قانع است.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: در تورات نوشته است:« کسی که به تو نعمت داد سپاس او را به جای آور و به کسی که از تو سپاس گزاری کرد نعمتش ده؛ زیرا با سپاس گزاری، نعمتها نابود نگردد و با ناسپاسی پایدار نماند. سپاس گزاری مایه افزایش نعمت است و ایمنی از دگرگونی.

     

    روایت سوم)

    شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: سه چیز است که هیچ چیز با وجود آنها زیان نرساند:

    دعا هنگام گرفتاری، آمرزش خواهی هنگام گناه، سپاس گزاری هنگام نعمت.

     

    روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدا نعمتی به بنده ئی نداد که از صمیم قلب آن را شناسد و در ظاهر با زبان خدا را ستایش کند و سخنش تمام شود جز آنکه برایش با فزونی امر شود.

     

    روایت پنجم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: شکر نعمت، دوری از محرمات است و تمام شکر شکر الحمدلله رب العالمین گفتن مرد است.

     

    روایت ششم)

    ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا برای شکر حدی است که چون بنده انجام دهد، شاکر محسوب شود؟

    فرمود: آری.

    عرض کردم: کدام است؟

    فرمود: خدا را بر هر نعمتی که نسبت به خانواده و مال او داده سپاس می گوید و اگر برای خدا در  نعمتی که نسبت به مال او داده حقی باشد، بپردازد و از این باب است قولخدای عزّجلّ:«سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین»، «ربّ انزلنی منزلا مبارکا و انت خیر المنزلین»، «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا».

     

    روایت هفتم)

    صفوان جمال گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: خدا نعمتی کوچک یا بزرگ به بنده ئی ندهد که او بگوید: الحمدلله جز آنکه شکرش را اداء کرده باشد.

     

    روایت هشتم) 

    امام صادق علیه السلام فرمود: هر که خدا به او نعمتی دهد و او ان را از دل بفهمد، شکرش را اداء کرده است.

     

    روایت نهم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: مردی از شما شربتی می نوشد و خدا بهشت را بدان سبب برای او واجب می کند.

    سپس فرمود: او ظرف را بر دهانش می گذارد و «بسم الله» می گوید و آنگاه می آشامد. سپس دور می برد با آنکه اشتها دارد. پس خدا را حمد می کند. باز بر می گردد و می آشامد دوباره دور می برد و حمد خدا می گوید سپس بر می گردد و می آشامد. باز دور می برد و حمد خدا می کند خدای عز و جل بهشت را بدین سبب برایش واجب می کند.

     

    روایت دهم)

    عمر بن یزید گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من از خدای عزوجل مال خواستم به من روزی کرد و باز از او فرزند خواستم به من روزی کرد و از او خواستم به من منزل دهد روزی کرد. می ترسم از اینکه این استدراج باشد.

    فرمود: [نعمت] با سپاس گزاری استدراج نیست.

     

    روایت یازدهم)

    امام صادق علیه السلام از مسجد بیرون آمد دید مرکوبش گم شده است.

    فرمود: اگر خدا آن را به من برگرداند، حق شکرش را می گزارم.

    چیزی نگذشت که ان را آوردند.

    امام فرمود: الحمدلله

    شخصی عرض کرد: قربانت مگر نفرمودی حق شکر خدا را می گزارم؟

    فرمود: مگر نشنیدی گفتم الحمدلله.

    شرح: علامه مجلسی(ره) نقل کند که در هر بلا و مصیبتی پنج نوع شکر است:

    1-هر مصیبتی دافع مصیبت بزرگتر از خود است. چنانچه مردن مرکوب دافع مردن خود انسان است و جای شکرش باقی است.

    2-هر بلائی موجب کفاره گناه یا رفعت درجه می شود پس سزاوار شکر است.

    3-مصیبت و بلای دنیوی در برابر بلای دینی کوچک و سبک است چنانکه مردی کور و جذامی و پیس و فلج در زمان حضرت عیسی می گفت :« خدا را شکر که مرا به بلا بیشتر مردم گرفتار نکرد.» چون حضرت عیسی از او توضیح خواست گفت: « بزرگترین بلاها بلای کفر و بی ایمانی است که من ندارم.

    4-هر بلائی در لوح محفوظ نوشته و مقدر است و ناچار بر سر انسان خواهد امد چون آمد و گذشت باید خدا را شکر کرد.

    5-هر بلائی موجب ثواب آخرت و رفتن محبت دنیا از دل است و آن سزاوار شکر است.

     

     روایت دوازدهم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: چون شخص گرفتار و دردمندی را دیدی به نحوی که او نشنود(زیرا شنیدن ان اندوهگینشان می کند) سه بار بگو: حمد خدائی را که مرا از آنچه تو را مبتلا ساخته، معاف داشت و اگر می خواست می کرد. سپس فرمود: هرکه این را بگویدآن بلا به او نرسد.

     

    روایت سیزدهم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: چون مرد گرفتاری را دیدی و خدا بر تو نعمت داده بود، بگو:«بارخدایا! من مسخره نمی کنم و نمی بالم بلکه تو را برای نعمت های بزرگت نسبت به خود می ستانم.

     

    روایت چهاردهم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه یکی از شما نعمت خدای عزوجل را بیاد اورد باید برای شکر خدا چهره روی خاک گذارد و اگر سوار است باید پیاده شود و چهره روی خاک گذارد و اگر از بیم شهرت نتواند پیاده شود چهره روی کوهه زرین گذارد و اگر نتواند چهره بر کف دست گذارد سپس خدا را بر نعمتی که به او داده حمد کند.

     

    روایت پانزدهم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: در ضمن آنچه خدای عز وجل به موسی علیه السلام وحی فرمود، این بود:

    ای موسی! مرا چنانکه سزاوار است شکر گزار.

    عرض کرد: پروردگارا! تو را چگونه چنانکه سزاوار است شکر گزارم در صورتی که هر شکری که تو را نمایم آن هم نعمتی است که تو به من عطا فرموده ایی؟

    فرمود: ای موسی! اکنون که دانستی آن شکر گزاریت هم از من است مرا شکر کردی.

     

    روایت شانزدهم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: در هر صبح و شام ده بار بگو:« بار خدایا! هر نعمت یا عافیتی که نسبت به دین یا دنیا در این صبح دارم از جانب توست. تو یکتائی و شریک نداری. پرودگارا! حمد برای تو و شکر برای توست. از جهت نعمتی که به من دادی تا راضی گردی و هم بعد از رضایتت.»

    زیرا اگر تو چنین گوئی شکر نعمت خدا را بر خود در آن روز و آن شب ادا کرده باشی.

    جناب نوح علیه السلام این دعا را در هر صبح می گفت. از این رو عبد شکور نامیده شد.

     

    روایت هفدهم)

    عمار دهنی گوید: شنیدم علی بن الحسین عیهما السلام می فرمود: خدا هر دل غمگینی را دوست دارد و هر بنده سپاس گزاری را دوست دارد. روز قیامت خدای تبارک و تعالی به یکی از بندگامش می فرماید از فلانی سپاس گزاری کردی؟

    عرض می کند: پرودگارا! من تو را سپاس گفتم.

    خدای تعالی فرماید: چون از او سپاسگزاری ننمودی، مرا هم سپاس نگفته ایی.

    سپس امام فرمود: شکرگزارترین شما خدا را کسی است که از مردم بیشتر شکرگزاری کند.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [شنبه 1402-02-30] [ 12:01:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره صبر ...
    مجموعه روایات درباره صبر

    مجموعه روایات درباره صبر

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: ای حفص! هرکه صبر کند اندکی صبر کرده و هر که بی تابی کند اندکی بی تابی کرده است.

    سپس فرمود: در هر کاری صبر را از دست مده؛ زیرا خدای عزّوجلّ محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث فرمود و او را به صبر و مدارا امر کرد و فرمود: «واصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا*وذرنی و المکذبین اولی النعمه»

    «ادفع بالتی هی احسن فإذا الذی بینک و بینه عداوه کانی ولی حمیم*و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذوحط عظیم».

     

    روایت دوم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله هم صبر نمود تا او را به امور بزرگی نسبت دادند و متهم کردند. او دلتنگ شد. خدا عزّوجلّ این آیه نازل فرمود:« و لقد نعلم أنک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین».

    سپس تکذیبش کردند و متهمش نمودند . از آن رو غمگین شد و خدای عزّوجلّ نازل فرمود: «قد نعلم أنه لیحزنک الذی یقولون فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بآیات الله یجحدون و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا علی ما کذبوا و اوذوا حتی أتاهم نصرنا»

    پس پیغمبر صلی الله علیه و آله خود رابه صبر ملزم ساخت تا انها تجاوز کردند و خدای تبارک و تعالی را به زبان آوردند و او را تکذیب کردند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: درباره خودم و خاندان و آبرویم صبر کردم ولی نسبت به بد گفتن به معبودم صبر ندارم. خدای عزّوجلّ نازل فرمود که:«و لقد خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما فی سته أیام و ما مسنا من لغوب*فاصبر علی ما یقولون».

    پس پیغمبر صلی الله علیه و آله درهمه احوال صبر کرد تا به امامان از عترتش به او مژده دادند و انها را به صبر معرفی کردند و خداوند فرمود: «و جعلنا منهم أئمّه یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون». در این هنگام پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: صبر نسبت به ایمان مانند سر ست نسبت به تن. پس خدای عزّوجلّ هم از صبر او شکرگزاری کرد و نازل فرمود:« و تمت کلمه ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا و دمّرنا ما کا یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون».

    پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این بشارت است و انتقام. پس خدای عزّوجلّ نبرد و کشتار مشرکین را به او اجازه فرمود و نازل کرد:«فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم واقعدوا لهم کل مرصد»«فاقتلوهم حیث ثقفتموهم».

    پس خدا آنها را به دست پیغمبر صلی الله علیه و آله و دوستانش بکشت و ان را پاداش صبرش قرارداد علاوه بر انچه در آخرت برایش ذخیره کرد. پس هر که صبر کند و به حساب خدا گذارد. از دنیا نرو تا انکه خدا چشمش را درباره دشمنانش روشن کند علاوه بر آنچه در آخرت برایش ذخیره کند.

     

    روایت سوم)

    ابوبصیر گوید شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: آزاد مرد در همه احوال آزاد مرد است. اگر گرفتاری برایش پیش آید، صبر کند و اگر مصیبتها بر سرش ریزد او را شکسته نکند. اگرچه اسیر شود و مغلوب گردد و سختی جایگزین آسایش شود چنانکه یوسف صدیق امین صلوات الله علیه را بردگی و مغلوبیت و اسارت زیان نبخشید و تاریکی و ترس چاه و آنچه بر سرش آمد زیانش نَزَد تا خدا بر او منت گذارد و ستمگر سرکش را بنده او کرد بعد از آنکه مالک او بود. خدا او را به رسالت فرستاد و به سبب او به امتی رحم کرد. صبر این چنین است و خیر در پی دارد. پس شکیبا باشید و دل به شکیبائی دهید تا پاداش ببیند.

     

    روایت چهارم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: بهشت در میان ناگواری ها وشکیبائی است. پس هر که در دنیا بر ناگواری ها صبر کند به بهشت رود و دوزخ در میان لذتها و شهوت هاست. پس هر که هر لذت و شهوتی را که دلش خواهد به خود رساند، به دوزخ درآید.

     

    روایت پنجم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: چون مومن داخل قبر شود، نماز طرف راست و زکات جانب چپش باشد و احسان بر سرش سایه افکند و صبر در طرفی دور از آنها باشد. چون دو فرشته ای که متصدی سوال از او هستند بر او وارد شوند صبر به نماز و زکات و احسان گوید: مواظب رفیق خود باشید اگر درمانده شدید من حاضرم.    

     

    روایت ششم)

    سماعه بن مهران گوید: حضرت ابوالحسن علیه السلام به من فرمود: چه تو را از حج بازداشت؟

    عرض کردم: قربانت گردم! بدهی بسیاری پیدا کردم و مالم از دست رفت و بدهی که گردنگیرم شده از رفتن مالم سخت تر است و اگر یکی از رفقایم مرا از خانه بیرون نمی آورد نمی توانستم بیرون آیم.

    حضرت فرمود: اگر صبر کنی مورد غبطه قرار گیری و اگر صبر نکنی مقدرات خدا جاری گردد چه تو راضی باشی یا ناراضی.

     

    روایت هفتم)

    امیر المومنین صلوات الله علی فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر در مصیبت که نیکو و زیباست و نیکوتر از آن صبر و خود داری از چیزی است که خدای عزّوجلّ آن را بر تو حرام کرده است و ذکر نیز دو گونه است؛ ذکر خدای عزّوجلّ هنگام مصیبت و بهتر از آن ذکر و یاد خداست در آنچه بر تو حرام کرده تا مانع تو شود.

     

    روایت هشتم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زمانی برای مردم پیش آید که سلطنت جز به وسیله کشتن و ستمگری بدست نیاید و ثروت جز با غضب و بخل پیدا نشود و دوستی جز به وسیله بیرون بردن دین و پیروی هوس بدست نیاید. پس کسی که به آن زمان برسد و بر فقر صبر کند با آنکه بر ثروت توانائی داشته باشد بر دشمنی مردم صبر کند با آنکه بر دوستی توانا باشد(یعنی بتواند از راه از دست دادن دین و پیروی هوس جلب دوستی کند ولی نکند) و بر ذلت صبر کند با آنکه بر عزت توانا باشد خدا ثواب پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا به او دهد.

     

    روایت نهم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: چون وفات علی بن الحسین علیهما السلام فرا رسید مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: پسر جان! تو را به چیزی سفارش می کنم که پدرم هنگام وفاتش به من سفارش کرد و گفت پدرش او را به آن وصیت فرموده است: ای پسر جان بر حق صبر کن اگر چه تلخ باشد.

     .

    اصول کافی،ج3

    ترجمه مصطفوی

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه. پس هرکه بر مصیبت صبر کند تا آن را با تسلی خوبی رد کند، خدا برایش 300 درجه نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان آسمان و زمین باشد و هرکه بر طاعت صبر کند خدا برایش 600 درجه نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان قعر زمین تا عرش باشد و هرکه از گناه صبر کند خدا برایش 900 درجه نویسد که میان هر دو درجه به اندازه فاصله میان قعر زمین تا پایان عرش باشد.

     

    امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس از مومنین به بلائی گرفتار شود و صبر کند برایش اجر هزار شهید باشد.

    و ایشان فرمود: همانا خدای عزّوجلّ به مردمی نعمت داد و انها شکر نکردند تا وبال آنها شد و مردمی را به مصیبتها مبتلی کرد و صبر کردند تا بر آنها نعمت شد.

     

    امام صادق علیه السلام درباره قول خدا عزّوجلّ:«یا أیها الذین امنوا اصبروا و صابروا» فرمود: بر مصیبتها صبر کنید.پو در روایت ابن ابی یعفور است که فرمود: با صبر بر مصیبتها غلبه کنید.

    و ایشان فرمودند: اگر صبر پیش از بلا آفریده نشده بود مومن می ترکید. چنانکه تخم مرغ روی سنگ خارا می ترکد.

     

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزّوجلّ فرماید: من دنیا را میان بندگانم برای اینکه به من قرض دهند قرار دادم . پس هرکه از آن به من قرضی دهد به هر واحدش ده تا هفتصد برابر و انچه خواهم عطا کنم. و هرکه به من قرض ندهد و چیزی از او برخلاف میلش بگیرم و او صبر کند سه خصلت به او دهم که اگر یکی از آنها به فرشتگانم دهم از من راضی شوند. سپس امام صادق علیه السلام این قول خدای عزّوجلّ را تلاوت فرمود:«الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنّا لله وإنّا إلیه راجعون*اولئک علیهم صلوات من ربهم و اولئک هم المهتدون». این یکی از آن 3 خصلت است و «رحمت» رومی آنها و «هدایت شدگان» سومی آنهاست.

     

    جابر گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم: صبر جمیل چیست؟ فرمود: صبری که با آن شکایت به مردم نباشد.

     

    امام صادق علیه السلام فرمود: ما بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارتر.

    راوی گوید عرض کردم: چگونه شیعیان شما از شما بردبارترند؟

    فرمود: زیرا ما برآنچه می دانیم صبر می کنیم و شیعیان ما بر آنچه نمی دانند صبر می کنند.

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1402-02-29] [ 11:50:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات در باره نیت ...
    مجموعه روایات در باره نیت

    مجموعه روایات در باره نیت

     

    روایت اول)

    علی بن الحسین صلوات الله علیهما فرمود: عملی نباشد جز به وسیله نیت.

     

    روایت دوم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نیت مومن بهتر از عمل اوست و نیت کافر بدتر از عملش باشد و هرکس طبق نیتش کار می کند.

    شرح(علامه مجلسی): تصحیح نیت از مشکلترین اعمال انسان است؛زیرا نیت تابع حالت نفسانی است و قبول و رد و درجات کمالش مربوط به همان حالت نفسانی می باشد و تصحیح نیت جز با بیرون ساختن محبت دنیا به وسیله ریاضات شاقّه و تفکرات صحیحه ممکن نگردد؛ زیرا دل سلطان و فرمانروای بدن است و همه اعضاء و جوارح محکوم فرمان او می باشند و در یک دل دو محبت متناقض جمع نشود. چنانچه خدای تعالی فرماید:« ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه» خدا در اندرون هیچ کس دو دل قرار نداده.

    و چون دنیا و آخرت دو مطلوب مخالف و متناقض یکدیگرند، محبت آن دو در یک دل جمع نشوند. از این رو کسی که محبت دنیا  در دلش جایگزین شده و اخرت را فراموش کرده است همیشه فکر و خیال و اعضاء و جوارحش متوجه دنیاست و هر عملی که انجام می دهد نتیجه غائی ومقصود حقیقیش دنیاست. اگرچه به دروغ دم از خدا و آخرت زند از این رو در عبادات و طاعاتش هم اعمالی را انتخاب می کند که بدانها وعده بسیاری مال داده شده و به طاعاتی که موجب تقرب و محبت خداست اعتنائی ندارد و نیز کسی که حب جاه و شهوت بر دلش مستولی گشته در همه اعمال و رفتارش از آن منظور و هدف پیروی می کند و همچنین است اغراض دنیوی دیگر که عمل بنده خالص نگردد تا زمانی که تمام این اغراض فاسد که موجب دوری از حق تعالی است از دل بیرون رود. بنابراین درجات و مراتب نیت در مردم متعدد و بلکه بیشمار است و هر انسانی در حالات مختلف و متفاوت نیتهای مختلف و متفاوت دارد که برخی از آنها موجب فساد و بطلان عمل و بعضی موجب صحت و درستی آن و پاره ئی موجب کمال و ترقی ان است.

    آنچه موجب فساد و بطلان عمل است ریای خالص است که علاوه بر اینکه عبادت را از ثواب ساقط می کند موجب کیفر و عقاب هم می گردد. اما هرگاه قصد ریا ضمیمه تابع باشد و یا غیر از ریا ضمائم دیگری در نیتش باشد مانند قصد نظافت و سرد شدن در وضو و غسل.

    اما ضمیمه شدن بعضی از مطالب مباح دنیوی مانند وسعت رزق و طول عمر را جماعتی مبطل دانسته اند ولی گفتار آنها خالی از اشکال نیست؛ زیرا گزاردن نماز حاجت و نماز استخاره و تلاوت قران و اذکار و دعوات مأثوره بدون شک عبادت است و به آن امر شده و این مطالب دنیوی از نتائج آنها ذکر شده است ومحال است که انسان قصد و نیت خود را از آنها خالی کند؛ زیرا نیت چنانکه دانستی گفتن به زبان و خطور به دل نیست بلکه واقع و حقیقت ان در باطن دل انسان مستتر است و داعی حقیقی انسان هم همان واقع و حقیقت است.

    اما نیات مقاصدی که موجب کمال عمل می شود و از اغراض دنیوی خالی است به حسب اشخاص واحوال ایشان مختلف است و نیت هر کس تابع طریقه و شاکله و حالت باطنی اوست که بریخ زا آنها را یاداور می شویم:

    1-   نیت کسانی که در عذاب و عقاب آخرت می اندیشند و دنیا در نظرشان پست می شود و عبادت خویش را برای ترس از عذاب انجام می دهند.

    2-   کسانی که نعمت های بهشتی و حود و قصرها آنان رابه عبادت تحریک می کند.

    3-   کسانی که در نعمت های بی پایان خدا می اندیشند و چون شکر منعم را واجب می دانند برای سپاس گزاری خدا عبادش می کنند.

    4-   کسانی که از راه حیا و شرمساری عبادت خدا می کنند؛ زیرا او را بر نهان و آشکار خود مطلع می دانند.

    5-    کسانی که خدا را به قصد تقرب عبادت می کنند و مقصود قرب معنوی و ارتفاع مقام بنده است که از نقائص خود کاسته وبه کمال نزدیک شود.

    6-   کسانی که خدا را برای اهلیت و سزاواریش عبادت می کنند.

    7-   کسانی که برای محبت و دوستی خدا او را عبادت می کنند و این بالاترین درجات مقربین است.

    اما درباره بهتر بودن نیت مومن از عملش و بدی نیت کافر نسبت به عملش از امام باقر علیه السلام روایت شده است که علتش این است که مومن کارهای خیر زیادی را قصد می کند که به انجام آن موفق نمی شود و همچنین کافر نسبت به مقاصد زشت و بدش .

     

    روایت سوم)

    از امام صادق علیه السلام روایت شده است که چون عمل در معرض ریاء بندگان است و نیت خالص برای خداست نیت مومن از عملش بهتر است و خدا به نیت ثوابی دهد که به عمل ندهد.

     

    روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: بنده مومن فقیر می گوید:« پروردگارا! به من روزی کن تا از احسان و راههای خیر چنین و چنان کنم» و چون خدای عز و جلّ بداند نیتش صادق است و راست می گوید برای او همان اجر و پاداش را نویسد که اگر انجام میداد می نوشت. همانا خدا وسعت بخش و کریم است.

     

    روایت پنجم)

    ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم درباره اندازه عبادتی که چون کسی انجام دهد وظیفه خود را انجام داده باشد؟

    فرمود: حسن نیت به طاعت.

     

    روایت ششم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: اهل دوزخ از این رو در دوخ جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانی خدا کنند و اهل بهشت از این رو در بهشت جاودان باشند که نیت داشتند اگر در دنیا باقی بمانند همیشه اطاعت خدا کنند . پس این دسته و آن دسته به سبب نیت خویش جاودانی شدند. سپس قول خدای تعالی  را تلاوت نمود:«قل کل یعمل علی شاکلته»؛ فرمودند: علی نیته.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

     

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1402-02-22] [ 10:07:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره عبادت ...
    مجموعه روایات درباره عبادت

    مجموعه روایات درباره عبادت

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: در تورات نوشته است: ای آدمی زاد! تنها به عبادت من پرداز تا دلت را از بی نیازی پر کنم و نسبت به خواستت تو را به خودت وانگذارم و بر من است که نیاز را از تو بردارم و دلت را از ترس خود پر کنم و اگر برای عبادتم خود را فارغ نسازی دلت را از گرفتاری دنیا پر کنم سپس در نیاز را به رویت نبندم و تو را با خواستت واگذارم.

     

    روایت دوم) 

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تبارک و تعالی فرماید: ای بندگان راستی پیشه من! در دنیا از نعمت عبادتم برخوردار باشید تا در آخرت از آن بهره‌مند شوید.

     

    روایت سوم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود. با عبادت دست به گردن شود و آن را از دل دوست دارد و با تن خود انجام دهد و برای آن فارغ شود. چنین شخصی باک ندارد که زندگی دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی.

     

    روایت چهارم)

    عیسی بن عبدالله به امام صادق علیه السلام عرض کرد: قربانت! عبادت چیست؟

    فرمود: نیت خوب داشتن به عبادت از راهی که خدا از آن راه اطاعت شود. همانا ای عیسی! مومن نباشی تا آنکه  ناسخ را از منسوخ تشخیص دهی.

    عرض کردم: قربانت! تشخیص دادن ناسخ از منسوخ چیست؟

    فرمود: مگر نه این است که با امامی هستی و با حسن نیت به اطاعتش تصمیم میگیری سپس آن امام در می گذرد و امام دیگر می آید و تو با حسن نیت به اطاعت او تصمیم می گیری؟

    عرض کردم: چرا

    فرمود: همین تشخیص ناسخ و منسوخ است.

     

    روایت پنجم)

    رسول خدا صلی اله علیه و اله فرمود: چه زشت است فقر بعد از ثروتمندی و چه زشت است گناه بعد از خواری و درویشی و زشت تر از آن کسی است که عبادت خدا کند و سپس آن را واگذارد.

     

    روایت ششم)

    علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: کسی که بدانچه خدا بر او واجب ساخته عمل کند عابدترین مردم است.

     

    روایت هفتم)

     

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانان برای هر عبادتی شور و جنبشی است و سپس به سستی و آرامش گراید. پس هر که شور و جنبش عبادتش به سوی سنت من باشد هدایت شده و هر که مخالف سنت من کند گمراه گشته و عملش به هلاکت کشد. همانا من نماز می گزارم و می خوابم و روزه می گیرم و افطار می کنم و می خندم و می گریم و هر که از طریقه و روش من روی برگرداند از من نیست.

    و فرمود: برای موعظه و پند مرگ کافی است و برای بی نیازی یقین کافی است و برای مشغول بودن عبادت بس است.

     

    در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام فرمود: هرکسی را شور و جنبشی است و هر شور و جنبشی، سستی و آرامشی در پی دارد. خوشا حال انکه آرامشش به سوی خیر باشد.

     

    روایت هشتم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی! همانا این دین متین و محکم است. در او با نرمی وارد شو و عبادت پروردگارت را مبغوض خود مگردان؛ زیرا خسته کننده مرکوب نه مرکوب باقی گذاشته و نه مسافت پیموده. پس عمل کن مانند عمل کسی که امید دارد در پیری بمیرد(یعنی در انجام مستحبات با رفق و تأنی رفتار کن و فکر کن تا پیری را دوری مانده است.) و پرهیز کن مانند کسی که می ترسد فردا بمیرد.(یعنی نسبت به پرهیز از محرمات خیال کن فردا میمیری و کوچکترین آنها را هم به خود اجازه مده و مگو وقت مردن توبه خواهم کرد.)

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 09:59:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مداومت برعمل ...
    مداومت برعمل

     مداومت بر عمل

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه مردی عملی انجام می دهد تا یکسال ادامه دهد سپس اگر خئاهد به عمل دیگری منتقل شود؛ زیرا شب قدری که آنچه خدا می خواهد در آن است در یکسال می باشد.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: مبادا عملی را بر خود واجب گردانی و تا 12 ماه از آن دست برداری.

     

    روایت سوم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: دوست ترین اعمال نزد خدای عزوجل عملی است که بنده آن را اداکه دهد اگرچه اندک باشد.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1402-02-15] [ 05:54:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      جایگاه واجبات ...
    جایگاه واجبات

    جایگاه واجبات

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام درباره قول خدای عزوجل:«اصبروا و صابروا و رابطوا …» فرمود: بر واجبات صبر کنید.

    ایشان در روایت دیگری در ذیل همین آیه فرمودند: صبر کنید بر واجبات و با صبر غلبه جوئید بر مصیبتها و دست به دامان اهل بیت علیهم السلام باشید.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تبارک و تعالی فرماید: بنده من با چیز محبوبتر از انجام آنچه که بر او واجب کرده ام، به دوستی من نگراید.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 05:51:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموع روایات درباره محرمات ...
    مجموع روایات درباره محرمات

    مجموع روایات درباره محرمات

     

    روایت اول)

    امام باقر علیه السلام فرمود: هر چشمی روز قیامت گریان است جز سه چشم: چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد،

    چشمی که از ترس خدا گریان شود،

    چشمی که از محرمات خدا بسته شود.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: در ضمن آنچه خدای عزوجل با موسی علیه السلام مناجات فرمود این بود که:« ای موسی! تقرب جویندگان به من به چیزی مانند پرهیز از محرماتم تقرب نجسته اند. همانا من اقامت در بهشت های جاودان را به انها اجازه دهم و دیگری را با آنها شریک نسازم.»

     

    روایت سوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: سخت تر چیزی که خدا بر خلقش واجب ساخته ذکر بسیار خداست. مقصودم گفتن سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر نیست، اگرچه این هم از جمله ذکر است، بلکه مقصود یاد آوردن خداست در آنچه حلال و حرام فرموده که اگر طاعت خداست عمل کند و اگر معصیت است ترک کند.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 05:46:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      عفت ...
    عفت

    عفت

     

    روایت اول)

    امام باقر علیه السلام فرمود: خدا به چیزی بهتر از عفت شکم و فرج عبادت نشده است.

     

    روایت دوم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پس از خود بر امتم از سه چیز می ترسم: گمراهی بعد از معرفت و فتنه های گمراه کننده و شهوت شکم و فرج.

    .

    اصول کافی، ج2

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [چهارشنبه 1402-01-23] [ 01:57:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره ورع ...
    مجموعه روایات درباره ورع

    مجموعه روایات درباره ورع

     

    روایت اول)

    عمروبن سعید گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من جز چند سال یکبار شما را ملاقات نکنم. به من چیزی بفرما که آن را داشته باشم.

    فرمود: تو را سفارش می کنم به تقوی خدا و ورع و کوشش و بدان‌که کوششی که در آن ورع نباشد، سود ندهد.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمودند: تقوی خدا پیشه کنید و دین خود را با ورع نگهدارید.

     

    روایت سوم)

    یزید بن خلیفه گوید: امام صادق علیه السلام ما راموعظه فرمود و دستور داد و امر به زهد نمود. سپس فرمود: بر شما باد به ورع ؛ زیرا بدانچه نزد خدا هست جز با ورع نتوان رسید.

     

    روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: کوشش بدون ورع سود نبخشد.

     

    روایت پنجم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: سخت ترین عبادت ورع است.

     

    روایت ششم)

    حفص بن غیاث گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم«مرد با ورع کیست؟»

    فرمود: آنکه از حرم های خدای عزّوجلّ دوری گزیند.

     

    روایت هفتم)

    ابواسامه گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: بر تو باد به تقوی خدا و ورع و کوشش و راستی گفتار و اداء امانت و حسن خلق و نیکی با همسایه و مردم را با غیر زبان به مذهب خود دعوت کنید.

     

    روایت هشتم)

    امام صادق علیه السلام فرمود:

    ما شخصی را مومن ندانیم تا آنکه از همه امر ما ما پیروی کند و خواهان آن باشد. همانا ورع از جمله پیروی امر ما و خواستن آن است. پس خود را به آن زینت دهید. خدا شما را بیامرزد و به وسیله ورع بر دشمنان ما غلبه کنید خدا به شما رفعت بخشد.

     

    روایت نهم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: با غیر زبان خویش مردم را دعوت کنید. مردم باید ورع و کوشش و نماز و خیر شما را ببینند، اینها خود دعوت کننده باشند.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 01:53:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره طاعت و تقوی ...
    مجموعه روایات درباره طاعت و تقوی

    مجموعه روایات درباره طاعت و تقوی

     

    روایت اول)

    امام باقر علیه السلام فرمود: هر مذهبی شما را به راهی نبرد. به خدا که شیعه ما نیست جز آنکه خدای عزّوجلّ را اطاعت کند.

    شرح: عقیده به اینکه تنها قبول تشیع یا محبت امیر المومنین علیه السلام یا امیدواری به خدا یا گریه برای امام حسین علیه السلام بدون هیچ طاعت و عبادت دیگر موجب سعادت و نجات است.[در حالی که] امام باقر علیه السلام می فرماید: افکار و عقاید باطل شما را منحرف نسلزد بدانید یگانه راه سعادت و نجات اطاعت خداست و بس.

     

    روایت دوم)

    امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای جابر! آیا کسی که ادعاء تشیع می کند او را بس است که از محبت ما خانواده دم زند؟!

    به خدا شیعه ما نیست جز آنکه از خدا پروا کند و او را اطاعت نماید.

    ای جابر! ایشان شناخته نشوند جز با فروتنی و خشوع، امانت و بسیاری یاد خدا، روزه، نماز و نیکی به پدر و مادر و مراعات همسایگان فقیر و مستمند و قرض داران و یتیمان و راستی گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم جز از نیکی آنها و آنها امانت دار فامیل خویش هستند.

    جابر گوید عرض کردم: یا ابن رسول الله! ما امروز کسی را دارای این صفات نمی شناسیم.

    فرمود: ای جابر! به راههای مختلف مرو! آیا برای مرد کافی است که بگوید: من رسول خدا صلی الله علیه و آله را دوست دارم سپس از رفتار او پیروی نکند و به سنتش عمل ننماید! محبتش به پیغمبر به او هیچ سودی ندهد.

    پس از خدا پروا کنید و برای آنچه نزد خداست عمل کنید. خدا با هیچ کس خویشی ندارد. گرامی ترین بندگان نزد خدا عزّوجلّ با تقواترینو مطیع ترین آنهاست.

    ای جابر! به خدا جز با اطاعت به خدای تبارک و تعالی تقرب نمی توان جست. همراه ما برات آزادی از دوزخ نیست و هیچ کس بر خدا حجت ندارد. هر که مطیع خدا باشد دوست ما و هر که نافرمانی خدا کند دشمن ماست. ولایت ما جز با عمل کردن با ورع بدست نیاید.

     

    روایت سوم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: ای گروه شیعه! شما تکیه گاه میانه باشید و آنکه غلو کرده به سوی شما برگردد و آنکه عقب مانده خود را به شما برساند.

    مردی از انصار به نام سعد عرض کرد: قربانت! غلوکننده کدام است؟

    فرمود: مردمی که درباره ما گویند آنچه را که ما درباره خود نمی گوییم. اینها از ما نیستند و ما از آنها نباشیم.

    گفت: عقب مانده کدام است؟

    فرمود: کسی که طالب خیز است، خیر به او می رسد و به همان مقدار نیتش پاداش دارد.

    سپس رو به ما کرد و فرمود: به خدا ما از جانب خدا براتی نداریم و میان ما و خدا قرابتی نیست و بر خدا حجتی نداریم و جز با اطاعت به سوی خدا تقرب نجوئیم. پس هرکس از شما که مطیع خدا باشد دوستی ما سودش دهد و هرکس از شما نافرمانی خدا کند، دوستی ما سودش ندهد.

    وای بر شما! مبادا فریفته شوید. وای بر شما! مبادا فریفته شوید.

     

    روایت چهارم)

    مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که موضوع اعمال مطرح شد.

    من گفتم: عمل من چه اندازه کم و ضعیف است؟!

    حضرت فرمود: خاموش باش. از خدا آمرزش بخواه.

    آنگاه فرمود: عمل کم با تقوی بهتر از عمل بسیار بی تقوی است.

    عرض کردم: چگونه عمل بسیار بی تقوی می شود؟

    فرمود:آری. مانند مردی که از غذای خود به مردم می دهد و با همسایگان اش مهربان است و در خانه اش باز است ولی چون دری از حرام به نظرش رسد بدان درآید. این است عمل بدون تقوی و دیگری هست که اینها را ندارد اما چون در حرامی به نظرش رسد بدان وارد نشود.

     

    روایت پنجم)

    یعقوب بن شعیب گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: خدای عزّوجلّ بنده ای را از خواری گناه به عزت تقوی نبرد جز آنکه بی نیازش کند بدون مال، عزیزش کند بدون فامیل و مانوسش کند بدون آدمی زاد(یعنی با خود مانوسش کند.)

     

    روایت ششم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: … همان جبرئیل در دلم افکند که هیچ کس نمیرد تا روزی اش را کامل گیرد. از خدا بپرهیزید و در طلب روزی، آرام باشید. و دیر رسیدن روزی شما را وادار نکند که آن را از راه حرام جوئید زیرا آنچه نزد خداست جز به وسیله اطاعتش بدست نیاید.

    .

    اصول کافی ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [دوشنبه 1402-01-07] [ 10:57:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره اعتراف به تقصیر ...
    مجموعه روایات درباره اعتراف به تقصیر

    مجموعه روایات درباره اعتراف به تقصیر

     

    روایت اول)

    جابر گوید امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای جابر! خدا تو را از کاستی و تقصیر بیرون نبرد.

    شرح: یکی از علما کوفه گوید: یعنی خدا توفیقت دهد که همیشه عبادتت را ناقص و خود را مقصر دانی.

     

    روایت دوم) 

    حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: مردی در بنی اسرائیل چهل سال عبادت خدا کرد و سپس قربانی نمود از او پذیرفته نشد. با خود گفت: این وضع از خودت پیش آمد و غیر از تو گناهکار نیست.

    امام فرمود: خدای تبارک و تعالی به او وحی نمود: نکوهشی که از خود کردی از عبادت چهل سالت بهتر بود.

     

    روایت سوم)

    فضل بن یونس گوید: حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: بسیار بگو:«بار خدایا مرا از عاریه داران ایمان قرار مده و از تقصیر بیرون مبر.»

    عرض کردم: معنی عاریه داران را میدانم که مردی دین را به طور عاریه می گیرد و سپس از آن خارج می شود. معنی «مرا از تقصیر بیرون مبر» چیست؟

    فرمود: هر عملی که به قصد خدای تبارک و تعالی انجام می دی خود را در آن مقصر شناس؛ زیرا مردم همگی در اعمال خویش میان خود و خدا مقصرند جز آنکه را خدای عزّوجلّ نگهداری کند.

    .

    اصول کافی ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 10:47:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره حسن ظن به خدای عزوجلّ ...
    مجموعه روایات درباره حسن ظن به خدای عزوجلّ

    مجموعه روایات درباره حسن ظن به خدای عزوجلّ

     

    روایت اول)

     رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای تبارک و تعالی فرماید: آنها که برای ثواب من عمل می کنند نباید به اعمالی که انجام می دهند تکیه کنند زیرا ایشان اگر در تمام عمر خویش کوشش کنند و در راه عبادتم خود را به زحمت اندازند باز مقصر باشند و در عبادت خود به کنه بندگیم نرسند نسبت به آنچه از من طلب می کنند که کرامت و نعمت در بهشت و رفعت بدرجات عالی در جوارم باشد ولی تنها به رحمتم باید اعتماد کنند و به فضلم امیدوار باشند و به حسن ظن به من اطمینان کنند. آنگاه است که رحمتم ایشان را دریابد و رضوانم به آنها برسد وو آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند زیرا من خدای رحمان و رحیمم و به این نام نامیده شده ام.

     

    روایت دوم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: در کتاب علی علیه السلام دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله بالای منبر خویش فرموده: سوگند به خدائی که جز او شایسته پرستشی نیست. به هیچ مومنی هرگز خیر دنیا و آخرت داده نشد جز به سبب خوشبینی اش به خدا و امیدواریش به او و حسن خلقش و باز ایستادن از غیبت مومنین.

    و به خدائی که جز او شایان پرستشی نیست خدا هیچ مومنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نکند مگر به سبب بدگمانی اش به خدا و کوتاهی کردن نسبت به امیدواری به او و بدخلقی اش و غیبت نمودنش مومنین را.

    و به خدائی که جز او شایان پرستشی نیست. گمان هیچ بنده ایی نسبت به خدا نیکو نشود جز اینکه خدا همراه گمان بنده مومن خود باشد؛ زیرا خدا کریم است و همه خیرات به دست اوست. او حیا می کند از اینکه بنده مومنش به او گمان نیک برد و او خلاف گمان و امید بنده رفتار کند. پس به خدا خوش بین باشی و به سویش رغبت کنید.

     

    روایت سوم)

    امام رضا علیه السلام فرمود: به خدا خوش بین باشید؛ زیرا خدای عزّوجلّ می فرماید: من نزد گمان بنده مومن خویشم. اگر گمان او خوب است رفتار من خوب و اگر گمان او بد است رفتار من هم بد باشد.

     

    روایت چهارم)

    سفیان بن عُیینه گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود: حسن ظنّ به خدا این است که به غیر خدا امیدوار نباشی و جز از گناهت نترسی.

    .

    اصول کافی ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 10:41:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره خوف و رجا ...
    مجموعه روایات درباره خوف و رجا

    مجموعه روایات درباره خوف و رجا

     

    روایت اول)

    حارث یا پدرش مغیره به امام صادق علیه السلام عرض کرد: وصیت لقمان به پسرش چه بود؟

    فرمود: در آن وصیت مطالب شگفتی بود و شگفت تر از همه این بود که به پسرش گفت: از خدای عز و جلّ چنان بترس که اگر نیکی جن و انس را بیاوری تو را عذاب کند و به خدا چنان امیدوار باش که اگر گناه جن و انس را بیاوری به تو ترحم کند.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام می فرمود: هر که از خدا بترسد خدا همه چیز را از او بترساند و هر که از خدا نترسد خدا او را از همه چیز بترساند.

    و فرمود: هرکه خدا را شناخت از او بترسد و هرکه از خدا بترسد دل از دنیا برکند.

     

    روایت سوم)

    یکی از اصحاب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردمی هستند که گناه می کنند و می گویند ما امیدواریم(به رحمت خدا) و همواره چنین اند تا مرگشان فرا می رسد(یعنی توبه نمی کنند).

    فرمود: اینها مردمی باشند که در میان آرزوها می لولند، دروغ می گویند، اینها امیدوار نیستند، هرکه به چیزی امیدوار باشد آن را طلب کند و هر که از چیزی بترسد از آن بگریزد.

     

    روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام فرمود:همانا قسمتی از عبادت ترس از خدای عزوجل است. خدا می فرماید:« تنها بندگان دانشمند خدا از او می ترسند.» 28سوره35

    «از مردم نترسید و از من بترسید» 44 سوره5

    «هرکه از خدا پروا کند، برایش راه نجاتی مقرر دارد.» 2سوره 65

    امام صادق علیه السلام فرمود: حبّ جاه و شهرت در دل ترسان و بیمناک نباشد.

     

    روایت پنجم)

    علی بن الحسین صلوات الله علیهما فرمود: مردی با خانواده اش مسافرت دریا کرد، کشتی آنها شکست و از کسانی که در کشتی بودند جز زن آن مرد نجات نیافت. او بر تخته پاره ئی از الواح کشتی نشست تا به یکی از جزیره های آن دریا پناهنده شد. در آن جزیره مردی راهزن بود که همه پرده های حرمت خدا را دریده بود. ناگاه دید آن زن بالای سرش ایستاده است. سر به سوی او بلند کرد و گفت: تو انسانی یا جنّی؟

    گفت : انسانم.

    بی آنکه با او سخنی گوید با او چنان نشست که مرد با همسرش می‌نشیند.

    چون آماده نزدیکی با او شد، زن لرزان و پریشان گشت.

    به او گفت: چرا پریشان گشتی؟

    زن گفت: از این می ترسم. و با دست اشاره به آسمان کرد.

    مرد گفت: مگر چنین کاری کرده ایی؟

    زن گفت: نه، به عزت خدا سوگند.

    مرد گفت: تو از خدا چنین می ترسی در صورتی که چنین کاری نکرده ایی و من تو را مجبور می کنم. به خدا که من به پریشانی و ترس از تو سزاوارترم. سپس کاری نکرده برخاست و به سوی خانواده اش رفت و همواره به فکر توبه و بازگشت بود.

    روزی در اثناء ره به راهبی برخورد و آفتاب داغ بر سر آنها می تابید. راهی به جوان گفت: دعا کن تا خدا ابری بر سر ما آرد که آفتاب ما را میسوزاند.

    جوان گفت: من برای خود نزد خدا کار نیکی نمی بینم تا جرات کنم. چیزی از او بخواهم.

    راهب گفت: پس من دعا می کنم و تو آمین بگو.

    گفت: آری خوب است.

    راهب دعا می کرد و جوان آمین می گفت. به زودی ابری بر سر آنها سایه انداخت. هر دو پاره ئی از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند. جوان از یک راه و راهب از راه دیگر رفت و ابر همراه جوان شد.

    راهب گفت: تو بهتر از منی. دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من. گزارش خود را به من بگو.

    جوان داستان آن زن را بیان کرد.

    راهب گفت: چون ترس از خدا تو را گرفت گناهان گذشته ات آمرزیده شد. اکنون مواظب باش که در آینده چگونه باشی.

     

    روایت ششم)

    امام صادق علیه السلام می فرمود: آنچه از خطبه های پیغمبر حفظ شده این است که فرمود:

    ای مردم شما نشانه هائی دارید(از قرآن، سنت و عقل) به نشانه های خود رسید و شما را پایانی است به پایان خود برسید. همانا مومن در میان دو ترس کار می کند؛ میان زمانی که از عمرش گذشته و نمی داند خدا با او چه می کند و میان زمانی که از عمرش باقی مانده و نمی داند، خدا درباره او چه حکم می کند.  

    .

    اصول کافی ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 10:29:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات توکل بر خدا ...
    مجموعه روایات توکل بر خدا

    مجموعه روایات توکل بر خدا

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزّوجلّ به داوود علیه السلام وحی فرستاد که هیچ یک از بندگانم بدون توجه  به احدی از مخلوقم به من پناهنده نشود که من بدانم نیت و قصد او همین است سپس  آسمانها و زمین و هر که در آنهاست با او نیرنگ بازند جزآنکه راه چاره از میان آنها را برایش فراهم آورم و هیچ یک از بندگانم به یکی از مخلوقم پناه نبرد که بدانم قصدش همان است جز آنکه اسباب و وسائل آسمانها و زمین را از دستش ببرم و زمین زیرپایش را فرو برم و به هر وادی هلاکتی افتد باک ندارم.

     

    روایت دوم)

    امام صاد ق علیه السلام فرمود: بی نیازی و عزت به هر طرف در گردشند تا چون به محل توکل برسند وطن گیرند.

     

    روایت سوم)

    علی بن سوید گوید: از موسی بن جعفر علیه السلام قول خدای عزّوجلّ را پرسیدم:«و من یتوکل علی الله فهو حسبه»

    فرمود: توکل بر خدا درجاتی دارد؛ بعضی از آن درجات این است که در همه امورت بر خدا توکل کنی و هرچه درباره تو کند راضی باشی و بدانی که او از هیچ خیر و فضلی کوتاهی نکند و بدانی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری امورت به خدا بر او توکل نما و به او اعتماد داشته باش در امور خودت و غیر آن.

    .

    اصول کافی ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 10:18:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره رضایت به قضاء خدا ...
    مجموعه روایات درباره رضایت به قضاء خدا

    مجموعه روایات درباره رضایت به قضاء خدا

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام: داناترین مردم به خدا راضی ترسن آنها است از خدای عزّوجلّ.

     

    روایت دوم) 

    علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: صبر و راضی بودن از خدا سرِ اطاعت خداست و هر که صبر کند و از خدا راضی باشد نسبت به آنچه درباره او حکم فرماید چه دوست داشته و یا ناخوش داشته باشد خدا عزّوجلّ در آنچه دوست یا ناخوش دارد برای او حکم نکند جز آنچه خیر او باشد.

     

    روایت سوم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزّوجلّ فرماید: برخی از بندگانم کسانی باشند که امر دینشان جز با ثروتمندی و وسعت و تندرستی اصلاح نشود.آنها رابا ثروت و وسعت و تندرستی می آزمایم تا امر دینشان اصلاح شود.

    برخی از بندگان مومنم کسانی باشند که امر دینشان جز با فقر و تهیدستی و ناتندرستی اصلح نشود آنها را با فقر و تهیدستی و ناتندرستی می آزمایم تا امر دینشان اصلاح شود. من به آنچه امر دین بندگان مومن ام را اصلاح کند داناترم.

    برخی از بندگانم کسی است که در عبادتم کوشش کند و از خواب و بستر با لذت خود برخیزد و در شبها برای خاطر من نماز شب خواند و خود را در راه عبادت من به زحمت اندازد. من یک شب و دو شب او را به چرت اندازم به خاطر نظر لطفی که نسبت به او دارم و می  خواهم باقی اش دارم. پس او تا صبح می خوابد سپس بر می خیزد و خود را مبغوض دارد و سرزنش می کند در صورتی که اگر او را واگذارم تا هرچه خواهد عبادتم کند از آن راه او را خودبینی فراگیرد و همان خودبینی او را نسبت به اعمالش فریفته سازد و حالتی به او دست دهد که هلاک دینش در آن باشد  به جهت عُجب به اعمال و از خود راضی بودنش تا آنجا که گمان کند بر همه عابدان برتری گرفته و در عبادت از حد تقصیر درگذشته (در صورتی که پیغمبران هم اعتراف  به تقصیر در عبادت می کنند)آن هنگام از من دور شود و خودش گمان کند به من نزدیک است..

    پس کسانی که اعمالی به خاطر ثواب من انجام دهند نباید به آن اعمال تکیه کنند زیرا اگر آنها هر چه کوشش کنند و خود را به زحمت افکنند و عمر خود را در راه عبادتم بسپرند باز مقصر باشند و با عبادت خود به حقیقت عبادت ام نرسند. نسبت به کرامت و نعمت بهشت و درجات عالی که در جوارم طلب می کنند ولی تنها باید به رحمتم اعتماد کنند و به فضلم شادمان باشند و با حسن ظن به من مطمئن باشند  در آنهمگام رحمتم دستگیرشان شود و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت بپوشد. همانا منم خدای رحمان و رحیم و بدان نامیده و  منسوب شده ام.

     

     روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزّوجلّ فرماید: بنده مومنم را به هر سو بگردانم برایش خیر است پس باید به قضاء من راضی باشد و بر بلای من صبر کند و نعمتهایم را سپاس گزارد تا او را در مزه صدیقین نزد خود ثبت کنم.

     

    روایت پنجم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: در ضمن آنچه خدای عزّوجلّ به موسی بن عمران وحی کرد این بود که: ای موسی بن عمران مخلوقی دوست داشتنی تر از بنده مومن نیافریده ام . من او را مبتلی کنم به آنچه برای او خیر است و عافیت دهم به آنچه برایش خیر است. آنچه شرّ اوست از او بگردانم  برای آنچه خیر اوست و من به آنچه بنده ام  را اصلاح کند داناترم پس باید بر بلایم صبر کند و نعمت هایم را شکر نماید و بقضائم راضی باشد تا او را در زمره صدیقین نزد خود نویسم زمانی که به رضای من عمل کند و امرم را اطاعت نماید.

     

    روایت ششم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: در میان مخلوق خدا سزاوارترین کس به تسلیم بودن قضاء خدای عزّوجلّ کسی است که خدای عزّوجلّ را بشناسد و هر که به قضاء راضی باشد قضاء بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا راناخوش دارد قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد.

     

    روایت هفتم)

    امام صادق علیه السلام: به چه علامت دانسته می شود که شخص مومن است؟

    فرمود: به تسلیم خدا بودن و راضی بودن به آنچه برایش پیش می آید از شادی و ناخرسندی.

     

    روایت هشتم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ گاه نسبت به امری که می گذشت نمی فرمود: کاش غیر این می بود.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [سه شنبه 1401-12-16] [ 05:39:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      فضل و امتیاز یقین ...
    فضل و امتیاز یقین

    فضل و امتیاز یقین

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام گوید: چیزی نیست جز اینکه حدی دارد.

    عرض کردم: قربانت گردم حدّ توکل چیست؟

    فرمود: یقین است.

    عرض کردم: حد یقین چیست؟

    فرمود: اینکه با وجود خدا از چیزی نترسی.

    شرح: مراد به حد در اینجا اندازه وجودی و ظرفیت معنوی این صفات است و نزدیک به همان حدی است که علماء منطق در باب کلیات خمس می گویند. پس همچنان که حیوان ناطق اندازه وجودی انسان را تعیین می کند. یقین هم اندازه وجودی توکل را مشخص می سازد.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: از نشانه های درستی یقین مرد مسلمان این است که مردم را به وسیله خشم خدا خرسند نکند.(مانند کسی که طبق میل مردم برخلاف حق فتوی دهد و نهی از منکر نکند) و مردم را بر آنچه خدا به خود او نداده، سرزنش ننماید؛ زیرا روزی را نه آز و حرص بیاورد و نه نخواستن آن رد کند و اگر شخصی از شما چنانکه  ازمرگ می گریزد از روزیش بگریزد روزی به او برسد همچنان که مرگ به او میرسد. خدا به عدالت خویش نشاط و آسایش را در یقین و رضا قرار داده و غم و اندوه را درشک و ناخرسندی.

     

    روایت سوم)

    امیر المومنین صلوات الله علیه بر منبر فرمود: هیچ یک از شما مزه ایمان را نچشد تا آنکه بداند آنچه به او رسیده ممکن نبود که از او بگذرد و انچه از او گذشته ممکن نبود که به او برسد.

     

    روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام فرمود:  امیر المومنین علیه السلام کنار دیوار خمیده ئی نشسته بود و میان مردم داوری می کرد.

    یکی از آنها عرض کرد: زیر این دیوار منشین که شکسته است.

    ایشان فرمودند: مرد را اجلش نگهدار است و چون حضرت از آنجا برخاست دیوار فرو ریخت.

    امام صادق علیه السلام فرمود: و امیر المومنین علیه السلام این گونه کارها و امثال آن را انجام میداد و همین است یقین.

     

    روایت پنجم)

    سعید بن قیس گوید: روزی در میدان جنگ مردی را دیدم که تنها دو جامه بر تن داشت. اسبم را به طرفش حرکت دادم. دیدم امیر المومنین است. عرض کردم: یا امیر المومنین در چنین جائی(با این لباس؟)؟

    فرمود: آری، هیچ بنده ئی نیست  جر آنکه برای او از جانب خدا به عنوان نگهبان و نگهدار دو فرشته است که او را نگه میدارند از اینکه از سر کوهی سرنگون نشود یا در چاهی بیفتد و چون قضاء خدا فرود آید، او را نسبت به همه چیز واگذارند.

     

    روایت ششم)

    امام رضا علیه السلام درباره گنجی که خدای عزّ و جلّ می فرماید:« زیرش گنجی برای آنها بود» فرمود: در آنجا بود:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در شگفتم از کسی که یقین به مرگ دارد چگونه می خندد؟ و در شگفتم از کسی که یقین به تقدیر دارد چگونه اندوهگین می شود؟ و در شگفتم از کسی که دنیا  و دگرگونی هایش را نسبت به اهلش دیده است. چگونه به آن اعتماد می کند؟ سزاوار است کسی که خدا را با عقل شناخته خدا را در قضاء و قدرش متهم نسازد و در روزی رسانیدنش او را به کندی نسبت ندهد.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 05:16:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره مکارم اخلاق ...
    مجموعه روایات درباره مکارم اخلاق

    مجموعه روایات درباره مکارم اخلاق

    مکارم صفاتی است که موجب کرامت و شرف و بزرگواری انسان می شود و از صفات نیک عادی بالاتر است.

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: مکارم ده چیز است. اگر میتوانی آنها را داشته باش زیرا گاهی شخصی آنها را دارد و فرزندش ندارد و گاهی در فرزند هست و در بدرش نیست و گاهی در برده است و در آزاد نیست.

    عرض شد: آنها چه هستند؟

    فرمود: ناامیدی حقیقی(از آنچه در دست مردم است)، صداقت زبانی، اداء امانت، صله رحم، پذیرائی از مهمان، غذا دادن به سائل، جبران نیکی ها، مراعات حق همسایه، مراعات حق رفیق. افضل و عالیتر از همه حیا و شرم است.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزوجل پیغمبرانش را به مکارم اخلاق اختصاص داد. شما خدا را بیازمائید. اگر آنها در وجود شما هم بود خدا را سپاس گوئید و بدانید که بودن آنها در شما خیر شماست و اگر در شما نبود از خدا بخواهید و نسبت به آنها رغبت جوئید. سپس آنها را ده چیز شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، خویشتن داری، خلق نیکو، سخاوت، غیرت، شجاعت، مروت.

     

    روایت سوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزوجل اسلام را دین شما پسندید پس به سبب سخاوت و خلق نیکو با آن نیکو معاشرت کنید.

     

    روایت چهارم)

    ابن سنان گوید: مرردی از بنی هاشم (که گویا مراد امام صادق علیه السلام باشد و از شدت تقیه این گونه تغبیر شده است.) فرماید: چهار چیز است که هرکس آنها را دارا باشد اسلامش کامل است و اگر سر تا پایش خطاکاری باشد. از قدر او نکاهد: راستگوئی و حیا و خوش خلقی و سپاس گزاری.

     

    روایت پنجم)

    پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: نمی خواهید بهترین مردان شما را به شما بگویم؟

    عرض کردیم: چرا، رسول خدا.

    فرمود: برخی از بهترین مردان شما مرد پرهیزگار ناآلوده، با سخاوت، زبان و دامن پاک، خوش رفتاری با پدر و مادر که عیالاتش را به پناهندگی به دیگران مجبور نسازد.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 04:56:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره ارزش تفکّر ...
    مجموعه روایات درباره ارزش تفکّر

    مجموعه روایات ارزش تفکّر

     

    روایت اول)

    امیر المومنین علیه السلام می فرمود: با تفکر دل خود را بیدار ساز و در شب پهلو از بستر خواب به دور دار و از پروردگارت پروا کن.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: یک ساعت اندیشیدن بهتراز یک شب عبادت است.

    شرح: اندیشیدن یک ساعت گاهی موجب توبه از گناهان و عبادت تمام عمر می گردد.

     

    روایت سوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: بهترین عبادت همواره اندیشیدن درباره خدا و قدرت اوست.

     

    روایت چهارم) 

    امام رضا علیه السلام فرمود: عبادت به نماز و روزه بسیار نیست همانا عبادت اندیشیدن در امر خدای عزّوجلّ است.

     

    روایت پنجم)

    امیر المومنین علیه السلام فرمود: اندیشیدن انسان را به نیکی و انجام آن می‌کشاند.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 04:34:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      نشانه یقین ازنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله ...
    نشانه یقین ازنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله

     نشانه یقین ازنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را با مردم گزارد. سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت میزد و سرش پائین می افتاد. رنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته.

     رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: حالت چگوه است؟

    عرض کرد: من یقین پیدا کرده ام.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله از گفته او در شگفت شد و فرمود: همانا هر یقینی را حقیقتی است. حقیقت یقین تو چیست؟

    عرض کرد: یا رسول الله همین یقین من است که مرا اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرمم بخشیده و از دنیا و آنچه در دنیا هست بی رغبت گشته ام تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را میبینم که برای رسیدگی به حساب خلق برپا شده و مردم برای حساب گرد آمده اند و گویا اهل بهشت را مینگرم که در نعمت می خرامند و بر کرسی ها تکبه زده یکدیگر را معرفی می کنند و گویا اهل دوزخ را میبینم که د رآنجا معذبند و به فریادرسی ناله می کنند و گویا اکنون آهنگ زبانه کشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: این جوان بنده ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته. سپس به خود او فرمود:

    بر این حال که داری ثابت باش.

    جوان گفت: یا رسول الله از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزیم کند.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله برای او دعا فرمود.

    مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیغمبر بیرون رفت و بعد از 9 نفر شهید گشت و او دهمین بود.

     

    روایت دوم)

    امیر المومنین صلوات الله علیه فرمود: بر سر هر امر حقی حقیقتی است و بر سر هر امر درستی نوری «إنّ علی کل حقّ حقیقه و علی کلّ صواب نوراً.»

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1401-12-12] [ 10:15:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      ویژگی های امام از منظر امام صادق علیه السلام ...
    ویژگی های امام از منظر امام صادق علیه السلام

     ویژگی های امام از منظر امام صادق علیه السلام

     

    امام صادق علیه السلام:

    تا معرفت نیابید صالح نشوید،

    تا تصدیق نکنید، معرفت نیابید،

    و تا چهار دری را که نخستین‌شان جز به اخرشینشان اصلاح نشود، نگیرید تصدیق نیابید.

    همراهان سه در، گمراه گشته و در بیراهه دوری افتادند.

    ….

    هیهات هیهات!! که مردمی از دست رفتند و مردند پیش از آنکه هدایت شوند و گمان کردند که ایمان دارند در صورتی که ندانسته مشرک شدند. هرکس از در وارد خانه شود هدایت یافته و هرکه راه دیگری پیش گیرد طریق هلاکت پیموده است.

    خدا اطاعت ولی امرش را به اطاعت رسولش پیوسته و اطاعت رسولش را به اطاعت خود (أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) پس هرکه اطاعت والیان امر را کنار گذارد خدا و رسولش را هم اطاعت نکرده است و همان است اقرار به آنچه از جانب خدا آمده که: «خذوا زینتکم عند کل  مسجد و التمسوا البیوت التی أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه» پس همانا او به شما خبر داده که آنها « رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله_عزوجل_ و إقام الصلاه و إیتاء الزکاه یخافون یوما تتقلّب و الابصار»

    همانا خدا رسولان را ویژه امر خود ساخت و سپس آنها را با تصدیق و باور به آنها درباره بیم‌های خویش برگزید و فرمود:« و أن من أمه إلّا خلا فیها نذیرٌ»

    هرکه ندانست بی‌راهه رفت و هرکه چشم گشود و تعقل کرد هدایت یافت. همانا خدای عزّوجلّ فرماید:«فإنّها لا تعمی الأبصار لکن تعمی القلوب التی فی الصدور».

    و کسی که نمی‌بیند چگونه راه یابد و کسی که بیمش نداده اند چگونه بینا باشد.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله را پیروی کنید و به آنچه از جانب خدا آمده اقرار کنید و از نشانه های هدایت متابعت نمائید؛ زیرا ایشان نشانه‌های امانت و تقوایند و بدانید اگر کسی فقط عیسی بن مریم علیه السلام را انکار کند و پیغمبران غیر از او را اقرار نماید، ایمان ندارد. چراغ گاه را جوئید و راه بپیمائید و از پشت پرده ها در طلب آثار و نشانه باشید.(شما ببینید امثال یزید و هشام نشان دهنده رفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله هستند یا حسین بن علی و فرزندانش علیهم السلام) تا امر دینتان را کامل ساخته و به خدای پرودگار خویش ایمان آورده باشید.

    .

    اصول کافی،ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 10:06:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره رابطه ایمان، اسلام و یقین ...
    مجموعه روایات درباره رابطه ایمان، اسلام و یقین

    مجموعه روایات درباره رابطه ایمان، اسلام و یقین

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: مومن را سزاوار است که دارای هشت خصلت باشد:

    1-   هنگام شدائد باوقار باشد.

    2-   هنگام بلا شکیبا باشد.

    3-   در فراوانی نعمت سپاس گزار باشد.

    4-   به آنچه خدا روزی اش کرده قانع و خرسند باشد.

    5-   به دشمنانش ستم نکند.

    6-   بارش را بر دوستانش نیفکند.

    7-   بدنش از او در رنج و مشقّت باشد.

    8-   مردم از ناحیه او در آسایش باشند.

    همانا علم دوست مومن است و بردباری وزیرش و عقل امیر سپاهش و مدارا برادرش و احسان پدرش باشد.

     

     روایت دوم)

    امیر المومنین علیه السلام فرمود: ایمان چهار پایه دارد:

    1-   توکل بر خدا

    2-   واگذار کردن امر به خدا

    3-   راضی بودن به قضاء خدا

    4-   تسلیم بودن به امر خدا

     

    روایت سوم)

    امام رضا علیه السلام فرمود: در یکی از جنگها جماعتی را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بردند. فرمود: این مردم چه کسانند؟

    گفتند: یا رسول الله! مومنین اند.

    فرمود: ایمان شما در چه پایه است؟

    گفتند: بردباری هنگام بلا و سپاس گزاری زمان نعمت و رضا به قضاء خداوند.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اینها صفات خویشتن داران دانشمندی است که از کثرت دانش به پیغمبران نزدیک شده اند. اگر چنانکه گفتید هستید پس ساختمانی را که در آن سکونت نمی کنید نسازید و چیزی را که نمی خورید گرد نیاورید و از خدائی که به سویش بازگشت می کنید پروا دارید.

     

    روایت چهارم)

    امیر المومنین را از ایمان سوال کردند. فرمود: خدای عزّوجلّ ایمان را بر چهار پایه قرار داد :

    1-   صبر

    2-   یقین

    3-   عدالت

    4-   جهاد

    صبر چهار شعبه دارد: اشتیاق، ترس، زهد، مراقبت.

    هرکه اشتیاق بهشت داشته باشد هوس رانی ها را کنار گذارد.

    هرکه از دوزخ بیم دارد از چیزهای حرام رو گرداند.

    هرکه در دنیا زهد ورزد، مصیبتها بر او آسان شود.

    هر که منتظر مرگ باشد به انجام دادن نیکی ها شتاب کند.

     

    یقین چهار شعبه دارد:

    1-   زیرکی و روشن بینی

    2-   رسیدن به حقایق

    3-   عبرت شناسی

    4-   روش پیشینیان

    هرکه روشن بین شود حقیقت شناس گردد و هرکه حقیقت شناس گردد عبرت شناس شود و عبرت شناس شود سنت و روش را بفهمد و هرکه سنت و روش را بفهمد مثل این است که با پیشینیان بوده و به طریقه ای که درست تر است هدایت شود و نگاه کند هر که نجات یافته به چه وسیله نجات یافته و هرکه هلاک شده برای چه هلاک شده و همانا خدا هر که را هلاک نمود تنها به سبب نافرمانیش هلاک نموده و هرکه را نجات بخشیده به سبب اطاعتش بوده است.

    عدالت چهار شعبه دارد:

    1-   فهمیدن امر مشکل

    2-   رسیدن به حقیقت دانش

    3-   روشنی حکم

    4-   خرمی شکیبائی

    پس هرکه بفهمد همه دانش را تفسیر کند و هرکه بداند آبگاههای داوری را بشناسد و هرکه بردباری کند در کارش زیاده روی نکند و میان مردم ستوده زندگی کند.

    جهاد چهار شعبه دارد:

    1-   امر به معروف

    2-   نهی از منکر

    3-   راستگوئی در هر حال

    4-   دشمنی با بدکاران

    پس هر که امر به معروف کند مومن را یاری کرده و پشتش را محکم نموده و هرکه نهی از منکر کند بینی منافق را به خاک مالیده و از نیرنگش ایمن گشته و هرکه همه جا راست گوید وظیفه ای که بر او بئده انجام داده و هرکه با بدکاران دشمنی کند برای خدا خشم نموده و خدا هم به خاطر او خشم نماید. این است ایمان و پایه های آن.

     

    روایت پنجم)


    رابطه اسلام، ایمان و یقین.

    امام رضا علیه السلام راجع به ایمان و اسلام پرسیدم فرمود: امام باقر علیه السلام فرموده است: همانان دین فقط اسلام است و ایمان یک درجه بالاتر از آن است و تقوی یک درجه بالاتر از ایمان است و یقین یک درجه بالاتر از تقوی است و میان مردم چیزی کمتر از یقین تقسیم نشده است .

    عرض کردم: یقین چیست؟

    فرمود: توکل بر خدا، تسلیم خدا شدن، راضی بودن به قضاء خدا، واگذاشتن کار به خدا.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1401-09-04] [ 11:50:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره اسلام ...
    مجموعه روایات درباره اسلام

     مجموعه روایات درباره اسلام

     

    روایت اول)

    امیر المومنین علیه السلام فرمود: نسبتی برای اسلام بیان کنم که کسی جزء من بیان نکرده باشد و پس از من هم کسی جزء به مانند من بیان نکند.

    همانا اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرار و اقرار همان عمل و عمل همان اداء.

    همانا مومن دین را از رأی اش نگرفته بلکه از جانب پروردگارش آمده  و از او گرفته است.

    همانا مومن یقین اش در عملش دیده میشود و کافر هم انکارش در عملش دیده می شود.

    قسم به انکه جانم در دو دست اوست که انها امر دین خود را نشناختند. پس شما انکار کافران و منافقان را از کردارهای پلیدشان تشخیص دهید.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اسلام برهنه است و لباسش حیا و زینتش وقار و سنگینی است و مردانگیش عمل صالح و ستون و پایه اش پرهیزگاری است و هرچیزی را اساس و پایه ای است و پایه اسلام محبت ما اهل بیت علیهم السلام است.

     

    روایت سوم)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا خدا اسلام را آفرید. پس برای او میدانی ساخت و نوری قرار داد و حصاری نهاد و باوری نیز برایش مقرر کرد. اما میدان اسلام قرآن است و اما نورش حکمت و حصارش نیکی و یاورانش من و اهل بیت علیهم السلام و شیعیانم می باشد. پس اهل بیتم و شیعیان و یارانشان را دوست دارید؛ زیرا چون مرا به آسمان دنیا عروج دادند و جبرئیل نسب و وصف مرا برای اهل آسمان بیان کرد خدا دوستی من و دوستی خاندان و شیعیانم را در دل ملائکه سپرد و ان دوستی تا روز قیامت نزد آنها سپرده است. سپس جبرئیل مرا به سوی اهل زمین فرود آورد و نسب  و وصفم را برای اهل زمین بیان کرد و خدای عزّوجلّ دوستی ن و دوستی اهل بیتم و شیعیان شان را در دلهای مومنین امت سپرد. پس مومنین امتم تا روز قیامت سپرده مرا نسبت به اهل بیتم حفظ کنند.

    همانا اگر مردی از امتم در تمام دوران عمرش عبادت خدای عزّوجلّ کند ولی با حالت بغض و دشمنی اهل بیت و شیعیانم خدا را ملاقات کند خداوند سینه اش را جزء با نفاق نگشاید.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [پنجشنبه 1401-07-28] [ 10:03:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه درجات ایمان ...
    مجموعه درجات ایمان

    مجموعه روایات درباره درجات ایمان

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزّوجلّ ایمان را هفت سهم قرار داد:

    1-   نیکوکاری

    2-   راستگوئی

    3-   یقین

    4-   رضا

    5-   وفاء

    6-   علم

    7-   بردباری

    سپس آن را میان مردم تقسیم فرمود. به هرکس هفت سهم داد، او کامل است و بردارنده ایمان و به برخی از مردم فقط یک سهم داد و به بعضی دو سهم و به دسته ایی سه سهم تا به هفت سهم قسمت کرد. سپس فرمود به کسی که یک سهم ایمان دارد به اندازه دو سهم تحمیل نکنید  و نه به کسی که دو سهم دارد به اندازه سه سهم که سنگین بارشان خواهید کرد. همچنین تا به هفت سهم برسند.

    شرح: مقصود این است که استعداد و قابلیت اشخاص در پذیرش ایمان مختلف است و خدا هرکس را به اندازه استعدادش تکلیف کرده و بازخواست می نماید. شما هم در علوم و اعمال و اخلاق دینی از هرکس به قدر وسع و طاقت و استعداد و قابلیتش متوقع باشید که تحمیل بیش از استعداد و طاقت او را سنگین بار و خسته و وامانده کند.

     

    روایت دوم)

    مردی از اصحاب ما سرّاج که خادم امام صادق علیه السلام بود گوید: زمانی که امام صادق علیه السلام در حیره بود، مرا با جماعتی از دوستانش دنبال کاری فرستاد ، ما رفتیم. سپس وقت نماز عشاء مراجعت کردیم. بستر من در گودی زمینی بود که در آنجا منزل کرده بودیم. من با حال خستگی و ضعف آمدم و خود را انداختم. در آن میان امام صادق علیه السلام آمد و فرمود: نزد تو آمدیم.

    من راست نشستم و حضرت هم سر بسترم نشست و از کاری که مرا دنبالش فرستاده بود پرسید. من هم گزارش دادم. حضرت حمد خدا کرد.

    سپس گروهی سخن به میان آمد که من عرض کردم: قربانت گردم! ما از انها بیزاری می جوئیم زیراآنها به آنچه ما عقیده داریم، عقیده ندارند.

    فرمود: آنها ما را دوست دارنددو چون عقیده شما را ندارند از آنها بیزاری می جوئید؟

    گفتم: آری!

    فرمود: ما هم عقایدی داریم که شما ندارید پس سزاوار است که ما هم از شما بیزاری جوئیم؟

    عرض کردم: نه به خدا قربانت گردم، بیزاری نجوئیم؟[از آنها]

    فرمود: آنها را دوست بدارید و از آنها بیزاری مجوئید زیرا برخی از مسلمین یک سهم و برخی دو سهم و برخی سه سهم و برخی چهار سهم و برخی پنج سهم و برخی شش سهم و برخی هفت سهم(از ایمان) را دارند.

    …..

    اکنون برایت مثالی میزنم؛ مردی همسایه ای نصرانی داشت او را به اسلام دعوت کرد و در نظرش جلوه داد تا پذیرفت. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در زد .

    گفت: کیست؟

    گفت: من فلانی هستم.

    گفت: چکار داری؟

    گفت: وضو بگیر و جامه هایت را بپوش و همراه ما به نماز بیا.

    او وضو گرفت و جامه هایش را پوشید و همراه او شد. هر چه خدا خواست نماز خواندند و سپس نماز صبح گزاردند تا صبح روشن شد.

    نصرانی دیروز برخاست به خانه اش برود. آن مرد گفت: کجا می روی؟ روز کوتاه است و چیزی تا ظهر باقی نمانده.

    همره او نشست تا نماز ظهر را هم گزارد

    باز آن مرد گفت: بین ظهر و عصر مدت کوتاهی است.

    او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند. سپس برخاست تا به منزلش برود.

    آن مرد گفت: اکنون آخر روز است و از اولش کوتاهتر است.

    او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد. باز خواست به منزلش برود به او گفت: یک نماز بیش باقی نمانده.

    ماندند تا نماز عشاء را هم خواند. انگاه از یکدیگر جدا شدند.

    چون سحرگاه شد نزدش آمد و در زد.

    گفت: کیست؟

    گفت: فلانی هستم

    گفت: چه کار داری؟

    گفت: وضو بگیر و جامه هایت را بپوش و بیا با ما نماز گزار.

    تازه مسلمان گفت: برای این دین شخصی بیکارتر از من را پیدا کن که من مستمند و عیال وارم.

    امام صادق علیه السلام فرمودند: او را دینی وارد کرد که از آن بیرونش آورد.

     

     روایت سوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم میدانستند که خدای تبارک و تعالی این مخلوق را چگونه آفریده هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد.

    عرض کردم: أصلحک الله-مگر چگونه بوده است؟

    همانا خدای تبارک تعالی اجزائی آفرید و آنها را تا 49 جزء رسانید. سپس هر جزئی را ده بخش کرد آنگاه آنها را میان مخلوق پخش کرد و به مردی یک دهم جزء داد و به دیگری دو دهم تا به یک جزء کامل رسانید و به دیگری یک جزء و یک دهم داد و به دیگری یک جزء و دو دهم و بهدیگری یک جزء و سه دهم تا به دو جزء کامل رسانید. سپس به همین حساب  به آنها داد تا به عالی ترینشان 49 جزء داد.

    پس کسی که تنها یک دهم جزء دارد نمی تواند مانند دو دهم جزء دار باشد و نیز آنکه دو دهم دارد مثل صاحب سه دهم نتواند بود و نیز کسی که یک جزء کامل دارد نمی تواند مانند دارای دو جزء باشد و اگر مردم میدانستند که خدای عزّوجلّ این مخلوق را بر این وضع آفریده هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد.

     

    روایت چهارم)

    عبدالعزیز قراطیسی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای عبدالعزیز ایمان مانند نردبانی است که ده پله دارد و مومنین پله ای را بعد از پله دیگر بالا می روند. پس کسی که در له دوم است نباید با آنکه در پله اول است بگوید: « تو هیچ ایمان نداری تا برسد به دهمی.

    پس ان که را از تو پست تر است دور نینداز که بالاتر از تو تو را دور اندازد و چون کسی ار یک درجه پائین تر از خود دیدی با ملایمت او را به سوی خود کشان و چیزی را هم که طاقتش را ندارد بر او تحمیل مکن که او را بشکنی زیرا هر که مومنی را بشکند بر او لازم است جبرانش کند.

    شرح: از مجموع دو روایت بدست می آید که خدای تبارک و تعالی به هر یک از افراد انسان قابلیت و استعداد مخصوصی عنایت فرموده است که ممکن نیست از آن مقدار تجاوز کند و به درجه بالاتری که استعدادش را ندارد برسد. ولی هرکس نسبت به مقدار استعداد و ظرفیت خدادادی خویش با فعلیت و ثبات از مادر متولد نمی شود. بلکه عطاء خداوند تنها قابلیت است و خود او باید با مجاهدت و کوشش در اکتساب استعداد خود را به مرحله فعلیت برساند.

    روایت اخیر ناظر به کسانی است که با این مرحله دیگران برخورد می کنند و در واقع بهترین روش تعلیم و تربیت است که در چند جمله کوتاه بیان شده است:

    1-   اگر تو در پله دوم و دیگری در پله اول از علوم و معارف و اخلاق است ولی استعداد ترقی به پله دوم را دارد او را مأیوس و دل شکسته مکن و به او مگو : تو قابل نیستی و چیزی نخواهی شد.

    2-   درصدد تعلیم و تربیت او باش.

    3-   از او توقع نداشته باش که در یک روز و با چند جمله به درجه تو رسد بلکه با نرمی و ملایمت و آهسته از او دستگیری کن. تا به قدر استعدادش ترقی کند.

    4-   بدان که اگر دل مومنی را شکستی و او را از تحصیل معارف دلسرد کردی بر تو لازم است که این شکست را جبران کنی و دوباره به تشویق و ترغیب او بپردازی.

     

    روایت پنجم)

    صباح بن سیابه گوید: امام صاق علیه السلام فرمود: شما را با بیزاری چه کار؟! از یکدیگر بیزاری می جوئید؟

    همانا مومنین بعضی از بعض دیگر افضل اند و بعضی از بعض دیگر نمازش بیشتر است و بعضی تیز بینی اش بیشر است و همین است درجات ایمان.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 09:55:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      تفاوت ایمان و کفر ...
    تفاوت ایمان و کفر

    تفاوت ایمان و کفر

     

    محمد بن حفص بن خارجه گوید: شنیدم مردی از امام صادق علیه السلام از قول مرجئه راجع به کفر و ایمان پرسید و عرض کرد: مرجئه بر ما احتجاج می کنند و می گویند:  کسی را که ما کافر میدانیم نزد خدا هم کافر است. همچنین مومن هم زمانی که به ایمانش اقرار کرد او را نزد خدا مومن می دانیم.

    حضرت فرمود: سبحان الله! چگونه این دو برابرند؟! در صورتی که کفر فقط اقرار بنده است(اینکه خدائی نیست) و پس از اقرارش از او گواه و دلیلی نخواهند ولی ایمان ادعایی است که جز با دلیل ثابت نشود و دلیل مومن عمل و نیت اوست که اگر متفق شدند(نیت و عمل) بنده نزد خدا مومن است و کفر به هریک از این سه جهت نیت، قول و عمل ثابت می شوند. امّا احکام طبق گفتار و کردار جاری میشود( پس اگر کسی شهادتین را گفت و مقررات اسلامی را رعایت کرد باید او را مومن بدانیم و احکام ایمان را نسبت به او اجرا کنیم اگرچه نیست اش برخلاف عملش باشد.) زیرا چه بسا شخصی که مومنین به ایمانش شهادت دهند و احکام مومنین بر او جاری کنند ولی او نزد خدا کافر باشد. وگاهی هم درباره کسانی که احکام مومنین جاری شده، درست انجام شده است.

     

    نکته: مرجئه جماعتی هستند که عقیده دارند با وجود ایمان هیچ گناهی زیانی به آن وارد نمی کند و هرچند که گناه داشته باشند اگرچه از نوع کبیره هم باشد به بهشت می روند اما با وجود کفر هیچ طاعتی سود ندهد.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1401-06-25] [ 07:23:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      ایمان اعضای بدن ...
    ایمان اعضای بدن

    ایمان اعضای بدن

     

    ابوعمرو زبیری گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای عالم! به من خبر ده کدامیک از اعمال نزد خدا فضیلتش بیشتر است؟

    فرمود: آنچه خدا عملی را جز به آن نپذیرد.

    گفتم: آن چیست؟

    فرمود: «ایمان». به خدائی که جز او شایان پرستشی نیست عالی ترین درجه و شریفترین مقام و بالاترن بهره است.

    عرض کردم: به من نمی فرمائید که آیا ایمان گفتار و کردار است یا گفتار بدون کردار؟

    فرمود: ایمان تمامش کردار است و گفتار هم برخی از کردار است که خدا واجب کردع و در کتابش بیان فرموده به وجوبی که نورش روشن است و حجتش ثابت و قرآن به آن گواهی دهد و به سویش دعوت کند.

    عرض کردم: قربانت گردم ایمان را برایم شرح ده تا بهمم.

    فرمود: ایمان حالات و درجات و طبقات و منازلی دارد که برخی از آن تمام است و به نهایت کمال رسیده(مانن ایمان اولیاء خدا) و برخی ناقص و نقصانش هم واضح است(مانند ایمان متجاهرین به فسق) و برخی راجح است و رجحانش هم زیاد است.(مانند کسی که بیشتر وظائف ایمانی را انجام میدهد.)

    عرض کردم: مگر ایمان هم تمام و ناقص و زیاد می شود؟

    فرمود: آری.

    عرض کردم: چگونه؟

    فرمود: زیرا خدای تبارک و تعای ایمان را بر اعضاء بنی آدم واجب ساخته و قسمت نموده و پخش کرده است و هیچ عضوی نیست جز آنکه وظیفه اش غیر از وظیفه عضو دیگر است.

    قلب

    یکی از آن اعضاء قلب انسان است که وسیله تعقل و درک و فهم اوست و نیز فرمانده بدم اوست که اعضاء دیگرش بدون رأی و فرمان او در کاری ورود و خروج ننمایند.

    آنچه از ایمان بر دل واجب گشته اقرار، شناسائی و تصمیم و رضایت و تسلیم است به اینکه شایسته پرستشی جز خدای یگانه بی شریک نیست. او معبودی است یکتا که همسر و فرزند نگرفته و اینکه محمد صلوات الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست و اقرار نمودن به آنچه از جانب خدا آمده  از پیغمبر یا کتاب.

    این است آنچه خدا از اقرار و معرفت بر دل واجب ساخته و این عمل دل است و همین است قول خدای عزّوجلّ:

    «إلا من أکره و قلبه مطمئن بالایمان و لکن من شرح بالکفر صدرا»

    «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»

    «الذین آمنوا بأفواههم و لم تومن قلوبهم»

    «إن تبدوا ما فی أنفسکم أو تخفوه یحاسبکم به الله فیغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء».

    این است آنچه خدا از اقرار و معرفت بر دل واجب ساخته و این عمل دل است و سرّ ایمان.

    زبان

    خدا بر زبان واجب ساخته گفتار و بیان از جانب دل را به آنچه باور کرده و اقرار ونموده.

    خدای تبارک و تعالی فرماید:

    «و قولوا للناس حسنا»

    «قولوا آمنّا بالله و ما أنزل إلینا و ما أنزل إلیکم و إلهنا و إلهکم واحد و نحن له مسلمون»

    این است آنچه خدا بر زبان واجب کرده و این عمل زبان است.

    گوش

    و بر گوش واجب ساخته که از شنیدن آنچه خدا حرام کرده دوری گزیند و از آنچه خدای عزّوجلّ نهی فرموده و برای او حلال نیست و از شنیدن آنچه خدا را به خشم آورد رو گردان شود. و در این باره فرمود:

    «و قد نزل علیکم فی الکتاب أن إذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره» سپس خدای عزوجل مورد فراموشی را استثناء نمود و فرمود:« و إمّا ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظالمین».

    «فبشر العباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالألباب»

    «قد أفلح المومنون. الذسن هم فی صلاتهم خاشعون. و الذین هم عن اللغو معرضون. و الذین هم للزکاه فاعلون.»

    «و إذا سمعوا اللغو أعرضوا عنه و قالوا لنا أعمالنا و لکم أعمالکم»

    «و إذا مرّوا باللغو مرّوا کراماً»

    این است وظیفه ایمانی که بر گوش واجب شده تا به آنچه که برایش حلال نیست گوش فرا ندهد.

    چشم

    و برچشم واجب شد که به آنچه خدا بر او حرام کرده ننگرد و از آنچه خدا نهی فرموده و برایش حلال نیست روی گردان شود. همین عمل ایمانی چشم است. پس خدای تبارک و تعالی فرمود:

    «قل للمومنین یغضوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم». پس مردان را نهی فرمود که به عورتهای خود بنگرند و مردی به فرج برادرش بنگرد و باید فرجش را از نظاره دیگران حفظ کند.

    «و قل للمومنات یغضضن من أبصارهن و یحفظن فروجهن» اینکه زنی به فرج خواهزش ننگرد و نیز باید فرج خود را از نظاره دیگران محفوظ دارد.

    آنچه حفظ فرج در قرآن است مربوط به زنا است مگر اینکه مربوط به نگریستن باشد.

    آنگاه خدا آنچه را بر دل و زبان و گوش و چشم واجب ساخته در آیه دیگر به رشته کشیده و فرموده:« و ما کنتم تستترون أن یشهد علیکم سمعکم و لا أبصارکم و لاجلودکم»

    مقصود از پوست فرج و ران است.

    و فرفود:« و لاتقف ما لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا»

    این است آنچه خدا بر چشم واجب کرده و آن چشم پوشی از محرمات خدای عزو جل است و همین عمل لیمانی چشم است.

    دست

    و خدا بر دست واجب ساخته که به سوی آنچه خدای عزوجل حرام کرده دراز نشود و به آنچه امر فرموده دراز شود و بر آن واجب ساخته صدقه دادن و صله رحم و جهاد در راه خدا و طهارت برای نماز. و فرموده است:

    «یا أیها الذین آمنوا إذا قمتم إلی الصلاه فاغسلوا وجوهکم وإیدیکم إلی المرافق وامسحوا بروسکم و أرجلکم إلی الکعبین.»

    «فإذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی إذا أثخنتموهم فشدّوا الوثاق فإمّا مناً بعد وإمّا فداء حتی تضع الحرب أوزارها»

    این است آنچه خدا بر دست واجب ساخته زیرا زدن کار دست است.

    پا

    و بر پا واجب ساخته که آن را به سوی نافرمانیهای خدا نبرد و رفتن به سوی آنچه را که خدای عزوجل راضی است بر آن واجب ساخته و فرموده است:

    « و لا تمش فی الارض مرحاً إنّک لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولاً»

    «واقصد فی مشیک و اغضض من صوتک إنّ أنکر الأصواتت لصوت الحمیر»

    و درباره گواهی دستها و پاها علیه خود و صاحبانشان نسبت به  تباه ساختن امر خدای عزّوجلّ و واجبش فرماید:« الیوم نختم علی أفواههم و تکلمنا أیدیهم و تشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون»

    این است آنچه خدا بر دستها و پاها واجب ساخته و همین هم عمل ایمانی آنهاست.

    چهره

    و بر چهره، سجده برای خدا را در روز و شب در اوقات نماز واجب ساخته و فرموده است:

    « یا أیّها الذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون»

    این است واجبات کلی بر چهره و دستها و پاها.

    «و أنّ المساجد الله فلاتدعوا مع الله أحدا».

     و درباره آنچه بر اعضاءواجب ساخته نسبت به آنچه در طهارت و نماز مربوط به آنهاست فرماید برای اینکه چون خدای عزّوجلّ پیغمبرش را از بیت المقدس به سوی کعبه برگردانید، این آیه نازل فرمود:« و ما کان الله لیضیع إیمانکم إنّ الله بالناس لرءوف رحیم» پس نماز را ایمان نامید.

     کسی که خدای عزّوجلّ را ملاقات کند در حالتی که تمام اعضا اش را حفظ کرده و آنچه خدای عزّوجلّ بر هریک از آنها واجب ساخته انجام دهد با ایمان کامل خدای عزّوجلّ را ملاقات کند و او اهل بهشت است و کسی که نسبت به برخی از آنها خیانت روا دارد یا از امر خدای عزّوجلّ تجاوز نماید با ایمان ناقص خدا عزّوجلّ را ملاقات کند.

    عرض کردم: معنی نقصان و تمامیت ایمان را فهمیدم، زیادی ایمان از چه راه است؟

    فرمود: قول خدای عزّوجلّ است:

    «و أذا ما أنزلت سوره فمنهم من یقول أیّکم زادته هذه إیماناً فأمّا الذین آمنوا فزادتهم إیمانا و هم یستبشرون. و أمّا الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجساً إلی رجسهم»

    «نحن نقص علیک نبأهم بالحق إنهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی».

    اگر همه ایمان یکنواخت و بی کم و زیاد بود یکی را بر دیگری فضیلتی نبود و نعمتهای ایمانی خدا(هدایتهای مخصوص) برابر بود و مردم بابر میشدند و ترجیح از میان می رفت. لکن به سبب تمامیت ایمان مومنین داخل بهشت می شوند و به سبب زیادی ایمان درجات مومنین نزد خدا رو به فزونی گذارد و به سبب نقصان ایمان کوتاهی کنندگان داخل دوزخ شوند.

     .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

     

     

     

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 07:12:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      فرق اسلام و ایمان ...
    فرق اسلام و ایمان

    فرق اسلام و ایمان

     

    روایت اول)

    امام باقر با امام صادق علیهما السلام فرمود: ایمان اقرار است و عمل و اسلام اقرار بدون عمل.

    «قالت الاعراب آمنّا قل لم تومنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم»14سوره49

     

    روایت دوم)

    سفیان بن سمط گوید: امام صادق علیه السلام به مردی فرمود:… اسلام همین صورت ظاهری است که مردم دارند یعنی شهادت دادن به اینکه شایسته پرستش جز خدای یگانه بی شریک نیست و اینکه محمد بنده و رسول اوست و گزاردن  نماز و دادن زکات و حج خانه کعبه و روزه ماه رمضانو این است اسلم. اما ایمان معرفت این امر(ولایت) است با این(صورت ظاهری که بیان شد.) پس اگر کسی به آنها اقرار کند و به این امر(ولابت) عارف نباشد مسلمان است و گمراه.

     

    روایت سوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: ایمان شریک اسلام می شود ولی اسلام شریک ایمان نمی گردد. ایمان ان است که در دل ثابت شود و اسلام چیزی است که زناشوئی و میراث و حفظ خون به سبب آن شود. ایمان شریک اسلام است ولی اسلام شریک ایمان نیست.

     

    روایت چهارم)

    ابی الصباح کنانی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از ایمان و اسلام کدامیک برتر است؟ زیرا مردمی که نزد ما هستند می گویند اسلام برتر از ایمان است.

    فرمود: ایمان برتر از اسلام است.

    عرض کردم: این مطلب را به من خوب بفهمانید.

    فرمود: چه می گوئی درباره کسی که عمداً در مسجد الحرام حدثی صادر کند؟

    عرض کردم: او را به شدت می زنند.

    فرمود: درست گفتی. چه می گوئی درباره کسی که در خانه کعله عمداً حدثی صادر کند؟

    عرض کردم: باید کشته شود.

    فرمود: درست گفتی. نمی بینی که خانه کعبه فضیلتش از مسجد بیشتر است و کعبه با مسجد شریک است ولی مسجد با کعبه شریک نیست؟ همچنین ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام شریک ایمان نیست.

     

    روایت پنجم)

    امام باقر علیه السلام می فرمود: ایمان ان است که در دل مستقر شود و بنده را به سوی خدای عزوجل کشاند و اطاعت خدا و گردن نهادن به فرمانش مصدق آن باشد. ولی اسلام گفتار و کردار ظاهری است که تمام فرق و جماعات مردم آن را دارند و به وسیله  آن جانها محفوظ ماند و میراث پرداخت شود و زناشوئی روا گردد و بر نماز و زکات و روزه و حج اتفاق و اجتماع کنند و بدان سبب از کفر خارج گشته به ایمان منسوب گردند.

    اسلام شریک ایمان نیست ولی ایمان شریک اسلام است و در گفتار (شهادتین) و کردار (عمل به مقررات دین) هر دو گرد آیند(یعنی فرد هم مسلمان است و هم مومن) چنانکه کعبه در مسجد الحرام است ولی مسجد الحرام در کعبه نیست همچنین ایمان شریک اسلام است ولی اسلام شریک ایمان نیست.

    خدای عز و جل فرمود: « اعراب گفتند ایمان اوردیم بگو ایمان نیاوردیم بلکه بگوئید اسلام اوردیم. در صورتی که هنوز ایمان در دلهایتان نفوذ نکرده است.» سخن خدای عزّوجلّ راست ترین سخن است.

    عرض کردم: آیا مومن را بر مسلمان نسبت به فضائل و احکام و حدود و چیزهای دیگر فضیلتی هست؟

    فرمود: نه، هر دو نسبت به این امور یکسانند لکن فضیلت مومن بر مسلم نسبت به اعمال آنها و موجبات تقربی است که به سوی خدای عز و جل دارند.

    عرض کردم: مگر خدای عزوجل نمی فرماید:«یضاعفه له اضعافا کثیره»160سوره6. در صورتی که عقیده شما این بود که مسلمان با مومن نسبت به نماز و زکات و روزه و حج یک کم دارد.

    فرمود: مگر خدای عزّوجلّ نمی فرماید:«خدا برای او چندین برابر بیشتر کند» مومنین اند که خدای عز و جل حسناتشان را چند برابر کند. هر حسنه ای را هفتاد برابر. این است فضیلت مومن. و نیز خدا به اندازه درستی ایمانش حسنات او را چند برابر زیاد کند و نسبت به مومنین هر خیری که خواهد روا دارد.

    عرض کردم: بفرمایید اگر کسی وارد اسلام شود مگر نه این است که وارد ایمان هم شده است؟

    فرمود: نه، بلکه منسوب به ایمان گضته و از کفر خارج شده است. اکنون برایت مثلی میزنم تا فضیلت ایمان را بر اسلام بفهمی؛ به من بگو اگر مردی را در میان مسجد الحرام ببینی شهادت میدهی که او را در کعبه دیدی؟

    عرض کردم: این شهادت برایم روا نیست.

    فرمود: اگر مردی را در میان کعبه ببینی گواهی دهی که او داخل مسجد الحرام گشته است؟

    عرض کردم: آری

    فرمود: چگونه چنین شد؟

    گفتم: زیرا او داخل کعبه نمی شود جز اینکه داخل مسجد الحرام شود.

    فرمود: درست فهمیدی و نیکو گفتی. ایمان و اسلام هم چنین است.

     

    روایت ششم

    عبدالرحیم قصیر گوید : نامه ایی به امام صادق علیه السلام نوشتم که سوال کرده بودم: ایمان چیست؟ توسط عبدالملک بن اعین فرستادم. حضرت نوشت و توسط عبدالملک فرستاد که:

    از ایمان پرسش کردی-خدایت رحمت کند- ایمان اقرار نمودن به زبان و تصمیم قلبی و عمل نمودن با اعضا و جوارح است. ایمان اجزائی دارد به هم پیوسته و مانند خانه ای است. همچنین اسلام مانند خانه است و کفر هم مانند خانه ای است. گاهی بنده مسلمان است پیش از آنکه مومن باشد ولی مومن نشود جز آنکه مسلمان باشد. پس اسلام پیش از ایمان است و شریک ایمان و چچون بنده گناه کبیره یا صغیره ایی را که خدای عز و جل از آن نهی فرموده مرتکب شود از ایمان خارج شود و اسم ایمان از او برداشته و اسم اسلام بر او گذاشته شود. سپس اگر توبه و استغفار کند به خانه ایمان برگردد و جز انکار و استحلال او را به سوی کفر نبرد و استحلال این است که به چیز حلال بگوید این حرام است و به چیز حرام بگوید این حلال ست. و به آن عقیده پیدا کند. آن گاه است که از اسلام و ایمان خارج گشته و در کفر وار شود و مانند کسی است که داخل حرم گشته و سپس داخل کعبه شود و د رکعبه حدثی صادر کند و از کعبه و حرم اخراج گشته و گردنش زده و به دوزخ رفته باشد.

     

    روایت هفتم)

     امام باقر علیه السلام: «الزانی لاینکح الا زانیه او مشرکه و الزانیه لا ینکحها الا زان او مشرک و حرم ذلک علی المومنین» 4سوره24. پس خدا زن ومرد زناکار را مومن ننامیده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زناکار هنگامی که زنا میکند مومن نیست و درزد هنگامی هنکامی که دزدی می کند مومن نیست زیرا هنگامی که آن کار را میکند ایمان از او برکنار شود مانند برکناری پیراهن.  

     

    روایت هشتم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: به امیر المومنین علیه السلام عرض شد: کسی که به لااله الا الله و محمد رسول الله شهادت دهد مومن است؟

    فرمود: پس واجبات خدا کجا میرود؟

    به امام عرض کردم: نزد ما گروهی هستند که می گویند: هرگاه کسی به لا اله الا الله و محمد رسول الله شهادت دهد مومن است.

    فرمود: پس چرا برای اجرای حدود تازیانه می خورند و چرا دستشان بریده میشود درحالی که خدای عز وجل مخلوقی گرامی تر از مومن نیافریده است؛زیرا فرشتگان خدمتگزار مومنی اند و  مومنین در جوار رحمت خدایند و بهشت برای مومنین است و حورالعین برای مومنین است.

    سپس فرمود: پس چرا کسی که واجبات را انکار کند کافر است؟

     

    روایت  نهم)

    محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: ایمان چسیت؟

    فرمود: شهادت به یگانگی خدا و اقرار نمودن به آنچه از جانب خدا و تصدیقی که در دها مستقر گشته است.

    عرض کردم: مگر شهادت عمل نیست؟

    فرمود: چرا.

    عرض کردم: عمل جزء ایمان است؟

    فرمود: آری! ایمان جز با عمل نباشد و عمل برخی از ایمان است و ایکام جز به وسیله عمل پابرجا نشود.

     

    روایت دهم)

    کسی از اصحاب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کرد: اسلام چیست؟

    فرمود: دین خدا نامش اسلام است و آن دین خدائی بوده پیش از آنکه شما پدید شوید. هرجا بوده اید و پس از پدید آمدنتان. پس هر که بدین خدا اقرار کند مسلمان است و کسی که به امر خدای عزّوجلّ عمل کند مومن است.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    ادامه »

    موضوعات: ✔اسلام محمدی این است, ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 07:04:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      پایه های اسلام ...
    پایه های اسلام

     پایه های اسلام

     

    روایت اول)

    عجلان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا بر حدود ایمان آگاه فرما.

    فرمود: گواهی دادن به اینکه شایسته پرستشی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خدا است و اقرار نمودن به آنچه او از جانب خدا اورده و نمازهای پنج گانه و پرداخت زکات و روزه ماه رمضان و حج کعبه و دوستی ولی ما و دشمنی با دشمن ما و همراه بودن با راستگویان.

     

    روایت دوم)

    ابی جارود گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: یا ابن رسول الله! آیا شما دوستی و دلباختگی و پیروی مرا نسبت به خود میدانید؟

    فرمود: آری

    عرض کردم: من از شما پرسشی دارم که می خواهم به من پاسخ فرمائی؛ زیرا چشمم نابیناست و کمتر راه میروم و نمی توانم همیشه به زیارت شما آیم.

    فرمود: حاجتت را بپرس.

    عرض کردم: دینی که شما و خاندانتان خدا را با آن عبادت می کنید به من بفرمائید تا من هم خدای عز وجل را با آن دینداری کنم.

    فرمود: اگر پیشگفتار را کوتاه آوردی ولی پرسشی بزرگ نمودی به خدا دین خود و دین پدرانم را که خدای عزوجل را با آن دیداری می کنیم به تو می گیویم. آن دین شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و اقرار به آنچه او از جانب خدا اورده و ولایت ولی ما و بیزاری از دشمن ما و گردن نهادن بفرمان ما و انتظار قائم ما و کوشش (در امر واجب و حلال) و پرهیزگاری(از محرمات) است.

     

    روایت سوم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: بنای اسلام روی پنج چیز است: نماز، زکات، حج، روزه، ولایت.

    زراره گوید: به حضرت عرض کردم: کدامیک از اینها برتر است؟

    فرمود: ولایت برتر است؛ زیرا ولایت کلید آنهاست و شخص والی دلیل و راهنمای انهاست.

    عرض کردم: سپس کدامیک برتری دارد؟

    فرمود: نماز. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: نماز ستون دین است.

    عرض کردم: پس از آن کدامیک برتری دارد؟

    فرمود زکات؛ زیرا خدا زکات را همدوش نماز قرارداد و نماز را پیش از زکات ذکر نموده و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زکات گناه را میبرد.

    عرض کردم: پس از آن کدامیک برتری دارد؟

    فرمود: حج. خدا عز وجل فرماید:«برای خداست بر مردم زیارت خانه کعبه آنها که بدان راه توانند یافت و هر که کفر ورزد خدا از جهانیان بی نیاز است.» 97سوره3. و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یک حج پذیرفته از بیستنماز نافله بهتر است و هرکه گرد این خانه طوافی کند که هفت شوطش را بشمارد و دو رکعت نمازش را نیکو گزارد خدا او را بیامرزد و راجع به روز عرفه و مزدلفه چه مطالبی فرموده است.

    عرض کردم: پس از این کدام است؟ فرمود: روزه.

    عرض کردم چرا روزه آخر همه اینها قرار دارد؟

    فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرموده است: روزه سپر آتش دوزخ است. سپس فرمود: برترین چیزها آن است که چون از دستت رفت توبه کردن از آن پذیرفته نیست جز آنکه بر گردی و عین ان عمل را به جا آوری. نماز زکات حج و ولایت جز انجام دادن خود آنها چیز دیگری جای آنها را نیم گیرد ولی روزه اگر از تو فوت شود با تقصیری در آن روا داری یا مسافرت کنی در ایام غیر رمضان به جا می آوری و آن گناه را با صدقه دادن و قضا کردن جبران می کنی ولی هیچ یک از آن چهار چیز دیگری جایگزینش نشود.

     

    روایت چهارم)

    علی بن حمزه گوید: شنیدم ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید و عرض کرد: قربانت گردم! به من خبر ده دینی را که خدای عزوجل بر بندگان واجب ساخته و بندگان را نادانی به آن روا نباشد و جز آن از ایشان پذیرفته نیست، کدام است؟

    فرمود: دوباره بگو. او دوباره گفت.

    حضرت فرمود: گواهی دادن به اینکه شایسته پرستشی جز خدا نیست.

    محمد صلی الله علیه و آله رسول خدا است.

    گزاردن نماز و دادن زکات و حج خانه کعبه بای که بتواند و روزه ماه رمضان.

    سپس اندکی سکوت کردند و باز فرمودند: و ولایت-دو بار- آنگاه فرمود: این است آنچه را خدا بر بندگان واجب ساخته و پروردگار در روز قیامت از بندگانش نخواهد پرسید که چرا از آنچه بر شما واجب ساختم زادتر انجام ندادید ولی هر که زیاد کند خدا هم پاداش او را زیاد کند. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله سنتهائی نیکو و آراسته فرمود که مردم را سزاوار است به آنها عمل کنند.

    امام صادق علیه السلام فرمود: …. از خدا پروا کن.

    زبانت را جز از سخن خیر نگهدار.

    نگو من از جانب خود هدایت یافتم بلکه تو را خدا هدایت فرمود.

    شکر نعمتهایی که خدا عزّوجلّ به تو داده را بگزار.

    از کسانی مباش که چون رو آورد و حاضر باشد در چشمان او نگاه کنند و به او طعنه زنند و سرزنش کنند و چون پشت کند پشت سرش طعن و سرزنش کنند و غیبت کنند.

    مردم را بر دوش خود سوار مکن زیرا در غیر این صورت استخوان شانه ات به شکستن نزدیک شود.

     

    روایت پنجم)

    سلیمان بن خالد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: نمی خواهی که اصل و فرع و بالاترین کنگره اسلام را به تو خبر دهم؟

    عرض کردم: را قربانت گردم.

    فرمود: اصلش نماز است و فرعش زکات و بالاترین کنگره اش جهاد

    سپس فرمود: اگر دلت میخواهد درهای خیر را به تو خبر دهم؟

    عرض کردم: آری قربانت.

    فرمود: روزه سپر آتش دوزخ است و صدقه گناه را می زداید و شب زنده داری مرد به ذکر خدا.

    سپس این آیه را تلاوت فرمود: «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» 16سوره32

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 06:44:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      جایگاه پیامبر اسلام در میان سایر پیامبران اولوالعزم ...
    جایگاه پیامبر اسلام در میان سایر پیامبران اولوالعزم

    جایگاه پیامبر اسلام در میان سایر پیامبران اولوالعزم

     

    روایت اول)

    امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدای تعالی شریعتهای نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام را به محمد صلی الله علیه و آله عطا فرمود و این شرایع، یکتا پرستی، اخلاص، ترک بت پرستی و فطرت حنیفیه آسان است. و اینکه گوشه گیری و صحرا گردی نیست. چیزهای پاکیزه را در این شرایع حلال کرد و پلیدیها را حرام نمود. تکلیف و زنجیرهائی که به گردن آنها بود برداشت. آنگاه در ان شرایع مقرر فرمود نماز و زکات و روزه و امر به معروف و نهی از منکر و حلال و حرام و میراث ها و حدود و فرائض و جهاد در راه خدا را به اضافه وضو.

    و آن حضرت را فضیلت بخشید به سبب سوره فاتحه الکتاب و آیات آخر سوره بقره و سوره های پر فصل(از سوره ق یا محمد یا فتح تا آخر قرآن) و غنیمت فیء را برای او حلال فرمود و او را با رعب نصرت بخشید و زمین را برایش سجده گاه و پاک کننده  (در تیمم) قرار داد و او را به سوی همگان از سفید و سیاه و جن و انس ارسال فرمود و گرفتن جزیه و اسیر کردن مشرکین و فدیه گرفتن را به او عطا فرمود. سپس تکلیفی به او متوجه شد که به هیچ یک از پیغمبران آن تکلیف متوجه نشده بود و از آسمان شمشیری بی غلاف بر او نازل شد و به او گفته شد :« در راه خدا بجنگ(و اگر تو را تنها گذاشتند) تنها خودت تکلیف داری.(که با دشمنان دین بجنگی.).

     

    روایت دوم)

    سماعه بن مهران گوید: قول خدای عز و جل را:« چنانکه پیغمبران اولوالعزم صبر کردند تو هم صبر کن.»35سوره46. به امام صادق علیه السلام عرض کردم.

    فرمود: پیغمبران اولوالعزم : نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد صلی الله علیه و آله.

    عرض کردم: اینها چگونه اولوالعزم گشتند؟

    فرمود: زیرا جناب نوح با کتاب و شریعتی مبعوث شد و هر پیغمبری که پس از نوح آمد کتاب و شریعت و طریقه او را اخذ کرد. تا زمانی که جناب ابراهیم علیه السلام آمد با صحف و فرمان ترک کتاب نوح نه از راه کافر شدن به آن. سپس هر پیغمبری که بعد از ابراهیم علیه السلام آمد به شریعت و طریقه و صحف او رفتار کرد تا زمانی که جناب موسی آمد و تورات و شریعت و طریقه خود را با فرمان تر صحف آورد و هر پیغمبری که بعد از موسی علیه السلام آمد. به تورات و شریعت و طریقه او متمسک شد تا زمانی که جناب مسیح علیه السلام با انجیل وفرمان ترک شرییعت و طریقه موسی آمد. سپس هر پیغمبری که بعد از مسیح آمد شریعت و طریقه او را گرفت تا زمانی که محمد صلی الله علیه و آله آمد و قران و شریعت و طریقه خود را آورد پس حلال او حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ✔اسلام محمدی این است, ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
    [جمعه 1401-06-11] [ 07:46:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مجموعه روایات درباره اخلاص ...
    مجموعه روایات درباره اخلاص

    مجموعه روایات درباره اخلاص

     

    روایت اول)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا خداست و شیطان، حق است و باطل، هدایت است و گمراهی، راه راست است و ناامیدی، دنیا است و آخرت، حسنات است و سیئات، پس هرچه حسنات است از خداست و هر چه سیئات است از شیطان است(لعنه الله علیه و اله).

     

    روایت دوم)

    سفیان بن عبینه گوید: امام صادق علیه السلام راجع به قول خدای عزوجل:«تا بیازماید شما را که کدامیک نیکو کردارترید»2سوره67.

    فرمود: مقصور پرکردارتر نیست بلکه مقصود درست کردارتر است و درستی همانا ترس از خدا و نیت صادق و کار نیک است.

    سپس فرمود: پایداری بر عمل تا خالص ماند، سختتر از خود عمل است و

    عمل خالص آن است که نخواهی هیچ کس جز خدای عز و جل تو را بر آن بستاید.

    همانا نیت همان عمل است. سپس این قول خدای عز و جل را تلاوت فرمود:« بگو همگی طبق روش خود عمل می کنند.»84سوره17 یعنی طبق نیت.

     

    روایت سوم)

    سفیان گوید: از آن حضرت پرسیدم قول خدای عزوجل را:« جز کسی که با دل سالم نزد خدا آید.» 89سوره26 .

    فرمود: دل سالم کسی دارد که پرودگارش را ملاقات کند در حالی که جز خدا احدی در دلش نباشد و هر دلی که در آن شرکی یا شکی باشد ساقط است و زهد دنیا را اختیار کردند تا دلشان برای آخرت فارغ باشد.

     

     روایت چهارم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: هیچ بنده ای چهل روز ایمانش را به خدای تعالی خالص نگرداند  یا فرمود: هیچ بنده ئی ذکر خدا را در چهل روز نیکو انجام ندهد جز آنکه خدای عز و جل او را نسبت به دنیا زاهد سازد و درد و داروی دنیا را به او بنماید پس حکمت را در دلش ثابت کند و زبانش را با آن گویا سازد.

    سپس تلاوت فرمود: کسانی که گوساله پرستیدند به زودی خشم پروردگارشان با ذلت در زندگی دنیا به آنها برسد افترا بندان را اینگونه جرا میدهیم.» 152سوره7. از این رو هیچ بدعت گزاری را نبینی جز اینکه ذلیل است و هیچ افترا زننده به خدا و پیغمبر و اهل بیتش صلوات الله علیهم را نبینی جز اینکه ذلیل است.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 07:39:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      حقیقت فطرت ...
    حقیقت فطرت

    حقیقت فطرت

    هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام آیه شریفه « فطرت خدایی که مردم را بر اساس آن آفرید.» را پرسیدم.

    فرمود: آن توحید است.

    شرح: فطرت به معنی سرشت و آفرینش انسان است با صفتی مخصوص. خدای تعالی انسان را با صفت خداپرستی آفریده و این معرفت را در ذات و نهاد به ودیعت گذاشته است به نحوی که اگر انسان خود را از تلقینات و وسوسه هسا خانواده و محیط برکنار دارد به صانع و خالق خویش اعتراف می کند. و اگر این صفت را خدای تعالی در فطرت انسان نمی گذاشت هیچ کس خداشناس نمی گشت.

    .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه مصطفوی

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ✔مطلب ندارد, جلد3
     [ 07:22:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      حقیقت خلقت مومن و کافر ...
    حقیقت خلقت مومن و کافر

    حقیقت خلقت مومن و کافر

     

    روایت اول)

    علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: خدای عزّوجلّ دلها و پیکرهای پیغمبران را از طینت علیین آفرید و دلهای مومنین را هم از آن طینت آفرید و پیکرهای مومنین را از پائین تر از آن قرار داد و کافران را از طینت سجین آفرید. هم دلها و هم پیکرهایشان را آنگاه این دو طینت را ممزوج ساخت. به همین جهت از مومن کافر متولد شود و کافر مومن زاید(زیرا فرزندان آدم استعداد این دو مررتبه را پیدا کردند.) و نیز به همین سبب به مومن گناه و بدی رسد و به کافر ثواب و نیکی. پس دلهای مومنان بدانچه از آن آفریده شده گرایند و دلهای کافران بدانچه از آن آفریده شده تمایل کنند.

     

    روایت دوم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدای عزوجل مومن را از طینت بهشتی آفرید و کافر را از طینت دوزخی.

    فرمود: چون خدای عزّوجلّ نسبت به بنده ئی خیری خواهد روح و پیکرش را پاک سازد. از این رو هر خیری شنود آن را بشناسد و بفهمد و هر بد و زشتی شنود آن را زشت بیند.

    و شنیدم که می فرمود: طینتها بر سه گونه اند:

    الف) طینت پیغمبران و مومن هم از این طینت است. جز اینکه پیغمبران از خالص و برگزیده آن طینتند و ایشان اصل باشند و فضیلتشان  به جای خود محفوظ است و مومنین فرع باشند و از گل ثابت و چسبیده از این رو خدای عزّوجلّ میان پیغمبران و پیروانشان جدائی نیندازد.

    ب) طینت ناصبی که از گل سیاه بدبو است.

    ج) طینت مستضعفین که از خاک است.

    مومن از ایمانش دگرگون نشود و ناصبی از دشمنی خود و امر مستضعفین مربوط به خواست خداست.

     

    روایت سوم)

    عبدالله بن کیسان گوید: به امام جعفرصادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم. من عبدالله بن کیسان چاکر شما هستم.

    فرمود: نژادت را میشناسم، اما نژادت را نمیشناسم.

    گوید: عرض کردم من در کوهستان متولد شده و در سرزمین فارس(شیراز) بزرگ شده ام و در امر تجارت و کارهای دیگر با مردم آمیزش دارم. گاهی با مردی معاشرت می کنم و از او خوشرفتاری و حسن خلق و امانت داری میبینم. سپس از مذهبش جست و جو میکنم. معلوم میشود با شما دشمن است و با مرد دیگری معاشرت می کنم و از او بدخلقی و کمی امانت و ناپاکی میبینم. سپس جست و جو می کنم. معلوم می شود ولایت شما را دارد این چگونه است؟

    فرمود: ابن کیسان! مگر نمیدانی که خدای عز و جلّ گِلی از بهشت گرفت و گلی از دوزخ. سپس آن دو را به هم آمیخت. آنگاه این را از آن و آن را از این جدا ساخت. پس آنچه از امانت داری و حسسن خلق و خوش رفتاری در دشمنان ما بینی از جهت تماس آنهاست با طینت بهشتی  و آنچه از بی امانتی و بدخلقی و آلودگی در دوستان ما میبینی در اقر تماس آنهاست با طینت دوزخی و بالاخره با اصل خلقت خود برگردند.

     

    روایت چهارم)

    امام صادق علیه السلام: خدای عز و جلّ فرماید: «خدا زنده را از مرده بیرون آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است.» مقصود از زنده همان مومن است که طینت او از طینت کافر بیرون آید و مقصود از مرده ای که از زنده بیرون شود. کافری است که از طینت مومن بیرون شود پس زنده مومن است و مرده کافر. این است که خدای عز و جل فرماید:« آیا کسی که مرده است و سپس ما او را زنده کنیم.»122سوره6.

    پس مقصود از مردن مومن آمیختگی طینت او با طینت کافر است و زندگی او زمانی است که خدای عزوجل به وسیله کلمه خود(جبرئیل) آنها را از یکیدگر جدا ساخت. خدای عزوجل این گونه مومن را در زمان ولادتش پس از آنکه در تاریکی بود خارج می کند و به سوی نور می برد و کافر را پس از آنکه در نور باشد خارج میکند و به سوی تاریکی میبرد. این است معنی گفتار خدای عزوجل «تا آنکه را زنده است بیم دهد و گفتار و فرمان خدا بر کافران ثابت گردد.»

     

    روایت پنجم)

    امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم بدانند آغاز آفرینش چگونه بوده دو تن با یکدیگر اختلاف نکنند. همانا خدای عزّوجلّ پیش از آنکه مخلوق را بیافریند فرمود: آبی گوارا پدید آی. تا از تو بهشت و اهل طاعت هود را بیافرینم و آبی شور و تلخ پدید آیی تا از تو دوزخ و اهل معصیتم را بیافرینم. سپس به آن دو دستور فرمود تا آمیخته شدند. از این جهت است که مومن کافر و کافر مومن.

    آنگاه گِلی را از صفحه زمین برگرفت و آن را به شدت مالش داد. بناگاه مانند مور به جنبش درآمدند. سپس با اصحاب یمین فرمود: به سلامت به سوی بهشت.

    و به اصحاب شمال فرمود: به سوی دوزخ و باکی هم ندارم.

    آنگاه امر فرمود: تا آتشی افروخته گشت و به اصحاب شمال فرمود: در آن داخل شوید

    از آن ترسیدند و پرهیز کردند. سپس به اصحاب یمین فرمود: داخل شوید. آنها داخل شدند. پس فرمود: «سرد و سلامت باش.» آتش سرد و سلامت شد.

    اصحاب شمال گفتند: «پروردگارا! از لغزش ما درگذر و از نو بگیر.»

    از نو گرفتم. داخل شوید. ایشان برفتند و باز ترسیدند. در آنجا فرمانبرداری و نافرمانی پا برجا گشت. پس نه این دسته توانند از آنها باشند و نه آنها توانند از اینها باشند.

     

    روایت ششم)

    زراره گوید: مردی از امام باقر علیه السلام درباره این آیه پرسید: « و چون پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتهایشان نژادشان را برگفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا-تا آخر- آیه 172 سوره7»حضرت در حالی که پدرش می شنید پاسخ داد.

    پدرم به من حدیث فرمود: خدای عز و جل یک مشت از خاک زمینی که آدم علیه السلام را از آن آفرید برگرفت و آب گوارای فرات بر آن ریخت و آن را چهل صباح به حال خود گذاشت. سپس بر آن آب شور و تلخ ریخت و چهل صباح دیگر واگذاشت. چون آن گل خمیر شد. آن را برگرفت و بشدت مالید آنگاه آدمیان مانند مور از راست و چپش به جنبش درآمدند. به همگی دستور فرمود به آتش درآیند. اصحاب یمین داخل شدند و آتش بر آنها سرد و سلامت گشت و اصحاب شمال از داخل شدن سرپیچی کردند.

     

    روایت هفتم)

    امام صادق علیه السلام فرمود: از این رو اینها نتوانند از آنها شوند و آنها نتوانند از اینها گردند. از این جهت (اهل بیت علیهم السلام) عقیده دارند که رسول خدا صلی الله علیه و اله نخستین کس بود که داخل آن آتش شد. و از این باب است قول خدای جلّ و  عزّ:« بگو اگر برای خدای رحمان فرزندی بود من نخستین پرستنده بودم.» 81سوره43.

    شرح: چون پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نخستین کس بود که در میان تمام افراد بشر فرمان خدا برد و به آتش درآمد. پس اگر خدا را فرزندی می بود آن حضرت نخستین پرستنده و تعظیم کننده آن فرزند می بود و دیگران در پرستش فرزند خدا بر آن حضرت پیش نمی افتادند و چون آن حضرت کسی را به عنوان فرزند خدا نمی پرسد معلوم می شود او را فرزندی نیست.

     .

    اصول کافی، ج3

    ترجمه استاد مصطفوی

     

     

     

     

    موضوعات: ✔مطلب ندارد, جلد3
    [دوشنبه 1401-02-12] [ 07:12:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت