راح روح
وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ، أَفَلَا تُبْصِرُونَ




بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





طرح محتوی وبلاگ جهت امور پژوهشی در منابع معتبر شیعه تنظیم شده است. کافیست کلیدواژه مورد نظر خود را در قسمت جست و جو وارد نمایید.



جستجو





موضوعات


  • همه
  • ✔آیات آرام بخش
  • ✔اسلام محمدی این است
  • ✔خاکستر بر باد رفته
  • ✔خدا خبر می دهد
  • ✔سلمان فارسی سلمان محمد
  • ✔شاعرانه ها
  • ✔شور عشق با معشوق
  • ✔مطلب ندارد
  • ✔کلام امیر






  • مطالب مرتبط


  • آثار گناه
  • کبر
  • ارزش نصیحت و خیر خواهی مومن
  • مجموعه روایات درباره ثواب احسان و محبت به مومن
  • مجموعه روایات درباره راستگوئی و اداء امانت
  • مجموعه روایات درباره رابطه ایمان، اسلام و یقین
  • مجموعه درجات ایمان
  • فرق اسلام و ایمان
  • امام حسین علیه السلام
  • امام حسن علیه السلام
  • ویژگی های خاص حضرت محمد صلی الله علیه و آله
  • اجازه سخن به اهل بیت(علیهم السلام) در روز قیامت
  • سه خصلتی که مانع خیانت می شود
  • مبنای اعمال از منظر امیر المومنین
  • رابطه ایمان و کفر با ولایت
  • تقسیم بندی موضوعی صحیفه سجادیه (دعای چهل و هفتم)
  • تقسیم بندی موضوعی صحیفه سجادیه (دعای چهل و چهارم)
  • تقسیم بندی موضوعی صحیفه سجادیه (دعای سی و نهم)
  • دو گرسنه سیری ناپذیر
  • وصف مالک اشتر از زبان امام علی
  • بزرگترین حسرت روز قیامت
  • نحوه ارتباط قلب و چشم
  • خسارت حقیقی (آیات معاد)
  • مراحل شكست در مبارزه امر به معروف و نهی از منکر
  • عوامل استحكام دين و دنيا
  • ضرورت عمل بعد از علم
  • راه ادب کردن نفس
  • یعسوب الفجّار
  • وقت انجام مستحبات
  • ایمان و وعده های الهی
  • پرهیز از گمان مومنان
  • احتياط در فرستادن پيك‏ها و نامه‏ ها
  • ضرورت عمل گرایی
  • نحوه عملکرد ایمان در قلب
  • وفاداری با خیانتکاران
  • رفتارهای ضد تقوی
  • بدترین توشه برای قیامت
  • گنجایش ظرف علم
  • راه به کار گرفتن قلبها
  • معیار انتخاب امام
  • عهد و پیمان
  • ایمان،مال و بلا
  • مشکلات شیعه بودن از زبام امام علی
  • جایگاه اهل بیت از منظر امام علی
  • شگفتی حالات قلب انسان
  • از علل سقوط عالمان
  • ارزش یقین
  • معیار در شناخت مومن و منافق
  • ارزش آخرت گرایی
  • رابطه عقل و زبان



  • عکس های اخیر


    پایه های کفر
    اصرار بر گناه
    کوچک شمردن گناه
    گناهان کبیره
    دنیا و حریص بودن
    آثار گناه
    آثار گناه
    خشم و غضب
    روحی که مومن با آن تائید می شود
    فضیلت فقر در میان مسلمین
    مومن و فلسفه بلا
    پیمان گرفتن خدا از مومن برای صبر بر گرفتاری
    حسد
    عصبیت
    کبر
    عجب
    ویژگی های مومنان
    رابطه تشیّع و صبر
    رابطه تشیّع و صبر
    مجموعه روایات در باب کم بودن تعداد مومنان
    مجموعه روایات درباره صفات مومن
    مجموعه روایات درباره تقیه
    اهمیت سالم ماندن دین از آفت ها
    حقیقت هدایت و مصداق زنده کردن مومن
    ارزش و ثواب اصلاح میان مردم
    ارزش نصیحت و خیر خواهی مومن
    مجموعه روایات درباره ثواب احسان و محبت به مومن
    ثواب لباس پوشاندن به مومن
    مجموعه روایات درباره ثواب اطعام دادن به مومن
    مجموعه روایات درباره ثواب روا کردن حاجات مومنان
    مجموعه روایات درباره ارزش خوشحال کردن مومن
    مجموعه روایات درباره جایگاه و ارزش گفتگو برادران دینی
    رو بوسی مسلمانان در گفتار امامان
    مجموعه روایات درباره ارزش معانقه (دست به گردن یکدیگر نمودن) مسلمانان
    مجموعه روایات درباره ارزش مصاحفه(دست دادن) مسلمانان
    مجموعه روایات درباره ارزش دیدار و زیارت برادران دینی
    مجموعه روایات درباره حق مومن بر مومن
    مجموعه روایات درباره خیرخواهی و سود رساندن به دیگران
    مجموعه روایات درباره پدر و مادر
    مجموعه روایات درباره صله رحم
    مجموعه روایات درباره بی نیازی از مردم
    مجموعه روایات باب انصاف و عدالت
    مجموعه روایات درباره تعجیل در کار خیر
    مجموعه روایات درباره قناعت
    راه تجارت پر سود
    مجموعه روایات درباره زهد در دنیا
    مجموعه روایات درباره باب دوستی و دشمنی برای خدا
    مجموعه روایات درباه باب تواضع
    مجموعه روایات درباره نرمی و ملاطفت
    مجموعه روایات درباره مدارا و سازگاری
     
      اثبات امامت حضرت علی با حدیث غدیر ...
    اثبات امامت حضرت علی با حدیث غدیر

    ?حادثه غدیر و عبارت مشهور “من کنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه “

    علامه مجلسی توضیح مفصلی در این باره می دهد که خلاصه آن را ذکر می کنیم.

    استدلال به خبر غدیر برای امامت آن حضرت متوقف بر دو مطلب است؛

    1_اثبات اصل خبر و صدور آن کلمات از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) 2_ اثبات دلالت آن بر امامت و خلافت آن حضرت.

     

    اثبات اصل صدور

    سید مرتضی در کتاب شافی گوید: 

    صدور اصل خبر غدیر ظاهر و معلوم است مانند غزوات [پیغمبر به دلایل]؛

    1_ اصل قضیه حجه الوداع و احوال معروف آن حضرت 

    2_اجماع شیعه و سنی بر نقل آن

    3_ اعتراض و اشکال عامه بر دلالت این خبر دلیل تصدیق بر صدور آن است

    4_ احتجاج حضرت علی به واقع غدیر در جلسه شوری (برای انتخاب خلیفه بعد از عمر بن خطاب) که مردم مشهور و معروف شوری اعتراف کردند و دیگرانی هم که بعدا خبر را شنیدند انکار نکردند.

     

    ?اثبات دلالت حادثه غدیر بر امامت حضرت علی

    اول؛ گویا شیخ صدوق علیه الرحمه مبتکر آن بوده و در معانی الاخبار و خصالش بیان کرده است و آن این که؛ 

    کلمه “مولا” در لغت عربی علاوه بر اینکه در معنی صاحب اختیار و سرپرست و اولی به تصرف استعمال می شود در معانی دیگری هم به کار می رود: بنده، آزاد شده، هم سوگند، مالک، همسایه، داماد، جلو، دنبال، پسرعمو، نعمت پرورده، دوست، ناصر و یاور.

    اما مسلم است که قرائن حالیه و مقام اقتضاء می کند که هیچ یک از آن معانی جز جز معنی اول (صاحب اختیار) مقصود پیغمبر صلی الله علیه و آله نبوده است؛ زیرا نسبت به معنی دوم و سوم و چهارم پیداست که پیامبر خدا بنده و آزاد شده و هم قسم کسی نبوده تا در آن موقع حساس بفرماید: “هرکس من هم قسم او بوده ام، علی هم قسم اوست." 

    اما 8 معنی دیگر بسیار واضح است که ارده آنها توضیح واضحات و بلکه سخنی است بیهوده و خنده آور که از هیچ عاقلی صادر نمی شود. مگر ممکن است انسان عاقل مردم را در شدت گرما وسط بیابان گرد آورد و بگوید: “هرکس من همسایه او هستم علی همسایه اوست” یا …

    باقی می ماند معنی “دوست و یاور” که بیشتر عامه به آن تمسک کرده اند. ولی بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که برای بیان این معنی پیغمبر باید به علی علیه السلام سفارش کند که هرکس را من دوست می داشتم و یاری می کردم تو هم دوست داشته باش و یاری کن ، نه اینکه مردم را گرد آورد و با آنها چنین سخن بگوید .

    و اگر بگوئید مقصود یاوری امراء است از رعایا و جلب دوستی رعایا نسبت به امراء ، در این صورت دلیل بر گفته ما و امامت و خلافت آن حضرت است 

    و نیز می گوئیم : هرگاه سلطانی رعیت خود را نزدیک وفاتش جمع کند و دست یکی از خویشان و نزدیکانش را بگیرد و بگوید : “هر که را من دوست و یاورش بوده ان ، این شخص دوست و یاور اوست “ با توجه به اینکه چنین سخنی را درباره دیگری نگفته و برای جانشینب خودش هم هنوز کسی را انتخاب نکرده است، هرکس از این بیان معنی جانشینب و خلافت و ترغیب رعیت را به امتثال فرمان و دوستی او می فهمد.

     

    دوم؛ در روایات بسیاری که عامه و خاصه نقل کرده اند چنان است که: پیغمبر صلی الله علیه و آله پیش از آنکه آن جمله را درباره علی بفرماید، فرمود: “الست اولی بکم من انفسکم"؟ من نسبت به شما از خود شما اولی نیستم؟

    همه گفتند: چرا

    سپس فرمود؛ هرکه را من مولای او هستم، علی مولای اوست.

    و بسیار روشن است که آن اولویتی را که ابتداء از نردم برای خود اقرار گرفته است، همان اولویت و سرپرستی و صاحب اختیاری است که در جمله بعد برای علی (علیه السلام) ثابت می کند.

     

    سوم: کلمه “مولی” در معنی “اولی به تصرف” حقیقت است و معانی دیگر از فروع اسن معنی است و محتاج به اضافه قیدی دیگر است و نیز محتاج به عنایت  و قرینه است؛ زیرا مالک را مولی گویند چون نسبت به مملوک اولویت دارد و مملوک را مولی گویند چون به اطاعت از مالک اولی است و همچنین نسبت به معانی دیگر.

    و اگر معنی “دوست و یاور ” را ادعا کنند، می گوئیم: اگر معنی “مولا” سرپرست و اولی به تصرف باشد، مقصود پیغمبر صلی الله علیه و آله این است که مردم او را دوست بدارند و متابعت کنند و یاری نمایند و اگر معنی “مولا” دوست و یاور باشد مقصود این است که علی علیه السلام یاور و دوست مردم است.

    پیداست که دعائی که پیغمبر صلی الله علیه و آله با لفظ “اللهم وال من والاه و عاد من عاداه” فرمودند با معنی اول مناسب است نه با معنی دوم.

     

    چهارم؛ اخباری که از طریق عامه و خاصه رسیده است به اینکه “الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی” مائده،3 در روز عید غدیر نازل شده است. که دلالت دارد بر اینکه کلمه “مولا” در سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله در معنی امامت و خلافت به کار رفته است و مقصود آن حضرت از آن عمل و آن خطبه تعیین جانشین خود و حجت خداست بر مخلوق؛ زیرا امری که کامل کننده دین و نعمت خدا باشد، جز نصب امام و پیشوای روحانی برای مردم نتواند بود.

     

    پنجم؛ از آیات دیگری که در آن روز نازل شد این آیه شریفه است : “یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس” .

    مفسرین گویند: تهدیدی که خدای تعالی پیغمبرش را می فرماید با وعده حفظ و نگهداری او، بزرگترین دلیل بر این است که امر مهمی که خدا در این آیه به پیغمبرش تذکر می دهد، موضوع تعیین امام و جانشین است که اگر انجام نشود زحمات بیست و سه ساله پیغمبر بعد از مرگش به هدر می رود و مردم یک باره به جاهلیت خود بر می گردند.

    و نیز چون امیر المومنین علیه السلام به واسطه جنگهای معروف و مشهورش که پایه اسلام را محکم کرده بود در دل منافقین کینه و خشمی ایجاد نموده بود که در اواخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله گاه و بیگاه اظهار می کردند و آن حضرت هم آگاه بود که نصب علی علیه السلام به مقام پیشوائی بر آنها گران و سنگین خواهد آمد و کارشکنی و فتنه انگیزی خواهند کرد. 

     

    ششم؛ جمعیتی که در آن روز حاضر بودند و سخنان پیغمبر را می شنیدند همگی مقصود آن حضرت را فهمیدند و علی علیه السلام را به مقام امامت و خلافت تبریک گفتند.

    نخستین آنها عمر بن الخطاب بود که گفت: “بخ بخ لک یا اباالحسن لقد اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه”

    و حسان بن ثابت نیز در آن روز اشعاری در تبریک و تهنیت آن حضرت به مقام امامت سروده که به توات. از او نقل شده است.

    همچنین شعرا دیگر صحابه و تابعین این موضوع را به تفصیل بیان کرده اند و همه معنی امامت و خلافت را از سخن پیغمبرفهمیده اند.

    .

    .

    شرح اصول کافی، جلد دو

    به قلم سید جواد مصطفوی

    .

    .

     

     

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀اثبات امامت حضرت علی با حدیث غدیر
    [پنجشنبه 1398-04-27] [ 02:02:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      علت ذکر نشدن نام حضرت علی و اهل بیت در قرآن ...
    علت ذکر نشدن نام حضرت علی و اهل بیت در قرآن

    ابوبصیر گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره قول خدای عزوجل ” خدا را فرمان برید و پیغمبر و کارداران خود را فرمان برید” 59 سوره نساء پرسیدم.

    فرمود:  درباره علی بن ابطالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است (زیرا در آن زمان همان سه نفر از ائمه حاضر بودند).

    ?به حضرت عرض کردم مردم می گویند: چرا نام علی و خانواده اش در کتاب خدا عزوجل برده نشده؟

    فرمود: به آنها بگو آیه نماز بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و سه رکعتی و چهار رکعتی آن نام برده نشد تا اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله خود برای مردم بیان کرد و آیه زکات بر آن حضرت نازل شد و نام برده نشد که زکات از هر چهل درهم، یک درهم است تا اینکه خود پیغمبر آن را برای مردم شرح داد و امر به حج نازل شد و به مردم نگفت هفت دور طواف کنید تا اینکه خود پیغمبر صلی الله علیه و آله برای آنها توضیح داد.

    آیه “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم” نازل شد و درباره علی و حسن و حسین هم نازل شد. پس پیغمبر صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام فرمود: “و که را من مولا و آقایم، علی مولا و آقای اوست".

    و باز فرمود: درباره کتاب خدا و اهل بیتم به شما سفارش می کنم. من از خدای عزوجل خواسته ام که میان آنها جدائی نیندازد تا آنها را در سر حوض به من رساند. خدا خواسته مرا عطا کرد.

    و نیز فرمود: شما چیزی به آنها نیاموزید که آنها از شما داناترند.

    و باز فرمود: آنها شما را از در هدایت بیرون نکنند و به در گمراهی وارد نسازند.

    اگر پیغمبر خاموشی می گزید و درباره اهل بیت اش بیان نمی کرد، آل فلان و آل فلان آن را برای خود ادعا می کردند ولی خدای عزوجل برای تصدیق   پیغمبرش بیان آن حضرت را (که مقصود آل پیغمبر است نه آل فلان و فلان) در کتابش نازل فرمود: “همانا خدا می خواهد ناپاکی را از شما اهل این خانه ببرد و پاکیزه تان کند.” 33 سوره احزاب.

    ???

    اثبات امامت سایر امامان

    سپس زمانی که امامت حسین (علیه السلام) رسید معنی و تاویل “و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله"؛ جاری گشت و بعد از حسین به علی بن الحسین رسید و بعد از علی بن الحسین به محمد بن علی رسبد. 

    آنگه امام فرمود: مقصود از ناپاکی همان شک است، به خدا که ما درباره پرودگار خود هرگز شک نکردیم.

    .

    .

    اصول کافی

    جلد 2

    .

    .

    موضوعات: ✔آیات آرام بخش, ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀علت عدم ذکر نام اهل بیت در قرآن
     [ 12:29:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      ثبوت امامت در فرزندان ...
    ثبوت امامت در فرزندان

    ?امام صادق (علیه السلام) فرمود: 

    بعد از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، امامت هرگز به دو برادر نمی رسد و از دوران علی بن الحسین چنانکه خدای تبارک و تعالی فرماید گشت: “خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارتر ند” انفال 75، احزاب 6

    پس از دوران علی بن الحسین علیه السلام امامت جز در میان فرزندان و فرزندان آنها نباشد.

    .

    .

    اصول کافی

    جلد2

    .

    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀ثبوت امامت در فرزندان
    [چهارشنبه 1398-04-26] [ 11:45:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      نشانه های ثبوت امامت ...
    نشانه های ثبوت امامت

    ?عبدالاعلی گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم؛

    کسی که منصب امامت را غصب کرده و به ناحق ادعا می کند، چه دلیلی بر رد اوست؟

    فرمود؛ راجع به حلال و حرام از او بپرسند. 

    سپس به من رو کرد و فرمود؛ سه دلیل هست که جز در صاحب امر امامت فراهم نیاید:

    1_ سزاوارترین مردم است نسبت به امام پیش از خود (به لحاظ خویشاوندی

    2_ سلاح در نزد اوست

    3_ و وصیت امام سابق درباره او مشهور است به طوری که چون در شهر امام وارد شوی و از عموم مردم و کودکان هم که بپرسی فلان امام به چه شخصی وصیت کرده؟ می گویند به فلان پسر فلان.

    .

    .

    اصول کافی

    جلد2

    .

    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀ نشانه های اثبات امامت
     [ 11:37:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      نحوه فرمان خدا به امام بعدی ...
    نحوه فرمان خدا به امام بعدی

    ?معاذ بن کثیر گوید؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود؛

    امر وصیت از آسمان در مکتوبی بر محمد  (صلی الله علیه و آله) نازل شد و مکتوب سر به مهر جز راجع به وصیت بر محمد(صلی الله علیه و آله) نازل نگشت.

    جبرئیل (علیه السلام) عرض کرد؛ این است وصیت تو درباره امتت نزد اهل بیتت.

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود؛ کدام اهل بیتم؟

    گفت؛ برگزیده خدا از میان ایشان و ذریه او

    و این وصیت برای این است که علی علم نبوت را از تو ارث ببرد، چنانکه ابراهیم به ارث داد و میراث این علم برای علی (علیه السلام) و ذریه تو از پشت اوست.

    آن مکتوب چند مخر داشت. علی (علیه السلام) مهر اول را گشود و به آنچه در آن بود عمل کرد. سپس حسن (علیه السلام) مهر دوم را گشود و به آنچه در آن مامور شده بود عمل کرد. چون حسن وفات کرد ، حسین (علیه السلام) مهر سوم را گشود. دید در آن نوشته است: “جنگ کن و بکش و کشته می شوی و مردمی را برای شهادت با خود ببر برای ایشان شهادتی جز همراه تو نیست.”

    او هم عمل کرد و چون خواست درگذرد پیش از آن مکتوب را به علی بن الحسن (علیه السلام) داد او مهر چهارم را گشود و دید در آن نوشته است : “سکوت کن و چون علم در پرده شد سر به زیر انداز “

    چون او خواست وفات کند و درگذرد آن را به محمد بن علی داد. او مهر پنجم را گشود دید در آن نوشته است: “کتاب خدای تعالی را تفسیر کن و پدرت را تصدیق نما و ارث امامت را به پسرت بده و امت را نیکو تربیت کن و به حق خدای عز و جل قیام کن و در حال ترس و امنیت حق را بگو و جز از خدا مترس”

    او هم عمل کرد و سپس آن را به شخص بعد از خود داد.

    معاذ گوید؛ من عرض کردم؛ قربانت گردم آن شخص شمائید؟

    فرمود؛ ای معاذ! من از چیزی باک ندارم جز اینکه بروی و علیه من روایت کنی (یعنی آری منم)

    عرض کردم؛ من از خدائی که این مقام را از پدرانت به تو رسانیده است خواستارم که تا پیش از وفات شما، مانند آن را. با ولادت عطا کند.

    فرمود؛ ای معاذ! چنین کرده است. 

    عرض کردم؛ او کیست؟ قربانت گردم

    فرمود؛ این شخص خوابیده و با دستان خود اشاره به عبد الصالح (موسی بن جعفر) کرد که خوابیده بود.

     

    ???

    ?حریز گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم؛ قربانت گردم با وجود احتیاجی که مردم به شما دارند چقدر عمر شما اهل بیت کوتاه و اجل شما خانواده به یکدیگر نزدیک است؟

    فرمود؛ برای هر یک از ما صحیفه و مکتوبی است که آنچه در مدت عمرش راجع به برنامه کارش احتیاج دارد در آن نوشته است، چون امر و دستوراتی که در آن است پایان یابد امام می فهمد که اجل او رسیده است. سپس پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نزد او آید و خبر مرگش را به او گوید و آنچه نزد خدا دارد به او گزارش دهد.

    امام حسین (علیهم السلام) مکتوبی را که به او دادند،قرائت کرد و خبر مرگی که در پیش داشت برایش تفسیر شد ولی چیزهائی در آن مکتوب باقی بود که هنوز انجام نشده بود.او برای جنگ بیرون رفت.

    و چیزهائی که باقی بود این بود که ملائکه یاری کردن او را از خدا خواسته اند و خدا اجازه فرموده است . ملائکه مهیا و آماده جنگ شدند و در انتظار بودند تا اینکه آن حضرت شهید شد. ملائکه فرود آمدند در زمانی که عمر آن حضرت تمام شده و شهید گشته بود.

    ملائکه گفتند؛ پروردگارا! تو به ما اجازه فرود آمدن و یاریش را دادی ولی ما فرود آمدیم و تو قبض روحش کردی؟!

    خدا به ایشان وحی کرد؛ شما بر سر قبر او باشید تا او را ببینید که بیرون آمده است آنگاه یاریش کنید. اکنون گریه کنید بر او از دست رفتن یاری او. زیرا شما برای یاری او و گریه بر او اختصاص یافته اید.

    پس ملائکه آن ملائکه برای عزاداری امام حسین و برای افسوس از دست دادن یاریش گریستند و چون بیرون آید(رجعت) یاور او باشند. 

    .

    .

    اصول کافی

    جلد2

    .

    .

    موضوعات: ✔اسلام محمدی این است, ◀احادیث برگزیده اصول کافی, ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀جلد2, ◀ فرمان خدا برای امام بعدی
    [سه شنبه 1398-04-25] [ 06:11:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      دوربین مخفی در حرم امام رضا (علیه السلام) ...

    دوربین مخفی در حرم امام رضا (علیه السلام)

    فقط ارادتها رو ببین چه رنگی به خود گرفته اند….

    ادامه »

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام رضا (علیه السلام), ◀ویدئو و صوت
    [پنجشنبه 1398-04-20] [ 10:24:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      شهیدی که بعد از شهادت دست از کمک کردن برنداشت ...
    شهیدی که بعد از شهادت دست از کمک کردن برنداشت

    ??

    وی دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات عرب در دانشگاه تهران بود؛ و همچنین از فعالان و نخبگان حوزه بین‌الملل بود که ارتباط مؤثر و مستمری با نیرو‌های جهادی دیگر کشور‌ها داشت. با خبر شهادت این شهید والامقام، مراسمی در کشور‌های عراق و یمن و پاکستان برای بزرگداشت وی برگزار شده است. او که فعالیت‌های فرهنگی مختلفی در کشور‌های مسلمان منطقه داشت، از بانیان کنگره لقاءالحسین (ع) بود. در مراسم وداع با پیکر مطهر این شهید مدافع حرم، دوستان عرب زبان او از کشور‌های عراق و لبنان نیز حضور داشتند.

    شعبانعلی اسداللهی پدر شهید مدافع حرم حمیدرضا اسداللهی در گفتگو با ما با بیانی شیوا و رسا به بیان قطره‌ای از دریای بیکران حسنات اخلاقی فرزندش پرداخت که در ادامه شرح این گفتگو را می‌خوانید.
    سید محمد مشکوهًْ الممالک

    ??حرکت در مسیر قرآنی

    شعبانعلی اسداللهی معرفی فرزند شهیدش را این گونه آغاز کرد و گفت: حمیدرضا در ۱۵ بهمن ۱۳۶۳ در تهران به دنیا آمد، ما خانواده مذهبی داریم؛ لذا از دوران دبستان او را در کلاس‌های حفظ قرآن ثبت نام کردیم، حمید صوت خوبی هم داشت و در مسجد هم اذان و اقامه می‌گفت، صوت را هم کار کرد و قاری تخصصی شد، سید محمد طباطبایی و مجتبی کریمی اساتید خوب ایشان بودند و خیلی خوب قرآن را با آن‌ها کار می‌کردند و بعد هم در بحث پژوهش‌های قرآنی وارد شد. در مسجد موسی بن جعفر برای سنین مختلف کلاس قرآن می‌گذاشت. وی همزمان با تحصیل، در هلال احمر نیز آموزش دید. او از دانشجویانی بود که مخالف تصویب برجام بود.

    ??کمک به زلزله زدگان بم در دوران دبیرستان

    در دوران متوسطه که زلزله بم اتفاق افتاد وقت امتحانات پسرم بود، ولی وی درس و بحث را کنار گذاشت و گفت ما رفته ایم و دوره‌های امدادگری را دیده ایم حالا باید برویم بم و کمک رسانی کنیم، رفت و حدود ۱۵ روز بعد برگشت.

    او در آن جریان با مناطق محروم آشنا شد؛ لذا بعد‌ها تشکلی را برای حمایت از مردم مناطق محروم با دوستان خود ایجاد کردند. در ابتدا حدود ۱۰، ۱۵ نفر بودند و به طور خودجوش به مناطق محروم مانند دزفول، سیستان و بلوچستان و کردستان می‌رفتند و کار‌های جهادی انجام می‌دادند. آن‌ها هر کاری از دستانشان برمی آمد، از ساخت و ساز گرفته تا نقاشی ساختمان را انجام می‌دادند.

    یک بار گفت ما در تهران همه نعمت‌ها را داریم، اگر می‌رویم و خرید می‌کنیم فکر می‌کنیم که خیلی زحمت کشیده ایم، در صورتی که زحمت اصلی را این بندگان خدا در مناطق محروم می‌کشند، مثلا شخصی ۸۰ سال دارد و ۷۰ سال کار کرده است و گاه در همین سن آرزوی زیارت امام رضا (ع) را دارد؛ اما هنوز نتوانسته به مشهد برود. به همین دلیل هم ۱۰ سال پیش از سفر اولی‌های امام رضا (ع) ثبت نام کردند، حمید می‌رفت مشهد مکانی را در نظر می‌گرفت، وسیله ایاب و ذهاب و هزینه‌های مالی را هم تهیه می‌کرد، که هر کدام سختی‌های خودش را داشت.

    پدر شهید اسداللهی تصریح کرد: در وزارت بهداشت استخدام شد و این موضوع باعث شد که با اطبا دوست شده و افراد خیری را پیدا کند تا هزینه‌های این سفر‌ها را تامین کند.

    حاج حمید معتقد بود که اگر کار فرهنگی انجام شود بقیه کار‌ها هم درست می‌شود، می‌رفت یک طلبه فعال را از قم پیدا می‌کرد، با او صحبت می‌کرد و شرایط را می‌گفت و سپس او را برای کار‌های فرهنگی همراه کاروان می‌برد مشهد، تا قبل از شهادت حدود ۵ هزار نفر را از مناطق محروم برای سفر مشهد برده بود.

    روایت خواندنی از زندگی شهیدی که پس از شهادت نیز دست از کمک به دیگران برنداشت

    ??رسیدگی به جانبازان کهریزک

    پدر شهید با بیان اینکه پسرم نزدیک به چهار سال است که شهید شده و در این مدت چیز‌های عجیبی را دیدم و شنیدم گفت: یک بار که سر مزارش رفته بودم دیدم یک بنده خدایی با ویلچر آمده و ایستاده، تابستان بود و من شربتی را به ایشان دادم که گفت آن را بگذارید سر مزار و چند دقیقه بعد به من بدهید، من هم همین کار را کردم، گفتم او را می‌شناسید؟ دیدم‌گریه کرد، گفت من از یاسوج آمده ام، چند ماه بعد از شهادت مطلع شده بود و از یاسوج آمده بود، از شهر‌های مختلفی می‌آمدند، اصفهان و …

    این شخص جانباز شیمیایی است که بیشتر اوقات وسط هفته سر مزار می‌آید، با کپسول اکسیژنی که همراهش است… ظرف آبی را می‌آورد مزار را شست و شو می‌دهد، حدود یک ربع می‌نشیند و بعد هم می‌رود.

    یک روز نزدیک عید عوامل یکی از شبکه‌های خبری گفتند می‌خواهیم سر مزار یک مصاحبه تصویری از شما بگیریم، روز چهارشنبه قرار گذاشتیم و رفتیم، همین که داشتند گزارش تهیه می‌کردند، این جانباز آمد و مانند همیشه و بدون توجه به این افراد ظرف آب را برداشت و آب آورد.

    این دو نفری که برای گزارش آمده بودند با او صحبت کردند، گفتند شهید را می‌شناسی؟ گفت او می‌آمد آسایشگاه، دیدار جانبازان، می‌گفت یک بار بنده داشتم به شدت سرفه می‌کردم که دیدم یکی شانه هایم را ماساژ می‌دهد، برگشتم دیدم حاج حمید است و از آن به بعد با او رفیق شدم، او هفته‌ای یک بار به آسایشگاه می‌آمد.

    گفت من یک بار خوابی دیدم و آمدم بهشت زهرا (س) که دیدم تشییع پیکر حمید است و از آن به بعد هفته‌ای یک یا دو بار می‌آیم سر مزار.

    وی خاطرنشان کرد: تا سال ۹۰ که با هم رفتیم حج در وزارت بهداشت بود، بعد گفت برای اینکه به فعالیت‌های جهادی خودش برسد می‌خواهد از وزارت بهداشت استعفا بدهد. بنده گفتم خیلی از جوانان آرزوی چنین موقعیت و پستی را دارند، گفت روزی ما دست خداست و بعد از حج بلافاصله رفت و استعفایش را نوشت، آن زمان ۳ ماه مانده بود که فرزندش به دنیا بیاید.

    حدود یک سال و نیم هر ماه مسئولان وزارت بهداشت با من تماس می‌گرفتند و می‌گفتند او جوان است و جوانی کرده، هر زمان که پشیمان شد به او بگویید میزش سر جایش است، ما او را کارمند خودمان می‌دانیم، وقتی به او می‌گفتم می‌گفت من تصمیم خودم را گرفته ام.

    پسرم حمید قانع بود، بدون اینکه نگرانی داشته باشد، می‌گفت هر چه روزی باشد همان می‌رسد. بعد از آن بود که گروه جهادی را تشکیل دادند. بعد از شهادتش متوجه شدیم که فعالیت او چقدر بوده است، پسرم در طول ۲۴ ساعت شاید بتوان گفت که دو سه ساعت استراحت داشت.

    ??ارتباط با جوانان کشور‌های مسلمان

    پدر شهید اسداللهی بیان کرد: در زمینه ارتباطات اسلامی هم فعالیت می‌کرد، در همین سفر‌هایی که به عراق و سوریه و عربستان می‌رفتند با جوانان دیگر کشور‌ها آشنایی پیدا کرد و با هم ارتباط داشتند، این اواخر با مسلمانان اسپانیا هم ارتباط برقرار کرده بودند.
    قبل از اینکه به سوریه برود یکی از بچه‌ها را فرستاد اسپانیا و گفت شما بروید پیغام من را به دوستان مان در آن جا برسانید، آن بنده خدا وقتی برگشت با پلاکارد‌های حاج حمید مواجه شد.

    دغدغه او این بود که در درجه اول بحث‌های فرهنگی و بعد هم مسائل جهادی را در کشور‌های اسلامی ترویج دهد. می‌گفت اگر کشور‌های اسلامی با کار‌های جهادی آشنا شوند خیلی برای کشورشان مفید خواهند بود لذا در بحث‌های برون مرزی هم کار می‌کرد.
    در سال سه چهار بار بچه‌های حزب الله لبنان را به این جا دعوت می‌کرد و جلسه تشکیل می‌دادند؛ البته من از رفت و آمد‌ها اطلاع داشتم؛ اما عمق کار را نمی‌دانستم، اهل کار بود و عمل، ولی حرف نمی‌زد و شعار نمی‌داد و ما این‌ها را بعد از شهادت وی متوجه شدیم.

    ??لعن آل‌سعود در مکه

    درست درسال ۹۴ بود که پسرم حمید برای حج آمد، بنده مدیر هتلی در مدینه بودم، دفتر زیارتی داشتیم و یک کاروان، که مدیر کاروان هم حاج حمید بود و با او در ارتباط بودیم. کاروان آن‌ها با آخرین پرواز آمد مدینه و در هتل دیگری مستقر شدند. حاج حمید پتانسیل خیلی خوبی داشت، هم مداحی می‌کرد و هم می‌توانست عربی صحبت کند و هم شوخ طبع بود و با روی باز برخورد می‌کرد، زائر هم این مسائل را می‌طلبد.

    به او گفتم هتل خودتان یک روحانی خیلی خوب دارد، بیا هتل ما دعای کمیل بخوان، آمد و شروع کرد به خواندن دعای کمیل، چند گروه زائر از شهر‌های مختلف مانند شیراز، بم و ساری در بین زائران بودند، حمید در بین فراز‌های دعای کمیل شروع کرد به لعن کردن آل‌سعود که دل خودش را خوش کرده به آمریکا، آمریکا هم او را شناخته، منابع او را می‌گیرد و بمب و موشک می‌دهد، آل‌سعود هم بمب‌ها را می‌اندازند روی بچه‌های بی‌گناه یمن، آن زمان به تازگی جنگ یمن آغاز شده بود.

    جالب اینکه یکی دو تا از آقایان با تندی به من گفتند که این بچه شما کله اش خراب است، گفتم چه شده؟ گفتند بگو دعایش را بخواند، چه‌کار با آل‌سعود دارد؟ گفتم شما‌ها چرا ناراحتید؟ گفتند الان سعودی‌ها می‌ریزند این‌جا، گفتم اگر شما ناراحتید بروید مسجدالنبی، زیارت و دعا را بخوانید و هر وقت دعای کمیل تمام شد بیایید، شما خودی هستید و به جای اینکه بیایید و حمایت کنید این طور رفتار می‌کنید؟! گفتند این کار خطرناک است، گفتم شما بروید و دعایتان را بخوانید و برگردید.

    از یک طرف لذت می‌بردم که او دارد حرف حق را می‌زند، و این که حرف را باید به جایش زد، ما می‌توانیم در تهران هم بگوییم مرگ بر آل‌سعود، ولی تاثیری که در عربستان دارد خیلی فراتر است، از طرفی هم خودم، چون سعودی‌ها را می‌شناختم، همش استرس داشتم و در لابی قدم می‌زدم، گفتم ممکن است عوامل سعودی تماس بگیرند و ماموران بریزند و ما را ببرند، این خودی‌ها هم که حرف زدند بیشتر به‌هم ریختم، حدود ۱۰ دقیقه بعد از رفتن آن‌ها دیدم عوامل سعودی آمدند، بنده هم با تندی با آن‌ها برخورد کردم، بعید نبود که این‌ها بروند و زنگ بزنند و نیرو‌ها بریزند این‌جا؛ اما او دعا را خواند و شکر خدا اتفاقی هم نیفتاد.

    ??نامگذاری فرزند دوم توسط رهبر انقلاب

    پدر شهید تصریح کرد: پسر بزرگ شهید محمد است و هنگامی که ما عمره بودیم خانم شهید تماس گرفت و خبر بارداری پسر دوم خود را به ما داد، حاج حمید هم رفت حرم حضرت رسول (ص) و برای بچه‌ها دعا کرد. بعد هم با مقام معظم رهبری رایزنی کرده بود که نام فرزندش را انتخاب کنند، که گفته بودند اسم بچه را احمد بگذار.

    ??انصراف از حج برای رفتن به کربلا و سوریه

    در سال شهادتش که مصادف شد با فاجعه منا، قرار بود به حج برویم، او هم به عنوان یکی از عوامل ثبت نام کرده بود، بعد از یکی دو ماه که در جلسات شرکت کرد گفت من نمی‌آیم، گفتم چرا؟ گفت کار دارم و پیگیر کار‌های اربعین هستم. در واقع کارش هم مرتبط با اعزام خودش به سوریه بود.

    بنده هم ناراحت شدم و گفتم اگر حزب اللهی هستی قبول، بسیجی هم هستی قبول، ما الان می‌رویم در جمع ۵۰۰ نفره بچه بسیجی‌ها، بنده می‌روم پشت میکروفن و می‌گویم من یک عامل حج می‌خواهم، اگر از این ۵۰۰ نفر یکی گفت من نمی‌آیم حق با شماست. گفت بابا من حجم را انجام داده ام و اکنون آمدنم جایز نیست، اگر من بروم کربلا و دور حرم امام حسین (ع) بگردم یقین بدان ثوابش بالاتر از حج است.

    هر وقت هم می‌آمد یک ریال از عربستان خرید نمی‌کرد، می‌گفت از این جا خرید کردن حرام است. بعد از اینکه فاجعه منا رخ داد به مادرش گفته بود که الان بابا خوشحال است که من نرفتم مکه و دیگر از دستم ناراحت نیست. بعد از حج در عین این که کار‌های اربعین را پیگیری می‌کرد، کار‌های خود برای اعزام به سوریه هم درست شده بود.

    او پاسدار شد، اما به ما نگفته بود؛ در گردان سلمان، محل نیرو‌های نخبه سپاه و سازمان ارتباطات اسلامی امام سجاد (ع) که کار‌های فرهنگی و برون مرزی انجام می‌دهند مشغول شده بود.

    ??بوسیدن کف پای مادر

    پدر شهید اسداللهی با اشاره به رعایت ادب و احترام شهید نسبت به پدر و مادر خود گفت: او احترام ویژه‌ای برای بنده و همچنین مادرش که از سادات است قائل بود، اکثر اوقات دستمان را می‌بوسید یا وقتی خانواده جمع بودند می‌گفت تا حالا شما دروازه بهشت را دیده اید؟ بعد می‌گفت من حالا نشان شما می‌دهم، می‌رفت و پای مادرش را به زور بلند می‌کرد و کف پایش را می‌بوسید و می‌گفت این جا دروازه بهشت است.

    ??شهادت با ذکر یا زهرا (س) و یا حسین (ع)

    پدر شهید می‌گوید: برای فتح خان طومان رفته بودند. صبح فردای روز اعزام می‌گویند نیرو کم است و هر کسی که خسته شده می‌تواند برگردد، اما حمید در منطقه ماند. آن روز با روز شهادت امام حسن عسکری (ع) مصادف بود.

    وقت نماز که می‌شد هر جا که بود نمازش را می‌خواند، حتی اگر در وزارت بهداشت در جلسه بود، می‌رفت نمازش را می‌خواند و دوباره برمی‌گشت، آن جا هم وقت نماز ظهر تیمم می‌کند و بلند می‌شود نماز خود را بخواند، وقتی می‌خواسته تکبیر بگوید خمپاره‌ای در کنارشان به زمین می‌خورد و ترکشی روی شاهرگش می‌نشیند و بیحال که می‌شود چند بار یا زهرا (س) و یا حسین (ع) می‌گوید و شهید می‌شود.

    ??از خبر مجروحیت و اسارت تا شهادت

    وی افزود: شنبه آن هفته آخرین باری بود با من تماس گرفت، دو شنبه حدود ساعت ده صبح بود که یکی از دوستانش با من تماس گرفت و گفت: حاج حمید مجروح شده. تا این حرف را زد من به هم ریختم و گفتم راستش را بگو، حمید شهید شده؟ گفت: نه اگر شهید شده بود که به شما می‌گفتیم.

    روزی که خبر مجروحیت حمید را دادند روز آخر پاییز بود و شب را به مناسبت شب یلدا باید خانه مادرخانمم می‌رفتیم و من به خانواده هم چیزی نگفتم، در آن جا متوجه حالم شدند که گفتم سرم درد می‌کند، برویم خانه، در راه برگشت دیدم در شبکه‌های مجازی نوشته‌اند که حمیدرضا شهید شده است! ساعت ۱۱ شب بود، زنگ زدم به دوستان پسرم، گفتند دروغ است و تکذیب شده و فقط مجروح شده است.

    فردا ظهر شد گفتند هر کاری می‌کنیم نمی‌آید صحبت کند، غروب گفت که سه تا از ایرانی‌ها را اسیر گرفته اند، از شنیدن این خبر خیلی ناراحت شدم، به یکی از دوستانمان در دفتر نمایندگی حج و زیارت سوریه زنگ زدم و گفتم بپرس ببین از بچه‌های سوریه خبری دارند، همچنین به استادش که در وزارت خارجه بود زنگ زدم و گفتم شما از طریق کنسولگری ایران در سفارت سوریه پیگیری کنید و قرار شد این‌ها پیگیری کنند و به من خبر بدهند؛ در صورتی که خودشان خبر داشتند حمید شهید شده و به من نمی‌گفتند.

    سه روز خیلی سخت گذشت، حمید یکشنبه شهید شده بود، دوشنبه به ما گفتند زخمی شده و پنج شنبه ظهر گفتند که شهید شده و می‌خواهند پیکرش را بیاورند.

    ??نوشتن وصیتنامه در حرم امام رضا (ع)

    پدر این شهید والامقام خاطرنشان کرد: هر زمان که عرصه برایش تنگ می‌شد می‌رفت حرم امام رضا (ع). یکی دو روز قبل از اعزام هم بلیت گرفته بود، با خانم و بچه‌ها و یکی از همرزمان خودش به حرم امام رضا (ع) رفتند و در حرم با عجله وصیتش را نوشت و آن را در خانه گذاشت. وصیت نامه او به دو زبان انگلیسی و عربی هم ترجمه شده است.

    حمید در وصیتنامه خود با آقا امام زمان (عج) و مقام معظم رهبری صحبت کرده، بعد هم با بچه هایش. به فرزندش محمد هم گفته من تو را از خدا برای خودم نخواستم، از خدا خواستم فرزندی به من دهد که عصای دست آقا امام زمان (عج) باشد. فرزند کوچکش، در آن زمان دو ماهه بود.

    یکی از دوستانش از عوامل مسجد جمکران حدود یک ماه بعد از شهادت حمید را خواب دیده بود که مانند زمان حیاتش در حال تلاش و تکاپو است، گفتم تو که شهید شده‌ای برای چه این قدر کار می‌کنی؟ گفت: در کار تعدادی از بنده‌های خدا گره افتاده و دارم رایزنی می‌کنم کار این‌ها را درست کنم.

    ??بانی مراسم فاطمیه (س)

    اسداللهی عنوان کرد: یک بار دو نفر آمدند سر مزار، گفتند که از قم آمده‌اند و از دوستان حاج حمید هستند و تعریف کردند که یکی دو سال قبل حاج حمید به ما گفت: برخی روستا‌ها ایام شهادت حضرت فاطمه (س) را مانند تهران، در یک دهه برگزار نمی‌کنند، اگر جایی را می‌شناسید معرفی کنید که ما برویم یک دهه روضه بگیریم، ما هم پیگیری کردیم و روستایی را در اطراف زنجان معرفی کردند، دیدیم که خیلی پیگیر مراسم نیستند، حاج حمید هم ده روز آنجا ماند، شب‌ها برنامه داشت و مداحی می‌کرد روز حتی هزینه ولیمه شب اول را هم پرداخت کرده بود و اهالی بعد‌ها به ما این مسئله را گفتند، از آن سال به بعد هم در آن جا در ایام فاطمیه مراسم برگزار می‌کنند.

    ??حضور مادر عماد مغنیه در مراسم ختم شهید

    وقتی خبر شهادتش را دادند مادر عماد مغنیه گفته بود که من را همین حالا به ایران برسانید؛ لذا با یک گروه از بچه‌های حزب الله لبنان تماس گرفته بودند و چند روزی آمدند و این جا بودند ودر مراسم‌ها بودند. مادر عماد مقنیه در مراسم ختم حدود ۱۵ دقیقه صحبت کردند و گفتند: اگر حاج حمید شهید نمی‌شد من به خیلی چیز‌ها شک می‌کردم، در صورتی که خودشان مادر چهار شهید هستند.

    همین طور از نجف معاون فرماندار آمده بود، مراسم‌هایی هم در پاکستان و نجف و کربلا و لبنان به یاد شهید برگزار شده و حسینیه‌ای در لبنان به نام شهید ساخته‌اند، او طوری با جوانان کار کرده بود که حاج حمید را دوستش داشتند و به او ارادت پیدا کرده بودند، هر جا که بود کارش را خالصانه انجام می‌داد.

    او از پژوهشگران مهدویت و خادم افتخاری مسجد جمکران بود، که در مسجد هم یکی دو مراسم خیلی خوب برایش گرفتند.
    حضور سردار سلیمانی

    ??در منزل شهید اسداللهی

    پدر این شهید والامقام گفت: روزی یکی از دوستان زنگ زد و گفت: که مهمان داری؟ گفتم بله، گفت یک جوری ردشان کن بروند، ما هم عذر خواهی کردیم و آن‌ها رفتند و دیدم که سردار سلیمانی با دوستان خود آمدند.

    یکی از دوستان حاج حمید هم این جا بود، آمد از حاج حمید تعریف کند که سردار گفت: من او را می‌شناسم و چند بار هم با او در لبنان و عراق جلسه داشته‌ایم.

    حمید آن قدر خوددار بود که حتی نگفته بود سردار را دیده، خیلی از کارهایش به همین صورت بود و بدون این که سر و صدا تبلیغاتی داشته باشد کارش را انجام می‌داد.

    ??دیدار با مقام معظم رهبری

    اسداللهی سپس به بیان خاطره‌ای از دیدار با مقام معظم رهبری پرداخت و گفت: ایام فاطمیه بود که با ما تماس گرفتند و گفتند برای دیدار با مقام معظم رهبری بیایید، من و حاج خانم و آقا محمد پسر حمید رفتیم. آقا که از حسینیه بیرون آمدند ایشان را ملاقات کردیم، آن شخص ما را معرفی کرد، ایشان خیلی خوشحال شده بودند، طوری که من تا به حال ایشان را به این صورت ندیده بودم، آقا با من روبوسی کردند.

    ??اگر این جوانان بودندامام حسین (ع) تنها نمی‌ماند

    مادر شهید اسداللهی نیز در ادامه اظهار داشت: من به چنین فرزندی افتخار می‌کنم که در راه اسلام و حضرت زینب (س) به شهادت رسید، اگر این جوانان زمان امام حسین (ع) بودند، حضرت را تنها نمی‌گذاشتند و فداکاری می‌کردند. من خیلی به حمید علاقه داشتم و دوری او برایم سخت است؛ اما همان حرف حضرت زینب (س) را می‌گویم که «ما رایت الا جمیلا»، مادر مقابل حضرت چیزی نیستیم و ته دلمان راضی هستیم و خدا را شاکریم. من فقط نمی‌خواستم که حمید اسیر شود و به شهادتش راضی شده بودم. وقتی او را آوردند خیلی آرام شدم، نه مشکی پوشیدم و نه‌گریه کردم. هر وقت هم دلتنگی می‌کنم برای علی اکبر امام حسین (ع) گریه می‌کنم و به حمید می‌گویم تو وظیفه ات را انجام دادی. خیلی‌ها می‌گفتند حیف شد، خیلی زود به شهادت رسید، اگر حمید بود خیلی بیشتر از این می‌توانست در کشور کار کند؛ ولی حمید عاقبت بخیر شد.

    من خدا را شکر می‌کنم که چنین جوانانی در کشور ما هستند. برای مدافعان حرم آرزوی سلامتی دارم و برای مادرانی که فرزندانشان جاوید الاثر شده‌اند آرزوی صبر می‌کنم، بنده هرگاه می‌آیم سر مزار از خانواده‌هایی که هنوز فرزندشان بازنگشته، به ویژه خانواده شهید عبداللهی خجالت می‌کشم، ان شاءالله اگر زنده هستند صحیح و سالم برگردند.

    منبع: روزنامه کیهان

    انتهای پیام/

    موضوعات: ◀شهید حمید اسداللهی
    [یکشنبه 1398-04-16] [ 06:34:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      لحظه انتقال علم امام به امام بعد از خود ...
    لحظه انتقال علم امام به امام بعد از خود

    یکی از اصحاب گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: چه زمانی امام، امامت و رسیدن امر را به خود می فهمد؟
    فرمود: در آخرین دقیقه زندگی امام پیشین.
    .
    .
    اصول کافی
    ج2
    .
    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀جلد2, ◀زمان آگاهی امام به تمام علوم پیشین
    [چهارشنبه 1398-04-12] [ 06:54:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      فضیلت پیامبر و امام علی بر سایر امامان ...
    فضیلت پیامبر و امام علی بر سایر امامان

    ? حارث بن مغیره گوید؛ شنیدم امام صادق( علیه السلام) می فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
    ما نسبت به امر و فهم و حلال و حرام در یک روش هستیم اما پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی فضیلت خود را دارند.

    ?حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود:
    ما خانواده در علم و شجاعت برابریم و در بخشیدن (علم و مال به مردم) به هر اندازه که دستور داریم، می بخشیم.
    .
    .
    اصول کافی
    ج2
    .
    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله), ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀احادیث برگزیده از امام موسی کاظم (علیه السلام), ◀جلد2, ◀ فضیلت پیامبر و حضرت علی نسبت به دیگر امامان
     [ 06:45:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      امانت امام به امام بعد از خود ...
    امانت امام به امام بعد از خود

    ?معلی بن خنیس گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره قول خدای عز وجل “خدا شما را امر می کند که امانتها را به صاحبانشان رد کنید” 64 سوره4، پرسیدم،
    فرمود؛ خدا امام پیشبن را دستور می دهد که هر چه نزد اوست (از کتابها، علم و سلاح) به امام بعد از خود رد کند.
    .
    .
    اصول کافی
    ج2
    .
    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀جلد2, ◀ امانت امام به امام بعدی
     [ 06:38:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      تعیین امام از سوی خداوند ...
    تعیین امام از سوی خداوند

    #غدیر
    ?عمر بن اشعث گوید؛ شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود؛
    شما گمان می کنید هرکس از ما امامان که وصبت می کند، به هرکس که بخواهد وصیت می کند؟!
    نه به خدا، چنین نیست، بلکه امر امامت عهد و فرمانی است از جانب خدا و رسولش (صلی الله علیه و آله) برای مردی پس از مردی (از خانواده ما) تا به صاحبش برسد.(یعنی برسد به امام دوازدهم)
    .
    .
    اصول کافی
    ج2
    .
    .#غدیر

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀جلد2, ◀ تعیین امام از سوی خداوند
     [ 06:29:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      روح القدس چیست؟ ...
    روح القدس چیست؟

    ? جابر جعفی گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود:
    ای جابر! همانا خدای تبارک و تعالی مخلوق را سه دسته آفرید؛ “و کنتم ازواجا ثلاثه فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشامه ما اصحاب المشامه و السابقون السابقون اولئک المقربون ” 6_11سوره واقعه

    السابقون: همان رسولان خدا و مخصوصین درگاه او از میان مخلوق می باشند که خدا در ایشان پنج روح قرار داده است:
    1-ایشان را به روح القدس موید ساخت و به وسیله آن همه چیز را بدانند و بشناسند.(و بار نبوت کشد.)
    2- ایشان را با روح ایمان موید ساخت و با آن از خدای عزوجل بترسند.(و عدالت بورزد)
    3- آنها را به روح قوه موید ساخت و با آن بر اطاعت خدا توانائی یافتند.( و با آن قیام و کوشش کنند.)
    4_ آنها را به روح شهوت موید ساخت و با آن اطاعت خدا را خواستند و از نافرمانی اش کراهت یافتند.(و با آن بخورد و بیاشامد و با زنان حلال خود نزدیکی کند.)
    5- در ایشان روح حرکت نهاد که همه مردم با آن رفت و آمد کنند.(یعنی جنبش و تکاپو داشته باشد.)

    و در اصحاب یمین:
    1- ایشان را با روح ایمان موید ساخت و با آن از خدای عزوجل بترسند.
    2- آنها را به روح قوه موید ساخت و با آن بر اطاعت خدا توانائی یافتند.
    3_ آنها را به روح شهوت موید ساخت و با آن اطاعت خدا را خواستند.
    4- در ایشان روح حرکت نهاد که همه مردم با آن رفت و آمد کنند.

    ??شرح
    کلمه روح در این حدیث شریف به معنی قوه و نیروئی است باطنی و معنوی که منشا آثار است، زیرا رفت و آمد انسان و ترس او از خدا و شناختن و دانستن چیزها، آثار و اعمالی است که از انسان بروز می کند و این آثار ناچار باید مبدا و علت ایی داشته باشد.

    ? در حدیث دیگری از همین باب، جابر از امام باقر (علیه السلام) گوید:…. پیغمبران و اوصیاء به وسیله روح القدس امور و مطالب زیر عرش را تا زیر خاک بدانند.
    سپس فرمود: ای جابر! چهار روح اخیر را پیش آمد و آفت رسد ولی روح القدس بازی و یاوه گری نکند.

    ??شرح
    مراد از آفت و پیش آمد این است که گاهی آنها را مانعی عارض می شود که از تاثیر باز می مانند و یاوه گری می کنند اما روح القدس مبدا علم است و همیشه حقایق را بدون کم و کاست به پیغمبران و امامان می فهماند.

    ? در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
    چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله) وفات کند، روح القدس از او به امام منتقل شود و روح القدس خواب و غفلت و یاوه گری و تکبر ندارد و چهار روح دیگر خواب و غفلت و یاوه گری دارند. به وسیله روح القدس همه چیز درک می شود.

    ? در احادیث دیگری واژه “روح” در آیه ” و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان” به روح القدس تفسیر شده است.

    ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) قول خداوند متعال ” و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان” آیه 52 سوره49 را پرسیدم. فرمود:
    آن مخلوقی است از مخلوقات خدای عزوجل، بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که همراه میغمبر صلی الله علیه و آله است. به او خبر می دهد و رهبری اش می کند و همراه امامان پس از وی هم می باشد.

    ? در حدیث دیگری امام (علیه السلام) فرمودند: … از زمانی که خدای عزوجل آن روح را بر محمد صلی الله علیه و آله فرو فرستاده، به آسمان بالا نرفته و آن روح در ما هست.

    ? در حدیث دیگری امام صادق ( علیه السلام) فرمودند: … [روح] همراه هیچ یک از پیغمبران گذشته جزء محمد صلی الله علیه و آله نبوده است و آن همراه ائمه می باشد و ایشان را رهبری می کند، چنان نیست که هر چه طلب شود، بدست آید.( یعنی همراهی این روح یا پیغمبر و امامان فضلی از سوی خداوند متعال است و با طلب و کوشش بدست نمی آید.)

    ?در حدیث دیگری حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: … خدای تعالی به پیغمبرش صلی الله علیه و آله می فرماید: “اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون ینزل الملائکه یالروح” پس روح غیر از ملائکه صلوات علیهم است.
    .
    .
    تمام احادیث از باب” ارواح موجود در ائمه” از ج2 اصول کافی است.
    به ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی
    .
    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده حضرت علی(علیه السلام), ◀احادیث برگزیده از امام محمد باقر(علیه السلام), ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀جلد2, ◀ روح القدس
    [چهارشنبه 1398-04-05] [ 05:50:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      امامان محدث اند نه پیغمبر ...
    امامان محدث اند نه پیغمبر

    ?حارث بن مغیره گوید امام باقر (علیه السلام) فرمود؛
    علی (علیه السلام) محدث بود.
    عرض کردم: می فرمائید پیغمبر بود؟
    امام با دست خود جواب منفی داد. سپس فرمود: بلکه مانند همدم سلیمان علیه السلام (جناب آصف بن برخیا) یا همدم موسی علیه السلام ( جناب یوسع بن نون یا جناب خضر) یا مانند ذو القرنین بود. مگر به شما خبر نرسیده است که خود علی فرمود: در میان شما هم مانند ذو القرنین هست.

    ?? شرح
    “محدث"، در لغت به معنی کسی است که با او حدیث و خبر تازه گویند و در لسان اخبار امام (علیه السلام) را محدث گویند ، زیرا خدای تعالی علوم و اخبار آسمانی را به وسیله الهام یا صدای فرشته به او می رساند ولی امام شخص فرشته را نمی بیند اما پیغمبر (صلی الله علیه و آله) او را می دید.

    محمد بن مسلم گوید؛ کلمه محدث نزد امام صادق(علیه السلام) ذکر شد،
    حضرت فرمود؛ محدث کسی است که صدا را بشنود و شخص را نبیند.
    به حضرت عرض کردم ؛ قربانت گردم! امام از کجا می فهمد که آن کلام فرشته است؟
    فرمود؛ آرامش و وقاری به او عطا می شود که می فهمد آن کلام فرشته است.

    ? امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگری در همین باب می فرماید؛
    ما خزانه دار علم خدائیم، ما مترجم امر خدائیم، ما مردمی معصوم هستیم، خدای تبارک و تعالی مردم را به فرمان بری ما امر فرموده و از نافرمانی ما نهی کرده است، ما حجت رسائیم بر هر که زیر آسمان و روی زمین است.
    .
    .

    تمامی احادیث و مطالب،از جلد2 اصول کافی
    با ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی
    .
    .

    موضوعات: ◀احادیث برگزیده از امام محمد باقر(علیه السلام), ◀احادیث برگزیده از امام جعفر (علیه السلام), ◀جلد2, ◀ امامان محدث اند
    [سه شنبه 1398-04-04] [ 06:15:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      حزب خدا از منظر حضرت علی ...
    حزب خدا از منظر حضرت علی

    ?بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف کارگزار بصره

    خوشا به حال كسى كه وظيفه خود را نسبت به پروردگارش گزارده باشد و در بلاى خويش صابر باشد و شب هنگام خواب را بر چشم خود حرام كند، يا چون خواب بر او غلبه كند، زمين را نهالى و دستهاى خود را بالش سازد.

    در ميان مردمى كه از وحشت قيامت شب را زنده داشته اند و از جامه خواب دورى گزيده اند و لبهايشان به ذكر پروردگارشان مى جنبد و گناهانشان در اثر آمرزش خواستن فراوانشان ناچيز گشته است. «اينان حزب خداوندند و حزب خداوند رستگارند.»
    پس اى پسر حنيف، از خدا بترس. به همان چند قرص نان اكتفا كن تا از آتش رهايى يابى.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀ خودسازی در نهج البلاغه
    [دوشنبه 1398-04-03] [ 06:44:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      ریاضت نفس حضرت علی ...
    ریاضت نفس حضرت علی

    بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف کارگزار بصره

    به خدا سوگند،
    سوگندی که فقط اراده خدا از آن استثنا می کنم، چنان نفس خود را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان، هر گاه بيابم شاد شود، و به نمك به جاى نان خورش قناعت كند، و آنقدر از چشم ها اشك ريزم كه چونان چشمه اى خشك در آيد، و اشك چشمم پايان پذيرد.

    آيا سزاوار است كه چرندگان، فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چرا كردن به آغل رو كنند، و على نيز [همانند آنان] از زاد و توشه خود بخورد و استراحت كند؟ چشمش روشن باد كه پس از ساليان دراز، چهارپايان رها شده، و گلّه هاى گوسفندان را الگو قرار دهد.
    .
    .
    نامه 45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀علی از زبان علی در کلام نهج البلاغه, ◀ خودسازی در نهج البلاغه
     [ 06:38:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      گفت و گو حضرت علی با دنیا ...
    گفت و گو حضرت علی با دنیا

    ?بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف گارگزار بصره

    اى دنيا از من دور شو!
    مهارت را بر پشت تو نهاده، و از چنگال هاى تو رهايى يافتم، و از دام هاى تو نجات يافته، و از لغزشگاه هايت دورى گزيده ام.
    كجايند بزرگانى كه به بازيچه هاى خود فريبشان داده اى كجايند امت هايى كه با زر و زيورت آنها را فريفتى كه اكنون در گورها گرفتارند و درون لحدها پنهان شده اند.

    اى دنيا !
    به خدا سوگند اگر شخصى ديدنى بودى، و قالب حس كردنى داشتى، حدود خدا را بر تو جارى مى كردم، به جهت بندگانى كه آنها را با آرزوهايت فريب دادى، و ملّت هايى كه آنها را به هلاكت افكندى، و قدرتمندانى كه آنها را تسليم نابودى كردى، و هدف انواع بلاها قرار دادى كه ديگر راه پس و پيش و ندارند.

    امّا هيهات كسى كه در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط خواهد كرد، و آن كس كه بر امواج تو سوار شد غرق گرديد، كسى كه از دام هاى تو رهائى يافت پيروز شد، آن كس كه از تو به سلامت گذشت نگران نيست كه جايگاهش تنگ است، زيرا دنيا در پيش او چونان روزى است كه گذشت.

    از برابر ديدگانم دور شو، سوگند به خدا، رام تو نگردم كه خوارم سازى، و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهى مرا بكشانى. غنائم در کفت نگذارم تا هرکجا بخواهی ببری.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀ وصف دنیا و آخرت در نهج البلاغه, ◀علی از زبان علی در کلام نهج البلاغه
     [ 06:25:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      معاویه، شخص مسخ شده ...
    معاویه، شخص مسخ شده

    بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف کارگزار بصره

    به خدا سوگند!
    اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند، از آن روى بر نتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه مى شتابم، و تلاش مى كنم كه زمين را از اين شخص مسخ شده «معاويه» و اين جسم كج انديش، پاك سازم تا سنگ و شن از ميان دانه ها جدا گردد.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀ معاویه(لعنه الله علیه) و ویژگی حکومت ظالمانه در نهج البلاغه
     [ 06:22:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      معاویه، شخص مسخ شده ...

    بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف کارگزار بصره

    به خدا سوگند!
    اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند، از آن روى بر نتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه مى شتابم، و تلاش مى كنم كه زمين را از اين شخص مسخ شده «معاويه» و اين جسم كج انديش، پاك سازم تا سنگ و شن از ميان دانه ها جدا گردد.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀ معاویه(لعنه الله علیه) و ویژگی حکومت ظالمانه در نهج البلاغه
     [ 06:22:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      پیامبر و علی ...
    پیامبر و علی

    ?بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف کارگزار بصره

    من و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چونان روشنايى يك چراغيم، يا چون آرنج به يك بازو پيوسته ايم.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀علی از زبان علی در کلام نهج البلاغه, ◀ پیامبر از زبان حضرت علی در نهج البلاغه
     [ 06:18:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      سبک زندگی حضرت علی ...
    سبک زندگی حضرت علی

    ?بخشی از نامه حضرت علی به عثمان بن حنیف کارگزار در بصره

    من نفس خود را با پرهيزكارى مى پرورانم، تا در روز قيامت كه هراسناك ترين روزهاست در أمان، و در لغزشگاه هاى آن ثابت قدم باشد.

    من اگر مى خواستم، مى توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته هاى ابريشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعامهاى لذيذ بر گزينم، در حالى كه در «حجاز» يا «يمامه” كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و يا هرگز شكمى سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايى كه از گرسنگى به پشت چسبيده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد، يا چنان باشم كه شاعر گفت:
    «اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابى و در اطراف تو شكم هايى گرسنه و به پشت چسبيده باشند».

    آيا به همين رضايت دهم كه مرا امير المؤمنين عليه السلام خوانند و در تلخى هاى روزگار با مردم شريك نباشم و در سختى هاى زندگى الگوى آنان نگردم؟

    آفريده نشده ام كه غذاهاى لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد، چونان حيوان پروارى كه تمام همّت او علف، و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده، و از آينده خود بى خبر است.
    آيا مرا بيهوده آفريدند آيا مرا به بازى گرفته اند آيا ريسمان گمراهى در دست گيرم و يا در راه سرگردانى قدم بگذارم.

    گويا مى شنوم كه شخصى از شما مى گويد: «اگر غذاى فرزند ابى طالب همين است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است».

    آگاه باشيد!
    درختان بيابانى، چوبشان سخت تر، و درختان كناره جويبار پوستشان نازك تر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مى شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پر دوام تر است.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ✔آیات آرام بخش, ◀ساده زیستی و قناعت در نهج البلاغه, ◀ ویژگی های حاکم در نهج البلاغه, ◀ وصف دنیا و آخرت در نهج البلاغه, ◀علی از زبان علی در کلام نهج البلاغه, ◀ خودسازی در نهج البلاغه
     [ 06:01:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      فدک در کلام حضرت علی ...
    فدک در کلام حضرت علی

    ?بخشی از نامه امام به عثمان بن حنیف کارگزار در بصره

    و از زمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است. آرى از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردمى بر آن بخل ورزيده، و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند، و بهترين داور خداست.

    مرا با فدك و غير فدك چه كار در حالى كه جايگاه فرداى آدمى گور است، كه در تاريكى آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مى گردد، گودالى كه هر چه بر وسعت آن بيفزايند، و دست هاى گور كن فراخش نمايد، سنگ و كلوخ آن را پر كرده، و خاك انباشته رخنه هايش را مسدود كند.
    .
    .
    نامه 45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀فدک در نهج البلاغه, ◀علی از زبان علی در کلام نهج البلاغه, ◀مرگ در نهج البلاغه
     [ 05:55:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      ساده زیستی حضرت علی ...
    ساده زیستی حضرت علی

    ?بخشی از نامه امام به عثمان بن حنیف انصاری، کارگزار در بصره

    معلومت باد!
    كه هر مأمومى را امامى است كه به او اقتدا مى كند، و از نور علمش بهره مى گيرد.
    آگاه باش!
    امام شما از تمام دنيايش به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده. معلومتان باد!
    كه شما تن دادن به چنين روشى را قدرت نداريد، ولى مرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد.
    به خدا قسم من از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيره اى برنداشته، و عوض اين جامه كهنه ام جامه كهنه ديگرى آماده نكرده ام.
    یک وجب از زمین آن را حیازت نکردم و جز به اندازه ی قوت جانداری مجروح که غذایش کم شود از قوت آن برنگرفتم.
    این دنیا در چشم من از دانه ی تلخ ناچیزی که به کار دباغی درآید، پست تر و خوارتر است.
    .
    .
    نامه45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀ساده زیستی و قناعت در نهج البلاغه, ◀رزق و روزی, ◀ ویژگی های حاکم در نهج البلاغه, ◀علی از زبان علی در کلام نهج البلاغه, ◀ خودسازی در نهج البلاغه
     [ 05:46:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      ضرورت ساده زیستی کارگزاران ...
    ضرورت ساده زیستی کارگزاران

    ?نامه اى از آن حضرت (ع) به عثمان بن حنيف كه عامل او در بصره بود، وقتى كه شنيد به مهمانى قومى از مردم بصره دعوت شده و به آنجا رفته است:

    اما بعد!
    اى پسر حنيف به من خبر رسيده كه مردى از جوانان بصره تو را به سورى فرا خوانده و تو نيز بدانجا شتافته اى. سفره اى رنگين برايت افكنده و كاسه ها پيشت نهاده.
    هرگز نمى پنداشتم كه تو دعوت مردمى را اجابت كنى كه بينوايان را از در مى رانند و توانگران را بر سفره مى نشانند.
    بنگر كه در خانه اين كسان چه مى خورى، هر چه را در حلال بودن آن ترديد دارى از دهان بيفكن و آنچه را كه يقين دارى كه از راه حلال به دست آمده است، تناول نماى.
    .4
    .
    نامه 45
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت اهل البیت

    موضوعات: ◀نامه ها, ◀ساده زیستی و قناعت در نهج البلاغه, ◀رزق و روزی, ◀ ویژگی های حاکم در نهج البلاغه, ◀ خودسازی در نهج البلاغه
     [ 05:40:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      وسوسه معاویه و نامه حضرت علی به زیاد بن ابیه ...
    وسوسه معاویه و نامه حضرت علی به زیاد بن ابیه

    ?از نامه هاى آن حضرت است به زياد بن ابيه، وقتى به حضرت خبر رسيد معاويه به زياد نامه نوشته مى خواهد او را با ملحق كردن به نسب خود بفريبد:

    آگاه شدم كه معاويه براى لغزاندن خردت و سست كردن عزمت نامه اى برايت فرستاده، از او حذر كن، كه بى ترديد او شيطان است، كه از مقابل و پشت سر و از راست و چپ به جانب انسان مى آيد، تا به وقت غفلتش بر او هجوم آرد، و عقل ساده اش را بدزدد.

    از ابو سفيان در روزگار عمر بن خطاب سخنى بدون انديشه از روى وسوسه نفس، و تحريكى از تحريكات و فساد كاريهاى شيطان سر زد، كه نه نسبى به آن ثابت مى شود و نه كسى به آن مستحق ميراث مى گردد (ابو سفيان به عمرو عاص گفت: اين محصول زناى من با مادر اوست) و آويخته به اين سخنان همانند كسى است كه خود را در ميان باده گساران اندازد ولى پيوسته او را دور مى كنند، و به كاسه چوبينى شبيه است كه به بار مركبى آويخته و پيوسته مى جنبد.

    زياد چون نامه حضرت را خواند گفت: به خداى كعبه كه بر اين حيله گرى معاويه شهادت داد. اين مسأله دائم در خاطر زياد بود تا معاويه او را الحاق به نسب خود كرد.
    .
    .
    نامه 44
    نهج البلاغه
    .
    .
    سایت موسسه اهل البیت

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀نامه ها, ◀ معاویه(لعنه الله علیه) و ویژگی حکومت ظالمانه در نهج البلاغه, ◀ زیاد بن ابیه در نهج البلاغه
    [یکشنبه 1398-04-02] [ 06:13:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      نحوه بر خورد با کارگزار شایسته ...
    نحوه بر خورد با کارگزار شایسته

    ?از نامه هاى آن حضرت است به عمر بن ابى سلمه مخزومى، كارگزار حضرت در بحرين، پس از اينكه او را عزل نمود و نعمان بن عجلان زرقى را به جاى او گماشت:

    اما بعد!
    نعمان بن عجلان زرقى را والى بحرين قرار دادم، و تو را از آنجا برداشتم بدون اينكه نكوهش و ملامتى بر تو باشد.

    حقّا زمامدارى را به خوبى انجام دادى، و امانت را ادا كردى.
    به جانب من بيابى آنكه نسبت به تو سوء ظن و سرزنش، يا اتّهام و گناهى باشد.
    عزم حركت به جانب ستمكاران شام را دارم، دوست داشتم در اين سفر همراهم باشى، زيرا تو از كسانى هستى كه در جنگ با دشمن و به پاكردن ستون دين به آنان پشت قوى مى كنم، اگر خدا بخواهد.

    ??
    نامه در یک نگاه:

    امام(علیه السلام) در این نامه عمر بن ابى سلمه (فرزند ام سلمه همسر پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)) و ابوسلمه که از طرف آن حضرت فرماندار بحرین بود را مخاطب قرار داده و از خدمات او تشکر مى کند و او را از آن منصب فرا مى خواند تا در جنگ صفین همراه امام(علیه السلام) باشد و نعمان بن عجلان را که از بزرگان قبیله بنى عجلان بود به جاى او مى گمارد.

    امام(علیه السلام) براى اینکه خاطر ابن ابى سلمه از این جابجایى مکدر نباشد، از زحمات او قدردانى کرده و با تعبیراتى محبّت آمیز مثل اینکه «دوست دارم تو در جهاد با دشمن و براى برپا داشتن ستون دین همراه من باشى» او را مخاطب قرار مى دهد. امام(علیه السلام) با این طرز برخورد خود نسبت به فرماندارى که او را عزل کرده و دیگرى را به جاى او نشانده راه و رسم دلجویى را نسبت به چنین اشخاصى به ما مى آموزد.
    .
    .
    نامه 42
    نهج البلاغه
    .
    .

    سایت موسسه اهل البیت

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀نامه ها, ◀جنگ صفین در نهج البلاغه
     [ 06:01:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      سخت گیری در مصرف بیت المال ...
    سخت گیری در مصرف بیت المال

    ?نامه به مصلقله بن هبیره ی شیبانی کارگزار امام در اردشیر خره=فیروزآباد در سال 38 هجری

    با خبر شدم!
    از کاری که اگر کرده باشی خدایت را به خشم خدایت را به خشم آورده و پیشوایت را غضبناک نموده ای.
    تو غنائم مسلمانان را که از نیزه ها و اسب های آنان گرد آمده و خونشان بر سر آن بر زمین ریخته در میان بادیه نشینان قبیله ی خودت که تو را برگزیده اند تقسیم می کنی!

    سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر این خبر حقیقت داشته باشد منزلت خود را نزد من کاسته ای و کفه ی اعتبارت را سبک کرده ای.
    پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را به بهای نابودی دینت آباد مساز که از زیانکارترین کسان خواهی بود.
    .
    .
    نامه 43
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ◀ بیت المال در نهج البلاغه
    [شنبه 1398-04-01] [ 11:03:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      عکس های منتخب از شهید چمران ...
    عکس های منتخب از شهید چمران
    عکس های منتخب از شهید چمران
    عکس های منتخب از شهید چمران
    عکس های منتخب از شهید چمران
    عکس های منتخب از شهید چمران
    عکس های منتخب از شهید چمران
    موضوعات: ✔خاکستر بر باد رفته, ◀ شهید چمران, ◀ عکس هایی از شهید چمران
    [جمعه 1398-03-31] [ 03:00:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      داستان چمران ...
    داستان چمران

    ?? روایت رهبر انقلاب از مجاهدی که در همه جا یک خط را تعقیب می‌کرد

    ?داستان چمران

    خرداد ۱۳۶۰، پایان مجاهدت‌های دکتر مصطفی چمران با شهادت در منطقه‌ی دهلاویه‌ی خوزستان رقم می‌خورد. جهاد او در خوزستان، دنباله‌ی جهاد در کردستان و جهاد دیگری در لبنان بود. راهی که با ترک سطوح بالای تحصیلی در آمریکا و جدایی از خانواده انتخاب شده بود. اما چه انگیزه‌ها و ویژگی‌هایی باعث انتخاب این مسیر در زندگی او شده بود؟ پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در این متن، نظر رهبر انقلاب در مورد انگیزه‌ها و ویژگی‌های شهید مصطفی چمران را بررسی می‌کند.

    ?
    شهید چمران یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده. یک دانشمند تمام‌عیار بود. [۴]

    ?
    سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود.

    رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل یک مه غلیظ، فضا را نامشخص میکند؛ چراغ مه‌شکن لازم است که همان بصیرت است. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا. از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. [۴]

    ?
    رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها میدانید که در پاوه بر روی بلندیها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛

    ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت گزارش میداد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفی‌ای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون.

    آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت. [۴]

    ?

    اگر انسان اسم افرادی را بیاورد که در شورای عالی دفاع آن روز عضو بودند، شما برادرانْ امروز تعجّب می کنید … می دیدیم لایحه ای آورده اند، مصوّبه ای را می‌خواهند از شورای عالی دفاع بگذرانند که بر اساس آن، اسم مستشاری سابق امریکا در ایران فلان اسم شود.

    چند اسم پیشنهاد کردند که شورای عالی دفاع ایران رسماً تصویب کند که اسم مستشاری این است. یعنی در حقیقت، وجود مستشاری را امضا کنند. ما آن جا فهمیدیم که مستشارها هنوز در ایرانند.
    گفتیم: «این آقایان این جا چه می کنند؟ اوّل اصل وجودشان را ثابت کنید تا بعد به اسمشان برسیم!» مرحوم چمرانِ عزیز هم در آن جلسه بود. او هم کمک کرد و تصویب کردیم که اینها باید هر چه زودتر از ایران بروند. [۳]

    ?

    بعد [از قضیه کردستان] آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد [۴]

    ?

    حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا.

    به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند.

    البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و با اینها رفتیم.
    یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. [۴]

    ?

    تربیت و آموزشهای جنگ را مرحوم چمران درست کرد. جاهایی را معیّن کرد برای تمرین. خود ایشان، انصافاً به کارهای چریکی وارد بود. در قضایای قبل از انقلاب، در فلسطین و مصر تمرین دیده بود. به‌خلاف ما که هیچ سابقه نداشتیم، ایشان سابقه‌ی نظامىِ حسابی داشت و از لحاظ جسمانی هم، از من قویتر و کار کشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتی صحبت شد که «کی فرمانده‌ی این عملیات باشد؟» بیتردید، همه نظر دادیم که مرحوم چمران، فرمانده‌ی این تشکیلات شود. [۲]

    ?

    در روز فتح سوسنگرد تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند.

    شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد.
    صبح زود نیروهای نظامی که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است.

    یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد.
    دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بی‌رودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود. [۴]

    ?

    شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ تعلیم میداد که اینجوری آر. پی. جی را بایستی شلیک کنید. حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود.

    در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بیمعنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل…

    اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا. [۴]

    ?
    شهید چمران شب تا ساعت یک بعد از نصف شب و بیشتر دنبال کار است، صبح زود جلوتر از همه توی جبهه است و هرجا لازم هست، حضور دارد. این حضور دائم و بهنگام در هر نقطه‌ای که لازم است را باید تمرین کنیم. [۴] چمران یک نخبه‌ى علمى درجه‌ى یک بود امّا احساس کرد نیاز است که بیاید در این میدان کار کند؛ از همان استعداد، از همان توانایى، از همان همّت استفاده کرد وارد این میدان شد و کارهاى کارستانى انجام داد. [۵]

    ?

    سردار رشید اسلام، مالک اشتر زمان، چمران عزیز، مرد عمل و جهاد و شهادت، سرباز فداکار اسلام و انسانی در خط حاکمیت قرآن بود. جهاد او در خوزستان دنباله‌ی جهادش در کردستان و دنباله‌ی جهاد بزرگش در لبنان بود. در همه جا یک هدف و یک خط را تعقیب میکرد. [۱]

    ?
    مرحوم شهید چمران حقاً یک نمونه و مظهری بود از آن چیزی که انسان دوست میدارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت بکند… در دانشگاه پرورش انسانِ در تراز شهید چمران لازم است؛ [۴]

    ۱. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۶۰/۰۴/۰۵
    ۲. مصاحبه با تهیه‌کنندگان مجموعه روایت فتح ۱۳۷۲/۰۶/۱۱
    ۳. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای ارتش جمهوری اسلامی ایران ۱۳۷۴/۰۱/۳۰
    ۴. بیانات در دیدار اعضای بسیجی هیأت علمی دانشگاه‌ها ۱۳۸۹/۰۴/۰۲
    .
    .
    .
    پایگاه رسانه ای رهبر معظم انقلاب
    .
    .

    موضوعات: ✔خاکستر بر باد رفته, ◀ شهید چمران, ◀ شهید چمران از منظر رهبر انقلاب
     [ 02:27:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      مرد رویاها ...
    مرد رویاها

    ?? مرد رویاها

    شهید #مصطفی_چمران ، از جمله افرادی در زمانه ماست که به دلیل نوع حضورش در سال‌های دفاع مقدس و نیز اطلاعاتی مختصر از حضورش در لبنان #ناشناخته شده است؛ اما #سید_مهدی_شجاعی در تازه‌ترین اثر خود به سراغ #نیمه_پنهان زندگی چمران رفته است. «مرد رؤیاها» داستانی است از زندگی شهید چمران در #آمریکا و #لبنان و #مصر که تا پیش از این کمتر درباره آن صحبتی به میان آمده است.

    #مرد_رویاها با روایت پرکشش و کمتر شنیده شده از آشنایی شهید چمران با همسرش در آمریکا آغاز می‌شود و روایت جذاب و در عین حال عفیف از ابراز علاقه همسر چمران به وی را به تصویر می‌کشد. داستان اما در ادامه به ماجرای اعتراض شهید چمران و برخی از هم‌فکرانش در آمریکا به جنایات ساواک و زندان‌های رژیم پهلوی در #سازمان_ملل باز می‌گردد. تحصن چمران در #معبد ……

    بخش دوم داستان نیز به ماجرای حضور چمران در مصر و نیز آشنایی با امام موسی صدر و مهیا شدن حضور چمران در لبنان اختصاص دارد.

    ♨️ چمرانی که در این کتاب میبینید، با همه چمران های دیگر فرق میکند.
    .
    .
    .

    موضوعات: ✔خاکستر بر باد رفته, ◀ معرفی کتاب ویژه شهید چمران
     [ 02:16:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      سالروز شهادت دکتر چمران ...
    سالروز شهادت دکتر چمران

    ? #پوستر | چ

    ?سی‌و‌یکم خرداد‌ماه سالروز شهادت دکتر‌چمران و روز بسیج‌اساتید
    .
    .

    موضوعات: ✔آیات آرام بخش, ✔خاکستر بر باد رفته, ◀ شهید چمران, ◀ سالروز شهادت
     [ 07:55:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      شهید چمران و پدر و مادر ...
    شهید چمران و پدر و مادر

    .
    .
    ?? ارزش احترام به پدر و مادر از منظر شهید چمران
    .
    .
    .

    موضوعات: ✔آیات آرام بخش, ✔خاکستر بر باد رفته, ◀ شهید چمران, ◀ سیره تربیتی شهید چمران
     [ 07:38:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      نامه41 نهج البلاغه، نکوهش کارگزار ...
    نامه41 نهج البلاغه، نکوهش کارگزار

    ?نامه به يكى از فرمانداران كه در سال 38 هجرى طبق نقل خوئى يا 40 هجرى به نقل طبرى نوشته شده

    ?? علل نكوهش يك كارگزار خيانتكار

    پس از ياد خدا و درود!
    همانا من تو را در امانت خود شركت دادم، و همراز خود گرفتم، و هيچ يك از افراد خاندانم براى يارى و مدد كارى، و امانت دارى، چون تو مورد اعتمادم نبود.

    آن هنگام كه ديدى روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورده، و امانت مسلمانان تباه گرديده، و امّت اختيار از دست داده، و پراكنده شدند، پيمان خود را با پسر عمويت دگرگون ساختى، و همراه با ديگرانى كه از او جدا شدند فاصله گرفتى، تو هماهنگ با ديگران دست از يارى ‏اش كشيدى، و با ديگر خيانت كنندگان خيانت كردى.

    نه پسر عمويت را يارى كردى، و نه امانت‏ها را رساندى. گويا تو در راه خدا جهاد نكردى و برهان روشنى از پروردگارت ندارى، و گويا براى تجاوز به دنياى اين مردم نيرنگ مى ‏زدى،

    و هدف تو آن بود كه آنها را بفريبى و غنائم و ثروت‏هاى آنان را در اختيار گيرى، پس آنگاه كه فرصت خيانت يافتى شتابان حمله‏ور شدى، و با تمام توان اموال بيت المال را كه سهم بيوه زنان و يتيمان بود، چونان گرگ گرسنه‏ اى كه گوسفند زخمى يا استخوان شكسته‏ اى را مى‏ ربايد، به يغما بردى، و آنها را به سوى حجاز با خاطرى آسوده، روانه كردى، بى آن كه در اين كار احساس گناهى داشته باشى.

    ? نكوهش از سوء استفاده در بيت المال

    دشمنت بى پدر باد!
    گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه می‏برى سبحان اللّه‏!

    آيا به معاد ايمان ندارى و از حسابرسى دقيق قيامت نمى ‏ترسى اى كسى كه در نزد ما از خردمندان بشمار مى ‏آمدى،

    چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا كردى در حالى كه مى‏ دانى حرام مى ‏خورى و حرام مى‏ نوشى؟
    چگونه با اموال يتيمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، كنيزان مى‏ خرى و با زنان ازدواج مى كنى كه خدا اين اموال را به آنان وا گذاشته، و اين شهرها را به دست ايشان امن فرموده است ؟

    ?برخورد قاطع با خيانتكار

    پس از خدا بترس،
    و اموال آنان را باز گردان، و اگر چنين نكنى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم كرد، كه نزد خدا عذر خواه من باشد، و با شمشيرى تو را مى ‏زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد.

    سوگند به خدا!
    اگر حسن و حسين چنان مى ‏كردند كه تو انجام دادى، از من روى خوش نمى ‏ديدند و به آرزو نمى‏ رسيدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلى را كه به دستم پديد آمده نابود سازم.

    به پروردگار جهانيان سوگند!

    اگر آنچه كه تو از اموال مسلمانان به نا حق بردى، بر من حلال بود، خشنود نبودم كه آن را ميراث باز ماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و انديشه نما، فكر كن كه به پايان زندگى رسيده ‏اى، و در زير خاك‏ها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا كه ستمكار با حسرت فرياد مى‏ زند، و تباه كننده عمر و فرصت‏ها، آرزوى بازگشت دارد امّا «راه فرار و چاره مسدود است».
    .
    .
    نامه 41
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀نامه ها, ◀ بیت المال در نهج البلاغه
     [ 06:47:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      حساب کشیدن از کارگزار ...
    حساب کشیدن از کارگزار

    ?نکوهش یک کارگزار

    اما بعد!

    از تو خبری به من رسید. اگر چنان کرده باشی پرودگارت را به خشم آورده، و امام خویش را نافرمانی کرده و در امانت خیانت نمو ده ای.

    باخبر شدم که زمین را از محصول خالی کرده ای و هرچه زیر پایت بود برگرفته ای
    و بیت المالی را که در اختیار داشتی خورده ای.
    حسابت را نزد من فرست و بدان که حساب کشیدن خدا از حساب کشیدن مردم سختتر است.
    والسلام
    .
    .
    نامه 40
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀نامه ها, ◀ بیت المال در نهج البلاغه
     [ 06:37:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      افشای بردگی عمر و عاص ...
    افشای بردگی عمر و عاص

    ?نامه ای به عمر و عاص در سال 39 هجری پس از نبرد صفین

    ??افشای بردگی عمر و عاص

    تو دین خود را پیرو دنیای کسی ساخته ای که گمراهیش آشکار و پرده ی حیایش دریده است.
    در مجلس خود، بزرگواران را ناسزا می گوید و هنگام معاشرت بردباران را سفیه می شمارد.

    تو به دنبال او رفتی و بخشش او را خواستی، چونان سگی که در پی شیر رود و به چنگال او چشم بدوزد و انتظار کشد تا پس مانده ی شکارش را به سمت او اندازد.

    پس دنیا و آخرتت را به باد دادی، در حالی که اگر به حق روی می آوردی آنچه را خواسته بودی، می یافتی.

    اگر خداوند بر تو و پسر ابوسفیان چیره ام سازد سزای کارهایتان را بدهم،
    و اگر مرا ناتوان ساختید و خود برقرار ماندید، عذاب خدا که پیش رو دارید برای شما بدتر است.

    والسلام
    .
    .
    نامه 39
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀ معاویه(لعنه الله علیه) و ویژگی حکومت ظالمانه در نهج البلاغه, ◀عمر و عاص در نهج البلاغه
     [ 06:16:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      معاویه و عثمان ...
    معاویه و عثمان

    ?افشای ادعای دروغین معاویه

    سبحان الله!
    چه سخت گرفتار هواهای بدعت آمیز و سرگردانی ناشی از پیروی شیطان شده ای!
    و همراه با آن، حقایق را ضایع می کنی
    و پیمانهایی را که خواسته خداوند و حجت بر بندگانش است، کنار می نهی.
    اما…پرگویی تو درباره عثمان و قاتلان او..
    تا وقتی یاری عثمان به سود تو بود به یاری او برخاستی
    و وقتب او نیاز به یاری داشت، او را تنها گذاردی.
    .
    .
    والسلام
    .
    .نامه 37
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀ معاویه(لعنه الله علیه) و ویژگی حکومت ظالمانه در نهج البلاغه
     [ 06:11:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      روز سی ام، آیه سی ام، سی امین تدبر ...
    روز سی ام، آیه سی ام، سی امین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه سی ام
    در روز قيامت مؤمنين، به تلافی خنده کافرين در دنيا، به کافرين می خندند و منتظر کيفری مطابق اعمال دنيوی آنان هستند.

    ?جزء سی ام، آيه 34 سوره مطفّفين:

    « فَالْيَوْمَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ (مطفّفين/34)»
    « و امروز مؤمنان به كافران می خندند. (مطفّفين/34)»

    ⁉پرسشها:

    1- آيه 34 سوره مطفّفين در چه سياقی از آيات قرار دارد؟ از آيه … تا آيه … ؟ موضوع آيات درباره چيست؟

    2- منظور از يوم در آيه 34 سوره مطفّفين چه روزی است؟

    3- صفات مؤمنين مذکور در آيه 34 سوره مطفّفين چيست؟ صفات را با توجّه به آيات قبل از اين آيه، تفسير آيات و روايات وارد شده درباره آيات بنويسيد.

    4- صفات کافرين مذکور در آيه 34 سوره مطفّفين چيست؟ صفات را با توجّه به آيات قبل از اين آيه، تفسير آيات و روايات وارد شده درباره آيات بنويسيد.

    5- با توجّه به آيه 34 سوره مطفّفين و آيات قبل از آن توضيح دهيد: چرا مؤمنين در روز قيامت به کافرين می خندند؟ و با توجّه به آيات بعد توضيح دهيد مؤمنين در روز قيامت در انتظار چه هستند؟

    ✔پاسخها:

    1- آيه 34 سوره مطفّفين در بين آيات 29 تا 36 قرار دارد. موضوع اين آيات آزار و اذيت شدن مؤمنين به سبب ايمانشان در دنيا توسّط کافرين است.
    در آخر کيفر مجرمين در روز قيامت را مطرح می کند و کيفر خنديدن مجرمين در دنیا به مؤمنين، نگاه کردن مؤمنين در آخرت به آنها و خنديدن به آنها است.

    2- منظور از يوم در آيه 34 سوره مطفّفين روز قيامت يعنی روز جزاست.

    3- صفات مؤمنين مذکور در آيه 34 سوره مطفّفين که در روز قيامت بر تختها تکيه زده اند و منتظر مجازات کافرين هستند در آيات بين 18 تا 28 آمده است و عبارت است از:
    الف- پاداش نيکوکاری مؤمنين در علّيين ثبت است. اين موضوع از آيات 18 تا 20 آمده است.
    ب- مقرّبين پاداش آنان را مشاهده می کنند. (مطفّفين/21)

    كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّيِّينَ حقّا، كه اعمال نيكان در عِلّيّين مكتوب است. (مطفّفين/18)
    وَ مَا اَدْرَئكَ مَا عِلِّيُّونَ و تو چه می دانى كه عِلّيّين چيست؟ (مطفّفين/19)
    كِتَابٌ مَرْقُومٌ كتابى است نوشته، (مطفّفين/20)
    يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ كه مقرّبان خدا در آن می نگرند. (مطفّفين/21)

    علامه طباطبايی (ره) درباره اين آيات می گويد: آنچه برای ابرار مقدّر شده، و قضايش رانده شده، تا جزای نيكوكاري های آنان باشد، در عليّين قرار دارد، و تو ای پيامبر! نمی دانى عليّين چيست، امری است نوشته شده، و قضايى است حتمی و مشخّص و بدون ابهام.

    « شهادت » در آيه 21 مطفّفين به معنای معاينه و به چشم خود ديدن است، و «مقرّبين»، قومی از اهل بهشتند كه درجه شان از درجه عموم ابرار بالاتر است، پس مراد اين است كه مقرّبين، عليّين را با ارائه خدای تعالى می بينند، و خدای عزّوجلّ نظير اين مشاهده را درباره دوزخ آورده و فرموده

    « كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ (تکاثر/5 و6)» و از اين آيه استفاده می شود كه مقرّبين همان اهل يقينند.

    ج- اين مؤمنين دسته « ابرار: نيکوکاران » را تشکيل می دهند و در بهشت غرق نعمتند. نعمتهايی که در بهشت برای اين مؤمنين نيکوکار وعده داده شده است، در آيات 22 تا 28 آمده است:
    « إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِيمٍ هر آينه نيكان در نعمتند، (مطفّفين/22)»
    « عَلَی الْاَرَائكِ يَنظُرُونَ بر تختها نشسته و نظاره می كنند. (مطفّفين/23)»
    « تَعْرِفُ فىِ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ بر چهره هاشان طراوت نعمت را بشناسی. (مطفّفين/24)»
    « يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ از شرابى خالص كه بر سر آن مُهر نهاده اند سيراب می شوند. (مطفّفين/25)»
    « خِتَامُهُ مِسْكٌ وَ فِی ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ مُهر آن از مشك است و پيشدستى كنندگان در آن بر يكديگر پيشدستى می كنند. (مطفّفين/26)»
    « وَ مِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ آميزه آن تَسنيم است. (مطفّفين/27)»
    « عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ چشمه ای است كه مقرّبان خدا از آن می آشامند. (مطفّفين/28)»

    ???
    علامه طباطبايی (ره) درباره آيات 22 تا 28 مطفّفين می گويد:

    كلمه « نعيم » به معنای نعمت بسيار است، و اين كلمه را نكره آورد تا بفهماند عظمت آن شناختنى نيست. و معنای آيه اين است كه ابرار در نعمت بسياری قرار دارند، كه آن نعمت در وصف نمی گنجد.

    كلمه « ارائك » جمع اريكه است، كه به معنای جايگاهی است كه در حجله يعنى اطاق مخصوص عروس درست می كنند، مراد از جمله ی « ينظرون » … نظر كردنشان به مناظر زيبا و خرّم بهشت و نعمت های دائمی موجود در آن است.

    كلمه « نضرة » در آيه 24 سوره مطفّفين به معنای بهجت و رونق است، و خطاب در اين جمله به رسول خدا (ص) است، امّا نه به اين اعتبار كه پيامبر است، بلكه به اين اعتبار كه می تواند نظر كند و بشناسد، پس اين حكم شامل هر كسی است كه بتواند نظر كند و بشناسد، و معنايش اين است كه هر كس به چهره‏های بهشتيان نظر كند، رونق و خرّمی ناشی از برخورداری از نعمت‏های بهشت را در چهره هايشان می شناسد.

    كلمه « رحيق » در آيه 25 مطفّفين به معنای شراب صاف و خالص از غشّ است، و به همين مناسبت آن را به وصف مختوم توصيف كرده، چون همواره چيزی را مهر و موم می كنند كه نفيس و خالص از غشّ و خلط باشد، تا چيزی در آن نريزند و دچار ناخالصيش نكنند.
    كلمه « ختام » در آيه 26 سوره مطفّفين به معنای وسيله مهر زدن است، می فرمايد وسيله مهر زدن بر آن رحيق بجای گل و لاك و امثال آن- كه در دنيا بوسيله آنها مهر و موم می كنند- مشك است.

    و كلمه « تنافس » که در آيه 26 سوره مطفّفين آمده است به معنای زورآزمايى افراد در ربودن چيزی از دست يكديگر است، ولى در مورد آيه و مقامی كه دارد به معنای مسابقه است.
    هم چنان كه همين معنا را در آيه 21 سوره حديد به صراحت، خاطرنشان كرده می فرمايد: « سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ »، پس در آيه بشر را ترغيب می كند تا بشتابد به سوی آن نعمتى كه با عبارت رحيق مختوم توصيفش كرده است.

    چون كلام در توصيف نعيم بهشت بوده، می فهماند كه جمله « و فى ذلك » ترغيب مؤكّد است به تخصيص بعد از تعميم، يعنى ترغيب به خصوص رحيق مختوم، بعد از ترغيب به همه نعمت های بهشتى، و معنايش اين است كه مسابقه‏گران و زورآزمايان بايد بر سر همه نعمت های بهشتى، و مخصوصاً بر سر رحيق مختوم مسابقه بگذارند، كه نوشيدنى خاصّ آنان است، آن وقت آيه شريفه مثل اين می ماند كه بگوييم: همه مؤمنين را احترام كن خصوصاً صالحان از ايشان را.

    كلمه « مزاج » در آيه 27 سوره مطفّفين به معنای وسيله مخلوط كردن است، و كلمه «تسنيم» - به طوری كه آيه بعدی تفسيرش می كند- به معنای چشمه ای است در بهشت، كه خدای تعالى نامش را تسنيم نهاده، و از اين ماده كلماتی به معنای بلند كردن و پر شدن نيز آمده، وقتى گفته می شود: « سنمه »، معنايش اين است كه آن چيز را بلند كرد،

    معناي آيه 27 و 28 سوره مطفّفين اين است كه « مزاج آن شراب از چشمه تسنيم است، كه آن چشمه ای است كه تنها مقرّبون (خواص از مؤمنين) از آن چشمه می نوشند.
    و مفادّ آيه 28 اين است كه مقرّبين صرفاً تسنيم را می نوشند، هم چنان كه مفادّ جمله «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ» اين است كه: آنچه در قدح ابرار از رحيق مختوم هست با تسنيم مخلوط می شود.

    و اين معنا به دو نكته دلالت می كند، اوّل اينكه تسنيم از رحيق مختوم گرانقدرتر است، چون رحيق مختوم با آميخته شدن با تسنيم لذّت بخش تر می شود. دوّم اينكه مقرّبين در درجه بالاتری از ابرار قرار دارند. (ترجمه الميزان، ج‏20، ص: 393 و394)

    ???

    4- صفات کافرين مذکور در آيه 34 سوره مطفّفين در آيات 29 تا 33 سوره مطفّفين آمده است:
    « إِنَّ الَّذِينَ اَجْرَمُواْ كاَنُواْ مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يَضْحَكُونَ گناهكاران به مؤمنان می خنديدند. (مطفّفين/29)»
    « وَ إِذَا مَرُّواْ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ و چون بر آنها می گذشتند، به چشم و ابرو اشاره می كردند. (مطفّفين/30)»
    « وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلىَ اَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَكِهِينَ و چون نزد كسانشان بازمی گشتند، شادمانه بازمی گشتند. (مطفّفين/31)»
    « وَ إِذَا رَاَوْهُمْ قَالُواْ إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ و چون مؤمنان را می ديدند، می گفتند كه اينان گمراهند. (مطفّفين/32)»
    وَ مَا اُرْسِلُواْ عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ و حال آنكه آنان را به مواظبت اعمال مؤمنان نفرستاده بودند. (مطفّفين/33)»

    با توجّه به تفسير الميزان از اين آيات صفات کفّار عبارتند از:

    - گناهکارند و در دنيا به مؤمنين به دليل ايمان داشتن آنان می خنديدند.
    - در برخورد به مؤمنين با اشاره به چشم يكديگر را به استهزای آنان وامی داشتند.
    - با غرور و خوشحال از خنديدن و مسخره کردن مؤمنين گفتگو می کردند.
    - مؤمنين را گمراه می ناميدند.
    - مأمور قضاوت و داوری درباره مؤمنين نبودند و داوری آنان پذيرفته نبود.

    5- با توجّه به آيه 34 سوره مطفّفين و آيات قبل از آن علّت خنديدن مؤمنين به کافرين در روز قيامت همان خنديدن و مسخره کردن مؤمنين در دنيا است.

    با توجّه به آيات :

    عَلَی الْاَرَائكِ يَنظُرُونَ بر تختها تكيه زده اند و می نگرند. (مطفّفين/35)»
    هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كاَنُواْ يَفْعَلُونَ آيا كافران برابر اعمالشان مجازات می شوند؟ (مطفّفين/36)»
    مؤمنين در قيامت بر تختهايی نشسته اند و منتظر مجازات شدن کافران هستند، تا به چشم خود ببينند که کيفر کافرين به اندازه بدي هايی که در دنيا کرده اند هست يا نه؟

    علامه طباطبايی (ره) در ذيل آيات مورد گفتگو رواياتی را آورده است. از جمله اين روايات:
    - در روايات متعدّدی گفته شده است که: مراد از « الَّذِينَ اَجْرَمُوا » منافقين و از «الَّذِينَ آمَنُوا » امير المؤمنين عليه السلام است.

    - در مجمع البيان در ذيل آيه « وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ » می گويد: بعضی گفته اند اين آيه در شأن علی بن ابى طالب (و دفاع از آن جناب) نازل شده، و جريان از اين قرار بوده كه روزی آن جناب با چند نفر از مسلمانان نزد رسول خدا (ص) می آمدند، منافقين ايشان را مسخره كردند و خنديدند، و به يكديگر اشاره ها كرده سپس نزد همفكران خود برگشته و گفتند: ما امروز اصلع (كسی كه جلو سرش مو ندارد، و منظورشان حضرت علی ع بود) را ديديم و به او خنديديم. بدنبال اين جريان بود كه اين آيه نازل شد در حالى كه هنوز علی و يارانش به نزد رسول خدا (ص) نرسيده بودند.

    ( مجمع البيان، ج 10، ص 457 و تفسير كشاف، ج 4، ص 724)
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
    [دوشنبه 1398-03-20] [ 05:44:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و نهم، آیه بیست و نهم، بیست و نهمین تدبر ...
    روز بیست و نهم، آیه بیست و نهم، بیست و نهمین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و نهم
    در روز قيامت هيچ چيز از بندگان برای خداوند مخفی نيست. و هرکس به قدر تلاشش در دنيا در جايگاهی از آخرت قرار می گيرد.

    ?جزء بيست و نهم، آيه 18 سوره حاقّة:

    « يَوْمَئذٍ تُعْرَضُونَ لَاتَخْفَی‏ مِنْكُمْ خَافِيَةٌ (حاقّة/18)»
    « آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (حاقّة/18)»

    پرسشها:

    1- در آيه 18 سوره حاقّة منظور از واژه «تُعْرَضُونَ عرضه می شويد» چيست؟ با توجّه به تفسير آيه شريفه توضيح دهيد.

    2- عرضه شدن مذکور در آيه 18 سوره حاقّة در چه زمانی و برای چه کسی صورت می پذيرد؟ با توجّه به تفسير آيه شريفه توضيح دهيد.

    3- با توجّه به عبارت « لَاتَخْفَی‏ مِنْكُمْ خَافِيَةٌ هيچ چيز شما نهان نماند.» در آيه 18 سوره حاقّه و آيات پس از آن و تفسير آيات، حال چند دسته از افراد آشکار می شود؟ حال هر يک را توصيف کنيد.

    4- با توجّه به آيات بعد از آيه 18 سوره حاقّة دليل قرار گرفتن هر دسته در جايگاه اخروی چه بوده است؟ به عبارت ديگر صفات هر دسته را نام ببريد.

    ✔پاسخها:

    1- منظور از واژه «تُعْرَضُونَ عرضه می شويد» در آيه 18 سوره حاقّة اين است كه: آنچه نزد هر انسان از عقيده و عمل هست آشکار می شود. علامه طباطبايی (ره) می گويد: كلمه « عرض » در لغت به معنای اين است كه فروشنده جنس خود را جلو مشتری بگسترد و به او نشان دهد.

    2- عرضه شدن مذکور در آيه 18 سوره حاقّة با توجّه به تفسير الميزان عرض بر خدای تعالى در روز قيامت است. روزی كه روز جدايى حق از باطل، و روز داوری است. روز بروز و افشای حقايق در نزد خداوند متعال است.

    ???
    علامه طباطبايی (ره) در باره پرسش 2 می گويد: آنچه نزد هر انسان از عقيده و عمل هست برای خدای تعالى فاش و سفره دل آدمی باز می گردد، به طوری كه هيچ عقيده و هيچ فعلی از او برای خدا پنهان نماند، و همه غيب‏ها شهادت و همه سِرّها علن و آشكار گردد، و اين از خصائص قيامت است، از ظاهر كلام برمی آيد كه مراد از جمله « تُعرضون عرضه می شويد » عرضه شدن بر خدای تعالى باشد، هم چنان كه در جای ديگر فرموده:َ

    عُرِضُوا عَلَی‏ رَبِّكَ صَفًّا به صف بر پروردگارت عرضه می شوند. (كهف/48) (ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 665)

    آری قيامت « يَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ در آن روز كه اسرار پنهان آشكار می شود. (طارق/9)» است،

    و « يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لايَخْفَی‏ عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْ‏ءٌ آن روزی كه همه (نيك و بد) خلق پديد آيد و هيچ كرده آنها بر خدا پنهان نباشد. (مؤمن/16)» است،

    روزی است كه سريره‏ها آشكار و همه مردم برای خدا ظاهر می شوند، و از آنان چيزی بر خدا پوشيده نمی ماند.
    و ما در بحث های سابق خود گفتيم كه آنچه در قرآن از خصائص قيامت آمده اختصاص به قيامت ندارد، مثلاً اگر فرموده روز قيامت ملك مخصوص خداست، معنايش اين نيست كه در دنيا غير خدا كسانى ديگر نيز مالك باشند،

    و اگر فرموده: آن روز امر به دست خداست، و يا از عذاب او برای كسی پناهگاهی نيست، و يا خلائق برايش بارز و ظاهر می شوند و يا چيزی از خلائق بر او پوشيده نمی ماند، و خصائص ديگر، معنايش اين نيست كه خدا تنها در روز قيامت چنين است، زيرا اين صفات دائماً برای خدا هست،

    بلكه مراد اين است كه: مردم آن روز فاش و هويدا می بينند كه خدای تعالى چنين خدايى است. پس معنای آيه اين می شود كه: در آن روز برای شما آشكار می شود كه در دنيا هم، در معرض علم خدا بوديد، و آن روز همه فعل هايتان ظاهر می گردد، و هيچ يك از آنها پنهان نمی ماند.

    (ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 665)

    3- با توجّه به عبارت « لَاتَخْفَی‏ مِنْكُمْ خَافِيَةٌ هيچ چيز شما نهان نماند.» در آيه 18 سوره حاقّه و آيات پس از آن و تفسير آيات، حال مؤمنين و کافرين در آن روز آشکار می شود.

    حال مؤمنين در روز قيامت و پس از آشکار شدن عقيده و عملش در دنيا در آيه « فَاَمَّا مَنْ اُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ اما هر كس كه نامه اعمالش را به دست راستش دهند، می گويد: نامه مرا بگيريد و بخوانيد. (حاقّه/19)»

    بيان شده است که خوشحالی است. مؤمن در آن روز به عمل خود در دنيا خشنود است و آن را با افتخار به فرشتگان نشان می دهد.

    آيات 21 تا 27 سوره حاقّه پاداش اُخروی اعمال و عقايد مؤمن در دنيا را ترسيم نموده است:
    « فَهُوَ فىِ عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ پس او در يك زندگی پسنديده و خوش خواهد بود، (حاقّه/21)»

    « فِی جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتى برين، (حاقّه/22)»
    « قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ كه ميوه‏هايش در دسترس باشد. (حاقّه/23)»
    « كُلُواْ وَ اشْرَبُواْ هَنِيَئاً بِمَا اَسْلَفْتُمْ فِی الْاَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد، گوارا باد شما را. اينها پاداش اعمالى است كه در ايّام گذشته به جای می آورده‏ايد. (حاقّه/24)»

    حال کفّار در روز قيامت و پس از آشکار شدن عقيده و عملش در دنيا در آيه « وَ اَمَّا مَنْ اُوتِیَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنىِ لَمْ اُوتَ كِتَابِيَهْ اما آن كس كه نامه اعمالش را به دست چپش دهند می گويد: ای كاش نامه مرا به دست من نداده بودند، (حاقّه/25)» بيان شده است که ناراحتی و شرمندگی است. کافر در آن روز حتی دوست ندارد خودش به نامه خود بنگرد، چه رسد به اينکه ديگران آن را ببينند. به دليل همين کارنامه بد کيفر می بيند.

    با خود درباره عقايدش می انديشد و می گويد:
    « يَا لَيْتَهَا كاَنَتِ الْقَاضِيَةَ ای كاش همان مرگ می بود و بس، (حاقّه/27)»
    « مَا اَغْنَی‏ عَنِّی مَالِيَهْ دارايى من مرا سود نبخشيد، (حاقّه/28)»
    « هَلَكَ عَنِّی سُلْطَانِيَهْ قدرت من از دست من برفت. (حاقّه/29)»

    ولی امان به او داده نمی شود و در کيفر اعمال و عقايد دنيوي او خداوند به فرشتگان خود فرمان می دهد که:
    « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش، زنجيرش كنيد. (حاقّه/30)»
    « ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بكشيد. (حاقّه/31)»
    « ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيری به درازای هفتاد ذراع بكشيد. (حاقّه/32)»

    ???

    علامه طباطبايی (ره) درباره حال کفّار در هنگام گرفتن نامه اعمال می گويد:

    ای كاش همان مرگ اول كه ما آن را چشيديم و از دنيا خارج شديم كار ما را يكسره كرده بود، و ما را نابود می ساخت و ديگر مبعوث نمی شديم، و در اين ورطه عذاب هميشگی قرار نمی گرفتيم و آنچه را می بينيم نمی ديديم.

    « ما اَغْنَی‏ عَنِّي مالِيَهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ » دو كلمه حسرت است كه در آن روز بعد از بى نتيجه ديدن كوشش‏های دنيايى خود می گويد، چون او تا در دنيا بود می پنداشت كليد سعادتش در زندگی مال و قدرت است، و اين دو تمامی ناملايمات احتمالى را از او دفع می كنند، و بر هر محبوب و لذّتی مسلّطش می سازند،

    و به همين خيال خام بود كه تمامی سعی و توان خود را صرف به دست آوردن مال و قدرت كرد، و قهراً از ياد پروردگار خود و از هر سخن حقّی كه به سوی آن دعوت می شد اعراض نمود، و دعوت كننده را تكذيب می كرد، همين كه سر از قبر برداشت، و ديد كه تمامی سبب‏ها از كار افتاده اند، و امروز ديگر مال و فرزندان بكار نمی آيند، می فهمد كه مالش فايده ای نداشت، و قدرتش هم باطل شد، لذا از در حسرت و درد اين دو جمله را می گويد، امّا چه سودی از گفتن؟! « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ … فَاسْلُكُوهُ » جملاتی هستند که دستور خدا به ملائكه را حكايت می كند، كه بگيريد او را و در آتش بيفكنيد.

    آيات « إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ لا يَحُضُّ عَلَی‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ » می فرمايد بدين علّت چنين دستور داديم كه وی به خدای عظيم ايمان نمی آوَرْد، و مردم را به اطعام مسكينان تشويق نمی كرد، بلكه در اين باره مسامحه می كرد، و از رنج بينوايان احساس ناراحتى نمی نمود.»

    (ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 668 و 669)

    در آيات 35 تا 37 سوره حاقّه حال کافر در روز قيامت را بيان می فرمايد که به دليل اعمال دنيوی او برايش حاصل می شود

    « فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز، در آنجا هيچ دوستى نخواهد داشت. (حاقّه/35)»
    « وَ لَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزی جز غسلين نيست. (حاقّه/36) »
    « لَايَأكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئونَ تنها خطاكاران از آن طعام می ‏خورند. (حاقّه/37)»
    علامه طباطبايی (ره) در تفسير آيات 35 تا 37 سوره حاقّه درباره کيفر کافر می گويد:
    كلمه « حميم» به معنای دوست است، و آيه شريفه به خاطر حرف « فاء » كه در آغاز آن آمده نتيجه‏گيری از جمله « إِنَّهُ كانَ لايُؤْمِنُ … همانا او مؤمن نبود (حاقّه/33)» است که در توصيف کافر در دنيا است.

    حاصل كلام اين است كه او از آنجا كه به خدا ايمان نمی آورد در نتيجه امروز در اين عرصه، دوستى كه سودش ببخشد يعنى شفيعی كه برايش شفاعت كند ندارد، چون كافر آمرزش ندارد، در نتيجه شفاعتى هم نخواهد داشت.

    كلمه « غسلين » به معنای چركاب است، و گويا مراد از آن چرك و كثافاتی است كه از تن اهل دوزخ می ريزد، و آيه 36 سوره حاقّه عطف است به كلمه « حميم » در آيه قبلی، و نتيجه‏گيری از جمله « وَ لا يَحُضُّ … و به طعام‏دادن به مسكينان كسی را ترغيب نمی كرد. (حاقّه/34)

    است، حاصل معنايش اين است كه او از آنجا كه كسی را به اطعام مسكينان تشويق نمی كرد، امروز طعامی به جز غسلين اهل دوزخ ندارد، و جمله « لايَأكُلُهُ إِلَّا الْخاطِئُونَ» كلمه « غسلين » را تعريف می كند، و خاطِئون عبارتند از كسانى كه گناه و خطا كاری، عادتشان شده باشد.

    ???

    4- با توجّه به آيات بعد از آيه 18 سوره حاقّة دليل قرار گرفتن هر دسته در جايگاه اُخروی اعمال آنان صفات و اعمال آنان در دنيا بوده است.

    صفت مؤمنين در دنيا:
    در آيه 20 سوره حاقّه يک صفت برای بهشتيان، آنان که نامه عملشان به دست راستشان داده شده است، می آورد و آن اينکه من يقين داشتم که اعمالم و عقايدم محاسبه خواهد شد. من می دانستم که روز جزا و حسابرسی را خواهم ديد: « إِنِّی ظَنَنتُ اَنِّی مُلَاقٍ حِسَابِيَهْ من يقين داشتم كه حساب خود را خواهم ديد. (حاقّه/20)» بنابراين مراقب اعمال خود بودم و آن را محاسبه می کردم.

    صفات کفّار در دنيا که موجب شد به عذاب آخرت دچار شوند در آيات 26 و 33 و 34 آمده است:
    يک اينکه در دنيا خود را حسابرسی نکرده است و از آنچه در انتظارش است خبر ندارد: « وَ لَمْ اَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ و ندانسته بودم كه حساب من چيست، (حاقّه/26)»
    دو اينکه به خداوند متعال ايمان نداشت:
    « إِنَّهُ كَانَ لَايُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خدای بزرگ ايمان نداشت. (حاقّه/33)»
    سه اينکه به طعام دادن به مسکينان کسی را ترغيب و تشويق نمی کرد:
    « وَ لَايَحُضُّ عَلَی‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام‏دادن به مسكينان كسی را ترغيب نمی كرد. (حاقّه/34)»
    .
    .

    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 05:39:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      مالک اشتر از زبان علی ...
    مالک اشتر از زبان علی

    ?نامه حضرت علی به محمد بن اب بکر برای دلجویی ایشان به سبب عزل از حکومت مصر و جایگزینی او با مالک اشتر

    مردی را که به فرمانروایی مصر گماردم برای ما مردی خیر خواه و بر دشمن ما سرسخت و انتقام گیر بود.
    ما از او خوشنودیم . خداوند نیز از او خشنود باد و ثوابش را دو چندان کناد.
    .
    .
    نامه 34
    نهج البلاغه
    .
    .

    ??نامه ای به مردم مصر هنگام سپردن زمامداری به مالک اشتر (رحمه الله علیه)

    اما بعد!

    بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که هنگام وحشت نخوابد و به وقت هراس به دشمن پشت نکند و بر بدکرداران از آتش دوزخ سوزانتر باشد.
    او مالک بن حارث از قبیله مذحج است.

    سخن او را بشنوید و فرمانش را در آنچه برابر با حق است اطاعت کنید،
    که او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزیش کند شود و نه ضربتش بی اثر گردد.
    اگر شما را فرمان حرکت داد حرکت کنید
    و اگر فرمان توقف داد بایستید
    که او جز به فرمان من بر کاری اقدام نمی کند و یا باز نمی ایستد و کاری را جلو و عقب نمی اندازد.
    در فرستادن او به سویتان ، شما را بر خود مقدم داشتم، زیرا برای شما خیر اندیش و بر دشمنتان سرسخت است.
    .
    .
    نامه 38
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀نامه ها, ◀ مالک اشتر در نهج البلاغه
     [ 05:29:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      نامه حضرت علی (ع) به کارگزار حج ...

    ?نامه حضرت علی (علیه السلام) به قثم بن عباس کارگزار امام در مکه

    مبادا کاری انجام دهی که به عذر خواهی محبور شوی.
    چون نعمتی به چنگ آوردی سرخوشی مکن.
    و آنگاه که به سختی درافتادی سستی مکن.
    والسلام.
    .
    .
    نامه 33
    نهج البلاغه
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀نامه ها
     [ 05:24:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      گزیده ای از وصیت نامه حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش ...
    گزیده ای از وصیت نامه حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش

    ??? نامه امام علی(علیه السلام) به فرزندش اما حسن مجتبی(علیه السلام)، دریایی از معارف و آموزه‌های دینی و اخلاقی است.
    این نامه در حقیقت منشوری از بهترین دستور العمل‌های اعتقادی و اخلاقی است، برای تمام کسانی که دل در گرو اخلاق و معنویات دارند.
    امام علی(علیه السلام) در این نامه، علاوه بر بیان توحید ، عظمت پروردگار، صفات الهی ، هدف آفرینش ، معاد و…، مهم‌ترین نیازهای زندگی مادی و معنوی انسان را مطرح می‌کند.

    در این مجال اندک پرداختن به تمام موضوعات مطرح شده در این نامه میسر نیست؛ از این‌رو برخی از سر فصل‌های مهم آن‌را بیان‌ می‌کنیم و مشروح آن‌را باید در شرح‌های نهج البلاغه جست‌وجو کرد.

    ? خودسازی با یاد خدا

    پسرم همانا تو را به ترس از خدا سفارش می‌کنم که پیوسته در فرمان او باشی، و دلت را با یاد خدا زنده کنی. فرزندم، دلت را با اندرز نیکو زنده کن؛ هوای نفس را با بی‌اعتنایی به حرام بمیران؛ جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایی بخش.

    ? توجه به حوادث روزگار

    از پدری فانی؛ اعتراف دارنده به گذشت زمان؛ زندگی را پشت سر نهاده؛ مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده فردا، به فرزندی آرزومند بیش از توان؛ رونده راه نابود شدگان؛ در دنیا هدف بیماری‌ها؛ در گرو روزگار؛ در تیر رس مصائب؛ گرفتار دنیا ؛ اسیر مرگ ؛ هم سوگند رنج‌ها؛ هم نشین اندوه‌ها؛ آماج بلاها و جانشین گذشتگان.

    ? ضرورت یاد مرگ

    دلت را با یاد مرگ آرام کن؛ به نابودی از او اعتراف گیر؛ و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش. از دگرگونی روزگار، و زشتی‌های گردش شب و روز او را بترسان؛ تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند، از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمی‌گذرد که تو هم یکی از آنانی، پس جایگاه آینده را آباد کن؛ آخرت را به دنیا مفروش.

    پسرم!

    بدان تو برای آخرت آفریده شدی، نه دنیا، برای رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، برای مرگ، نه زندگی جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنی، و به آخرت در آیی. و تو شکار مرگی هستی که فرار کننده آن نجاتی ندارد، و هر که را بجوید به آن می‌رسد، و سرانجام او را می‌گیرد.
    پس، پسرم فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوی آن می‌روی، و پس از مرگ در آن قرار می‌گیری. تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروی خود را افزون، و کمر همّت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد.

    مبادا دلبستگی فراوان دنیا پرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند؛ چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده، و از زشتی‌های روزگار پرده برداشته است.

    ? امر به معروف و نهی از منکر

    به نیکی‌ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدی‌ها را انکار کن، و بکوش تا از بدکاران دور باشی.

    ?توکل
    در تمام کارها خود را به خدا واگذار که به پناهگاه مطمئن و نیرومندی رسیده‌ای.

    ? تحمل سختی‌ها برای رسیدن به حق

    و برای حق هر کجا که باشد سختی‌ها را تحمل کن.

    ? صبر و استقامت
    و خود را بردبارانه بر ناملایمات عادت ده، نیکو صفتی است شکیبایی در راه حق.

    ?تلاش در راه کسب کمالات نفسانی جاودان

    بدان‌که راهی که در پیش رو داری بسیار دور و بسی سهمگین، و تو در آن‌را از نیک‌خواهی و توشه برداری به مقداری که تو را با سبک‌بار به سرمنزل برساند بی‌نیاز نیستی. هرگز مباد که بیش از توان، شانه زیر بار دهی که سنگینی‌اش وبالت خواهد بود…. این‌را نیز بدان که در آن راه گردنه‌های نفس‌گیری در پیش است که هر کس سبک‌بارتر باشد، شادمان‌تر از کسی است که زیر بار گران است.

    ? ضرورت بخشش مال و صدقه دادن
    باری درخواست کسی را که در روزگار توانگریت از تو وام می‌خواهد تا به هنگام تنگ‌دستی آن‌را بپردازد، مغتنم بشمار.

    ? از حرص و آز برحذر بودن
    بپرهیز از آن‌که مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند.

    ? کظم غیظ

    خشمت را آهسته آهسته فروخور؛ زیرا من نوشیدنی‌ای شیرین‌تر و گواراتر از آن ندیده‌ام، در باره کسی که با تو به خشم و درشتی برخورد کند، نرم باش؛ زیرا دیری نخواهد گذشت که او نیز با تو نرم خواهد شد.

    ? شتاب در تربیت فرزند

    پسرم هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی‌ام رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیّت برای تو شتاب کردم، و ارزش‌های اخلاقی را برای تو بر شمردم، پیش از آن‌که أجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید، چنان‌که در جسمم پدید آمد، و پیش از آن‌که خواهش‌ها و دگرگونی‌های دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد؛ زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.

    پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن‌که دلت سخت شود، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن‌را کشیده‌اند، و تو را از تلاش و یافتن بی‌نیاز ساخته‌اند، و آنچه از تجربیّات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخی از تجربیّاتی که بر ما پنهان مانده بود برای شما روشن گردد.

    ? روش تربیت فرزند
    پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم.

    ? مطالعه تاریخ

    پسرم درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده‌ام، امّا در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آن‌جا که گویا یکی از آنان شده‌ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اوّل تا پایان عمرشان با آنان بوده‌ام، پس قسمت‌های روشن و شیرین زندگی آنان را از دوران تیرگی شناختم، و زندگانی سودمند آنان را با دوران زیان‌بارش شناسایی کردم، سپس از هر چیزی مهم و ارزش‌مند آن‌را، و از هر حادثه‌ای، زیبا و شیرین آن‌را برای تو برگزیدم… در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمی‌گذرد که تو هم یکی از آنانی، پس جایگاه آینده را آباد کن؛ آخرت را به دنیا مفروش.

    ?توجه به معنویّات

    پسرم در وصیّت من درست بیندیش، بدان که در اختیار دارنده مرگ همان است که زندگی در دست او، و پدید آورنده موجودات است، همو می‌میراند، و نابود کننده همان است که دوباره زنده می‌کند، و آن‌که بیمار می‌کند شفا نیز می‌دهد، بدان‌که دنیا جاودانه نیست، و آن‌گونه که خدا خواسته است برقرار است… پس به قدرتی پناه بر که تو را آفریده، روزی داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگی تو فقط برای او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.

    ?آخرت گرایی

    ای پسرم من تو را از دنیا و تحوّلات گوناگونش، و نابودی و دست به دست گردیدنش آگاه کردم، و از آخرت و آنچه برای انسان‌ها در آن‌جا فراهم است اطّلاع دادم، و برای هر دو مثال‌ها زدم، تا پند پذیری، و راه و رسم زندگی بیاموزی، همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد کوچ کردن به سرزمینی را دارند که در آن‌جا آسایش و رفاه فراهم است.

    پس مشکلات راه را تحمّل می‌کنند، و جدایی دوستان را می‌پذیرند، و سختی سفر، و ناگواری غذا را با جان و دل قبول می‌کنند، تا به جایگاه وسیع، و منزلگاه أمن، با آرامش قدم بگذارند، و از تمام سختی‌های طول سفر احساس ناراحتی ندارند، و هزینه‌های مصرف شده را غرامت نمی‌شمارند، و هیچ چیز برای آنان دوست داشتنی نیست، جز آن‌که به منزل أمن، و محل آرامش برسند.

    ? معیارهای روابط اجتماعی

    ای پسرم نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران مپسند، ستم روا مدار، آن‌گونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آن‌گونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت می‌داری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت ده که برای خود می‌پسندی، آنچه نمی‌دانی نگو، گر چه آنچه را می‌دانی اندک است، آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، در باره دیگران مگو، بدان‌که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است.

    ?تلاش در جمع آوری زاد و توشه

    بدان راهی پر مشقّت و بس طولانی در پیش روی داری، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیری زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفّق نخواهی بود، بیش از تحمّل خود بار مسئولیّت‌ها بر دوش منه، که سنگینی آن برای تو عذاب آور است. اگر مستمندی را دیدی که توشه‌ات را تا قیامت می‌برد، و فردا که به آن نیاز داری به تو باز می‌گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالی داری بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست؛ زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جست‌وجوی چنین فردی باشی و او را نیابی…

    بدان‌که در پیش روی تو، گردنه‌های صعب العبوری وجود دارد که حال سبک‌باران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و آن‌که کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده می‌باشد، و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود، پس برای خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلی مهیّا ساز، و جایگاه خود را پیش از آمدنت آماده کن؛ زیرا پس از مرگ، عذری پذیرفته نمی‌شود، و راه باز گشتی وجود ندارد.

    ?توبه

    و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است؛ در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آن‌جا که رسوایی سزاوار تو است، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش نا امیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است. هر گناه تو را یکی، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است….

    پس از مرگ بترس، نکند زمانی سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشی و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد که در این حال خود را تباه کرده‌ای.

    ? توجه به دعا

    و از گنجینه‌های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی‌تواند عطا کند. هر گاه او را بخوانی، ندایت را می‌شنود، و چون با او راز دل‌گویی راز تو را می‌داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او باز گوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم‌های تو را بر طرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند؛ مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن، و گشایش در روزی.

    سپس خداوند کلیدهای گنجینه‌های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد، پس هر گاه اراده کردی می‌توانی با دعا، درهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.
    هرگز از تأخیر اجابت دعا نا امید مباش؛ زیرا بخشش الهی باندازه نیّت است، گاه، در اجابت دعا تأخیر می‌شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل‌تر شود، گاهی درخواست می‌کنی امّا پاسخ داده نمی‌شود؛ زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخّص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطای بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی‌رسد؛ زیرا چه بسا خواسته‌هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته‌های تو به گونه‌ای باشد که جمال و زیبایی تو را تأمین، و رنج و سختی را از تو دور کند.
    پس نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.

    ? شناخت دنیا پرستان

    همانا دنیا پرستان چونان سگ‌های درنده، عو عو کنان، برای دریدن صید در شتابند، برخی به برخی دیگر هجوم آورند، و نیرومندشان، ناتوان را می‌خورد، و بزرگ‌ترها کوچک‌ترها را. و یا چونان شترانی هستند که برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده که راه گم کرده و در جادّه‌های نامعلومی در حرکت‌اند، و در وادی پر از آفت‌ها، و در شنزاری که حرکت با کندی صورت می‌گیرد گرفتارند، نه چوپانی دارند که به کارشان برسد، و نه چراننده‌ای که به چراگاهشان ببرد.
    دنیا آنها را به راه کوری کشاند.

    و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بی‌راهه سرگردان، و در نعمت‌ها غرق شده‌اند. داستان دنیا پرستان همانند گروهی است که از جایگاهی پر از نعمت‌ها می‌خواهند به سرزمین خشک و بی آب و علف کوچ کنند، پس در نظر آنان چیزی ناراحت کننده‌تر از این نیست که از جایگاه خود جدا می‌شوند، و ناراحتی‌ها را باید تحمّل کنند.

    ? واقع نگری در زندگی

    به یقین بدان که تو به همه آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می‌روی که پیش از تو می‌رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن؛ زیرا چه بسا تلاش بی‌اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد.

    پس هر تلاش‌گری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده‌ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند؛ زیرا نمی‌توانی به اندازه آبرویی که از دست می‌دهی بهایی به دست آوری. برده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی‌های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود…. اگر توانستی که بین تو و خدا صاحب نعمتی قرار نگیرد، چنین باش؛ زیرا تو، روزی خود را دریافت می‌کنی، و سهم خود بر می‌داری، و مقدار اندکی که از طرف خدای سبحان به دست می‌آوری، بزرگ و گرامی‌تر از (مال) فراوانی است که از دست بندگان دریافت می‌داری، اگرچه همه از طرف خدا است…. شغل همراه با پاکدامنی، بهتر از ثروت فراوانی است که با گناهان به دست آید.

    ? حقوق دوستان

    چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را بر قرار کن، اگر روی برگرداند تو مهربانی کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامی که دوری می‌گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت می‌گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان‌که گویا بنده او می‌باشی، و او صاحب نعمت تو است. دوست آن است که در نهان آیین دوستی را رعایت کند.

    ? ارزش‌های اخلاقی

    پسرم بدان‌که روزی دو قسم است؛ یکی آن‌که تو آن‌را می‌جویی، و دیگر آن‌که او تو را می‌جوید، و اگر تو به سوی آن نروی، خود به سوی تو خواهد آمد، چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز، و ستم‌کاری به هنگام بی‌نیازی؛ همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای آخرت را اصلاح کنی، اگر برای چیزی که از دست دادی ناراحت ن‌شوی. از سخنان بی‌ارزش و خنده آور بپرهیز، اگر چه آن‌را از دیگری نقل کرده باشی.

    ? تمسک به ریسمان الهی

    استوارترین وسیله‌ای که می‌توانی به آن چنگ زنی، رشته‌ای است که بین تو و خدای تو قرار دارد.

    ?توجه به خویشاوندان

    خویشاوندانت را گرامی دار؛ زیرا آنها پر و بال تو هستند که با آن پرواز می‌کنی، و ریشه تو هستند که به آنها باز می‌گردی، و دست نیرومند تو می‌باشند که با آن حمله می‌کنی.
    .
    .
    نامه 31
    .
    .

    موضوعات: ✔کلام امیر, ◀وصیت نامه حضرت علی به فرزندش
    [شنبه 1398-03-18] [ 12:58:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      ویژگی های کسانی که دارای روح دیگری از سوی خداوند شدند ...
    ویژگی های کسانی که دارای روح دیگری از سوی خداوند شدند

    ?حیات طیبه

    علامه درآیه 97 سوره مبارکه نحل می فرماید:

    مراد از «احیاء» بخشیدن و افاضه حیات و زندگی است و آیه شریفه دلالت دارد که خداوند سبحان، انسان با ایمانی را که عمل شایسته و مصالح انجام می دهد با زندگی جدیدی که غیر از زندگی معمول مردم است، اکرام می کند و آثار زندگی حقیقی که همان علم و قدرت است با این زندگی جدید همراه و همگام است و این درک جدید و قدرت باعث می گردد چنین فرد مؤمنی، چیزها را چنان که هستند ببینید؛ یعنی می تواند امور و اشیاء را به دو قسم حق و باطل تقسیم کند.

    سپس با قلب و روحش از امور باطل که در معرض فنا و زوال هستند که همان زندگی و حیات دنیوی است روی گردان می شود و به آن پشت می کند و دل به زینت ها و مظاهر فریبنده دنیا نمی بندد و چون از بند این تعلقات دنیوی و ظواهر گول زننده آن رها شد، شیطان نمی تواند او را خوار و ذلیل خود سازد و در بند خود گرفتار آرد.

    و در مقابل، قلب و روحش به پروردگار باقی و جاوید مرتبط و پیوسته می گردد و جز ذات پاک او و قرب و جوار او را طلب نمی کند و جز از خشم و دوری از او از چیزی هراس ندارد و در این هنگام برای خود زندگی پاک و جاودانه و بی زوال مشاهده می کند که کارگردان این زندگی و مدبر امور آن، پروردگار بخشنده و مهربان او است و در سراسر این زندگی معنوی و پاک جز زیبایی و جمال چیزی مشاهده نمی کند و تنها اموری را که خداوند آنها را قبیح و زشت شمرده، زشت و ناپسند می شمرد.

    این چنین انسانی چنان نور و کمال و قدرت و عزت و لذت و شادمانی در زندگی خود می یابد و مشاهده می کند که پایان و انتهایی ندارد.

    (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 12، ذیل آیه 97 نحل).
    .
    .

    موضوعات: ✔آیات آرام بخش, ✔خدا خبر می دهد, ◀ ویژگی های حیات طیبه
    [دوشنبه 1398-03-13] [ 03:13:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و هشتم، آیه بیست و هشتم، بیست و هشتمین تدبر ...
    روز بیست و هشتم، آیه بیست و هشتم، بیست و هشتمین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و هشتم
    حزب خداوند همان مردم مؤمن هستند با ايمانی خالص و از پاداش اخروی خود راضی هستند.

    ?جزء بيست و هشتم، آيه 22 سوره مجادله:

    « لَاتَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُواْ ءَابَاءَهُمْ اَوْ اَبْنَاءَهُمْ اَوْ إِخْوَانَهُمْ اَوْ عَشِيرَتَهُمْ اُوْلَئكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْايمَانَ وَ اَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ اُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ اَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مجادله/22)»

    « نمیيابى مردمی را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، ولى با كسانى دوستى كنند كه با خدا و پيامبرش مخالفت می ورزند، هر چند آن مخالفان، پدران يا فرزندان يا برادران و يا قبيله آنها باشند. خدا بر دلشان رقم ايمان زده و به روحی از خود ياريشان كرده است و آنها را به بهشتهايى كه در آن نهرها جاری است درآورد. در آنجا جاودانه باشند. خدا از آنها خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند. اينان حزب خدايند، آگاه باش كه حزب خدا رستگارانند. (مجادله/22)»

    ⁉پرسشها:

    1- صفات مؤمنين راستين مندرج در آيه 22 سوره مجادله کدام چيست؟

    2- جمله « اُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ » در آيه 22 سوره مجادله به معنی چيست و کارکرد اين نوع ايمان در فرد مؤمن کدام است؟

    3- جمله « وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ » در آيه 22 سوره مجادله را با توجّه به تفسير آن در توضيح دهيد.

    4- با توجّه به آيه 22 سوره مجادله پاداش مؤمنين حقيقی چيست و حالت درونی آنان در بهره¬مندی از پاداش¬های الهی چگونه است.

    ✔پاسخها:

    1- صفت مؤمنين راستين مندرج در آيه 22 سوره مجادله اين است که ممكن نيست با دشمنان خدا دوستى كنند، اگرچه انگيزه دوستى در آنان قوی باشد، مؤمن راستين حتّی با پدرش يا پسرش يا برادرش يا هر خويشاوند نزديک ديگر که دشمن خدا است دوستی نمی کند. برای اينكه دوستى با دشمن خدا با ايمان به خدا قابل جمع نيست.

    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 1 می گويد:

    در اين آيه شريفه يافتن قومی با چنين صفتى را نفی نموده، می فرمايد: چنين مؤمنينى نخواهی يافت. و اين كنايه از اين است كه ايمان راستين به خدا و روز جزا با چنين صفاتی نمی سازد آن كس كه واقعاً به خدا و رسول و روز جزا ايمان دارد، ممكن نيست با دشمنان خدا دوستى كند، هر چند كه همه قسم سبب و انگيزه دوستى در آنان وجود داشته باشد، مثل اينكه پدرش يا پسرش يا برادرش باشد، و يا قرابتى ديگر داشته باشد، برای اينكه اين چنين دوستى با ايمان به خدا منافات دارد.

    پس روشن گرديد كه جمله « وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ …» به مطلق اسباب مودّت اشاره دارد. و اگر تنها مودّت ناشی از قرابت را ذكر كرد، به خاطر آن است كه مودّت خويشاوندی قوی ترين محبّت، و هم با ثبات ترين آن است و زوالش از دل به آسانى صورت نمی گيرد.

    2- جمله « اُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ » در آيه 22 سوره مجادله به اين معنی است که مؤمنين مذکور در اين آيه شريفه چنان ايمان در دلشان حک و ثبت شده است که اصلاً قابل زوال و از بين رفتن نيست.

    کارکرد اين نوع ايمان در فرد مؤمن عبارتند از:
    - يکی همان دوستی نکردن با خدا در دنيا است. که در ابتدای آيه شريفه آمد.
    - ديگر آنچه در ادامه آيه شريفه می آيد به اينکه خداوند آنان را در دنيا به روحی از خود ياری می کند. تا توانايی مقابله با احساسات و عواطف دنيوی را داشته باشند. در همين دنيا به زندگی طيّب و پاک وعده داده شده می رسند.
    - در آخرت نيز به پاداش نيک اين ايمان می رسند.

    3- جمله « وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ » در آيه 22 سوره مجادله به معنی اين است که: خداوند متعال مؤمنين راستين را به روحی از خود تقويت نمود.

    علامه طباطبايی درباره پرسش 3 می گويد:
    كلمه « تأييد » به معنای تقويت است. و ضمير فاعل در جمله « ايَّدَهُمْ » به « اللَّه » برمی گردد، و همچنين ضمير در « مِنْهُ » و معنای جمله اين است كه: خدای تعالى اين گونه انسانها را به روحی از خود تقويت نمود. بعضی گفتهاند: ضمير به ايمان برمی گردد، و معنای جمله اين است كه: خدای تعالى آنان را به روحی از جنس ايمان تقويت كرد، و دلهايشان را با آن روح زنده ساخت. اين معنا هم عيبى ندارد.

    (ترجمه الميزان، ج19، ص: 341)

    4- پاداش مؤمنين حقيقی در آخرت در عبارتی از آيه 22 سوره مجادله آمده است. می فرمايد:
    « وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدِينَ فِيهَا » در اين جمله وعده جميلی به مؤمنين واقعی داده شده است که در آخرت به ايشان خواهد رسيد. بهشتهايی که در زير درختان آن نهرهايی جاری است و در آن جاودان خواهند زيست
    .
    اين مؤمنين بنا بر جمله « رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ » از آيه 22 سوره مجادله خداوند در دنيا و آخرت از اين مؤمنين راضی است. ايشان نيز در دنيا و آخرت از آنچه خداوند به ايشان ارزانی داشته است، راضی هستند.

    علامه طباطبايی (ره) درباره اين جمله می گويد: اين جمله استينافى و ابتدايى است، می خواهد جمله قبلی را تعليل نموده، بفرمايد: به اين علّت خدا ايشان را به چنان بهشتى كه گفته شد در می آورد كه از ايشان راضی بوده است، … ايشان هم از خدا راضيند، برای اينكه با رسيدن به آن زندگی طيّب و آن بهشت، شادمان و خرسند می گردند.

    « اُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ اَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » اين جمله تشريف و بزرگداشتى است از همان افراد مخلص، می فرمايد: اينها كه دارای ايمانى خالصند حزب خدای تعالايند، هم چنان كه آن منافقين كه در ظاهر اظهار اسلام می كنند و در باطن كفّار و دشمنان خدا را دوست می دارند، حزب شيطانند، اينها رستگارند هم چنان كه آنها زيانكارند.

    (ترجمه الميزان، ج19، ص: 342)
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 03:09:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و هفتم، آیه بیت و هفتم، بیست و هفتمین تدبر ...
    روز بیست و هفتم، آیه بیت و هفتم، بیست و هفتمین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و هفتم
    ملحق شدن فرزندان مؤمن به والدينِ مؤمنِ خود در روز قيامت و بهره وری از نتيجه عمل خود

    ?جزء بيست و هفتم، آيه 21 سوره: طور

    « وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتَهُم بِإِيمَانٍ اَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مَا اَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِم مِنْ شَیْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ (طور/21)»
    « كسانى كه خود ايمان آوردند و فرزندانشان در ايمان، پيرويشان كردند. فرزندانشان را به آنها ملحق می كنيم و از پاداش عملشان هيچ نمی كاهيم كه هر كسی در گرو كار خويشتن است. (طور/21)»

    ⁉پرسشها:

    1- آيه 21 سوره طور در ميان کدام دسته از آيات اين سوره قرار دارد. زمان وقوع وعده در اين آيه شريفه چه زمانی است؟

    2- با توجّه به آيه 21 سوره طور زمان الحاق فرزندان اهل ايمان به آنان چه زمانی است؟ و شرط الحاق فرزندان به آنان چيست؟

    3- آيا ملحق شدن فرزندان به مؤمنين با توجّه به آيه 21 سوره طور موجب کاستی از پاداش عمل خود مؤمنين است؟ چرا؟

    ✔پاسخها:

    1- آيه 21 سوره طور در ميان آياتی (17 تا 28) از اين سوره قرار دارد که: بخشی از نعمتهای کسانی که در روز قيامت پاداش می گيرند را شرح می دهد، علّت بهره مندی آنها از پاداش روز قيامت اين است که اينان همان متّقين هستند، همانهايى كه در دنيا در ميان اهل خود به شفقت رفتار می كردند، و خدا را به ايمان می خواندند، و به يكتايى می ستودند.

    2- با توجّه به آيه 21 سوره طور زمان الحاق فرزندان اهل ايمان به آنان روز قيامت است. شرط الحاق فرزندان به آنان پيروی فرزندان از والدين در ايمان است.

    3- با توجّه به آيه 21 سوره طور ملحق شدن فرزندان به پدران موجب کاستی از پاداش عمل پدران نيست. زيرا آيه شريفه به اين جمله ختم شده است که: « كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ هر كسی در گرو كار خويشتن است.» هر فردی پاداش عمل خود را دريافت می کند. يعنی فرزندان به دليل عمل خود پاداش می گيرند نه اينکه پاداش والدين را به آنان می دهند.

    ????
    نظر علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 2:

    و از ظاهر آيه شريفه بر می آيد كه در مقام منّت نهادن است، خدای سبحان بر مؤمنين منّت می گذارد كه به زودی ذريّه ايشان را- البته آنهايى را كه در ايمان از پدران خود پيروی كردند- به خود آنان ملحق می كند.

    و بدين وسيله چشم پدران را روشن می سازد، و همين معنا خود قرينه ای است بر اينكه تنوين در كلمه « بايمانٍ » برای اين است كه بر نوعی غير مشخّص از ايمان دلالت كند، نه برای تعظيم ايمان.

    در نتيجه معنای آيه اين می شود كه: ما از ميان ذرّيّه های مؤمنين، آنهايى را كه در ايمان به خدا به نوعی از پدران پيروی كنند به پدرانشان ملحق می كنيم، هر چند كه ايمانشان به درجه ايمان پدرانشان نرسد. چون اگر تنها آن ذرّيّه ای را به پدران مؤمن ملحق كند كه ايمانشان يا مساوی و يا كاملتر از ايمان پدران باشد، ديگر منّت نهادن معنا ندارد.

    از سوی ديگر، از اينكه اتّباع در ايمان را مطلق و بى قيد آورد، ناگزير بايد بگوييم منظور از اين اتّباع، اتّباع فرزندان بالغ است، چون خردسالانى كه هنوز به حدّ تكليف نرسيده اند، ايمانشان هنوز ايمان صحيح نشده، پس قهراً مراد از ذرّيّه، فرزندان كبيرند كه مكلّف به ايمان هستند. بنا بر اين، آيه شريفه، شامل صغار از اولاد كه قبل از بلوغ از دنيا می روند نمی شود، و اين منافات ندارد با اينكه اولاد صغار مؤمنين هم شرعا محكوم به ايمان باشند.

    مگر اينكه بگوييم: نكره آمدن ايمان عموميّت را می رساند، و معنا چنين می شود:
    ذرّيّه ايشان در ايمان، كه از پدران خود پيروی كرده اند، حال چه اينكه آن ايمان، ايمان واقعی باشد، يا ايمان به حسب حكم شرع باشد.

    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 03:03:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و ششم، آیه بیست و ششم، بیست و ششمین تدبر ...
    روز بیست و ششم، آیه بیست و ششم، بیست و ششمین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و ششم
    مقايسه اعمال بهشتيان و دوزخيان در دنيا و تناسب آخرتشان با اعمالشان در دنيا

    ?جزء بيست و ششم، آيه 12 سوره محمّدص:

    « إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهَارُ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأكُلُونَ كَمَا تَأكُلُ الْاَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْویً لَهُمْ (محمّدص/12)»
    خدا كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهای شايسته می كنند، به بهشتهايى كه نهرها در آن جاری است داخل خواهد كرد. ولى كافران از اين جهان متمتّع می شوند و چون چارپايان می خورند و جايگاهشان آتش است. (محمّدص/12)»

    ⁉پرسشها:

    1- موارد مقايسه در آيه 12 سوره محمّد چند تا و چه چيزهايی است؟

    2- با توجّه به آيه 12 سوره محمّدص اوصاف دنيوی کسانی که در آخرت پاداش می گيرند چيست؟ با توجّه به تفسير اين آيه شريفه دليل پاداش اخروی آنان چيست؟

    3- با توجّه به آيه 12 سوره محمّدص اوصاف دنيوی کسانی که در آخرت کيفر می بينند چيست؟ با توجّه به تفسير اين آيه شريفه دليل کيفر اخروی آنان چيست؟

    4- در آيه 12 سوره محمّدص وارد شدن مؤمنين به بهشت و جای گرفتن کفّار در آتش به چه کسی نسبت داده شده است؟

    5- با توجّه به تفسير آيه 11 سوره محمّدص آيه قبل از آيه مورد گفتگو توضيح دهيد چرا خداوند کفّار را رها می کند تا به هر عقوبتی دچار شوند و جاودانه در آتش بسوزند؟

    ✔پاسخها:

    1- در آيه 12 سوره محمّدص دو مقايسه صورت گرفته است:
    الف- بين دو گروه کسانی که در دنيا ايمان می آورند و عمل صالح انجام می دهند با کسانی که به مقام انسانی خود بی اعتنا هستند و زندگيشان در دنيا مانند چارپايان به تمتّعات مادّی می گذرد.

    ب- بين آثار اعمال دنيوی دو گروه مؤمن و کافر در آخرت مقايسه می شود که همان پاداش و کيفر اخروی اين دو گروه است. گروه مؤمن خالد در بهشتند و گروه کافر خالد در آتشند.

    2- با توجّه به آيه 12 سوره محمّدص کسانی که در آخرت پاداش می گيرند در دنيا به خداوند ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند. علامه طباطبايی (ره) درباره آنان می گويد: مؤمنين در زندگی دنيايى خود رشد می يابند، و چون به خدا ايمان دارند و اعمال صالح می كنند، هر چه می كنند درست و حقّ است، پس راه رشد را طیّ كرده، به وظائف انسانيّت عمل كرده‏اند.

    پس اين مؤمنين در تحت ولايت خدا هستند، چون راهی را پيش گرفته‏اند كه خدايشان خواسته و به سوی آن هدايتشان كرده است، به همين جهت در آخرت داخل بهشتى می شوند كه از دامنه آن نهرها جاری است. (ترجمه الميزان، ج‏18، ص: 349)

    3- با توجّه به آيه 12 سوره محمّدص کسانی که در آخرت کيفر می بينند « يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأكُلُونَ كَما تَأكُلُ الْاَنْعامُ » است.

    علامه طباطبايی (ره) درباره آن می گويد: كفّار عنايتى به اين كه به حق برسند ندارند و دلهايشان هيچ اعتنايى به وظائف انسانيت ندارد، بلكه تمام همّشان شكم و شهوتشان است و سرگرم لذّت گيری از زندگی دنيای كوتاه مدّت هستند و مانند چارپايان می خورند و غير از اين آرزو و هدفى ندارند.

    كفّار هيچ وليّی ندارند و به خودشان واگذار شده‏اند و به همين جهت جايگاه و منزلشان آتش است. (ترجمه الميزان، ج‏18، ص: 349)

    در واقع خودشان خود را از ولايت خداوند خارج کرده اند وبه مسيری شتابان می روند که انتهای آن آتش جهنّم است.

    4- در آيه 12 سوره محمّدص وارد شدن مؤمنين به بهشت به خداوند نسبت داده شده است به عبارت ديگر در اين آيه شريفه فرموده است خداوند آنان را داخل بهشت می کند.
    در حالی که کفّار به حال خود واگذاشته می شوند و به تناسب عملشان در دوزخ جای می گيرند.

    علامه طباطبايی (ره) در اين باره می گويد: اگر خدای تعالى داخل شدن مؤمنين در بهشت را به خود نسبت داده، اما منزل كردن كفّار در آتش را به خود نسبت نداده، برای اين است كه حقّ ولايت مذكور چنين اقتضاء می كرده است. آری خدای تعالى عنايت خاصّی به اولياء خود دارد. امّا آنهايى كه از تحت ولايت او بيرون شده‏اند كاری به كارشان ندارد، در هر وادی هلاك می شوند بشوند.
    (ترجمه الميزان، ج‏18، ص: 350)

    5- زيرا خداوند مدّبر امور بندگان در صراط سعادت نيز هست و تنها مؤمنين هستند كه در راه عبوديت و پيروی خواسته های خدا قرار دارند، نه كفّار.

    علامه طباطبايی (ره) در ذيل آيه « ذلِكَ بِاَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِينَ آمَنُوا وَ اَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلَی‏ لَهُمْ (محمّدص/11)» می گويد:
    آيه شريفه متعرّض حال مؤمنين و كفار هر دو است.
    خدای سبحان از اين جهت مولى است كه مالك بندگان و امور آنان در صراط تكوين است
    و هم مدبّر آن امور است و هر جور بخواهد تدبير می كند،
    می فرمايد: « … مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ … شما غير از خدا ولى نداريد. (سجده/4) و نيز می فرمايد: « وَ رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ به سوی خدا، مولای حقيقيشان برگردانده می شوند. (يونس/30)

    و هم از اين جهت كه مدبّر امور بندگان در صراط سعادت است، ايشان را به سوی سعادتشان و به سوی بهشت هدايت می نمايد و به اعمال صالح موفّقشان می كند و بر دشمنان ياريشان می دهد.
    مولويت به معنای دوّمی مختصّ به مؤمنين است، چون تنها ايشانند كه در راه عبوديت و پيروی خواسته های خدا قرار دارند، نه كفّار.

    مؤمنين، ولى و مولايى دارند كه خدای سبحان است، هم چنان كه در آيه 11 سوره محمّدص فرموده: « ذلِكَ بِاَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِينَ آمَنُوا » و در جای ديگر فرموده: « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا (بقره/257)»

    امّا كفّار بت‏ها و يا ارباب را مولای خود گرفتند، در نتيجه همانها مولای ايشانند، البتّه مولای خيالى، هم چنان كه قرآن بر اساس اين خيال باطل آنان، به نوعی تمسخر فرموده: « وَ الَّذِينَ كَفَرُوا اَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ (بقره/257)»
    ولی در آيه 11 سوره محمّدص بر اساس واقع و حقيقت امر، اين ولايت خيالى را نفی نموده می فرمايد: « وَ اَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ »

    آن گاه ولايت طاغوت بر آنها را بطور مطلق، يعنى هم در تكوين و هم در تشريع نفی نموده می فرمايد: « اَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ يا به غير از خدا ولى گرفته‏اند، با اينكه تنها خدا ولى است. (شوری/9)»

    و نيز فرموده: « إِنْ هِيَ إِلَّا اَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها اَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ اينها به جز اسمايى نيستند كه شما و پدرانتان بر مشتى سنگ و چوب نهاده‏ايد. (نجم/23)».

    پس معنای آيه 11 سوره محمّدص اين است كه: ياری خدا از مؤمنين و تثبيت اقدام آنان و خذلان كفّار و اِضلال اعمال آنان و عقوبتشان همه به اين علّت بود كه خدا مولای مؤمنين و ولى ايشان است، و كفّار مولايى كه ياريشان كند و اعمالشان را بسوی هدف هدايت كند و از عقوبت خدا نجاتشان دهد ندارند.

    (ترجمه الميزان، ج‏18، ص: 349)
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
    [یکشنبه 1398-03-12] [ 04:41:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و پنجم، آیه بیست و پنجم، بیست و پنجمین تدبر ...
    روز بیست و پنجم، آیه بیست و پنجم، بیست و پنجمین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و پنجم
    آنچه فرد نزد خداوند ذخيره می کند و پاداش الهی در روز قيامت بهتر از کالای دنيوی است.

    ?جزء بيست و پنجم، آيه 36 سوره شوری:

    « فَمَا اُوتِيتُم مِنْ شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ اَبْقَی لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَی‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (شوری/36)»
    آنچه شما را داده‏اند کالای اين زندگی دنيوی است. و آنچه در نزد خداست برای آنها كه ايمان آورده اند و به پروردگارشان توكّل می كنند، بهتر و پاينده تر است. (شوری/36)»

    ⁉پرسشها:

    1- در آيه 36 سوره شوری چه تفاوتی ميان زندگی دنيا و آخرت قائل است؟

    2- آيه 36 سوره شوری در ميان چه سياقی از آيات است؟ شروع اين سياق با چه آيه ای است و ارتباطش با آيه 36 چيست؟

    3- خطاب در آيه 36 سوره شوری به کيست؟

    4- آيه 36 سوره شوری با آيات 37 تا 39 چه ارتباط لفظی دارد؟ توضيح دهيد.

    5- با توجّه به آيه 36 سوره شوری و آيات بعد از آن پاداش اُخروی به چه کسانی تعلّق می گيرد؟

    ✔پاسخها:

    1- در آيه 36 سوره شوری تفاوت ميان زندگی دنيا و زندگی آخرت را در فانی بودن متاع دنيوی و باقی بودن رزق اخروی می داند.

    علامه طباطبايی (ره) درباره اين پرسش می گويد: اگر كلمه «متاع» را به كلمه «حياة» اضافه فرموده، اشاره است به اينكه نعمت های مادّی، روزی قطع می شود و ثبات و دوامی ندارد. و معنای آيه اين است:
    « آنچه به شما داده شده از نعمت هايى كه نزد شما است، متاعی است كه در روزهای اندكی از آن تمتع می بريد.»

    در جمله « وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ اَبْقی‏ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَی‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» - مراد از «مَا عِنْدَ اللَّهِ» ثواب هايى است كه خدا برای مؤمنين ذخيره كرده تا در آخرت به عنوان پاداش به ايشان بدهد. و « بهتر بودن آنچه نزد خداست» بدين جهت است كه خالص است و آميخته با ناگواريها نيست و « باقی تر بودن آن » برای اين است كه مانند نعمت های دنيا با پايان پذيرفتن دنيا پايان نمی پذيرد.

    2- آيه 36 سوره شوری در ميان آيات 27 تا 50 اين سوره قرار دارد. شروع اين دسته آيات با آيه: « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فِی الْاَرْضِ وَ لَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرُ بَصِيرٌ اگر خدا روزی بندگانش را افزون كند در زمين فساد می كنند ولى به اندازه ای كه بخواهد روزی می فرستد. زيرا بر بندگان خود آگاه و بيناست. (شوری/27) است و ارتباطش با آيه 36 رزق و روزی است که خداوند می دهد. در آيه 36 روزی خداوند را به رزق عمومی و رزق ويژه مؤمنين تقسيم می کند.

    علامه طباطبايی ره درباره آن می گويد:

    صدر اين آيات متصل است به داستان رزق دادن خدا به بندگان كه در باره‏اش می فرمود:

    « اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ (شوری/19)»
    و قبل از آن هم فرمود: « لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ (شوری/12)»

    و ما در سابق اشاره كرديم به اينكه يكی از بزرگترين رزقها، دينى است كه خدای سبحان در اختيار بندگانش گذاشته و با در نظر داشتن اين نكته گفتار اين فصل داخل در گفتار فصل گذشته می شود كه در باره وحی سخن می گفت (شوری/3 و 7)

    و به طور كلّی آيات اين سوره برای بيان آن ريخته شده، بعد از هر چند آيه يك بار برگشته به همان غرض اشاره می كند.
    آن گاه پاره ای از آيات و دلائل توحيد را كه مربوط به رزق است- مانند خلقت آسمانها و زمين، و منتشر كردن جنبندگان در آسمان و زمين، و خلقت كشتى‏ها كه در دريا در حركتند، و دادن فرزندان ذكور و اناث، و يا يكی از آنها را به هر كه بخواهد، و ندادن هيچ يك از آنها را به هر كه بخواهد- ذكر می كند.

    و آن گاه ( در آيه 36 ) می فرمايد بعضی از رزق‏ها هست كه تنها در دنيا می دهد، و به همه می دهد و آن رزقی است كه با فنای دنيا فانى می شود. و بعضی ديگرش مخصوص مؤمنين است كه در آخرت می دهد، و آن بهترين رزق و پايدارترين رزق است.

    3- خطاب در آيه 36 سوره شوری در جمله « اوتيتم » به عموم مردم است، نه خصوص مشركين. و مراد از « اُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ » تمامی نعمت هايى است كه خدا به مردم روزی كرده است.

    4- در آيه 36 سوره شوری که می فرمايد: « … وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ اَبْقَی لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَی‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ … و آنچه در نزد خداست برای آنها كه ايمان آورده اند و به پروردگارشان توكّل می كنند، بهتر و پاينده تر است. (شوری/36)»
    لام در لِلَّذينَ حرف جرّ است و الّذينَ اسم موصول محلّاً مجرور به لام است.

    الّذين در ابتدای سه آيه بعد يعنی آيات 37 تا 39 همه معطوف به الّذين در آيه 36 سوره شوری هستند.

    « وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْاِثْمِ وَ الْفَوَاحِشَ وَ إِذَا مَا غَضِبُواْ هُمْ يَغْفِرُونَ و آن كسان كه از گناهان بزرگ و زشتيها اجتناب می كنند و چون در خشم شوند خطاها را می بخشايند (شوری/37)»

    « وَ الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمْ وَ اَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ اَمْرُهُمْ شُورَی‏ بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ و آنان كه دعوت پروردگارشان را پاسخ می گويند و نماز می گزارند و كارشان بر پايه مشورت با يكديگر است و از آنچه به آنها روزی داده‏ايم انفاق می كنند (شوری/38)»

    « وَ الَّذِينَ إِذَا اَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ يَنتَصِرُونَ و آنان كه چون ستمی به آنها رسد انتقام می گيرند. (شوری/39)»

    5- با توجّه به آيه 36 سوره شوری و آيات بعد از آن پاداش اُخروی به کسانی تعلّق می گيرد که:
    - ايمان بياورند و بر پروردگارشان توکّل کنند (شوری/36)
    - از گناهان بزرگ و زشت اجتناب می کنند. (شوری/37)
    - آنگاه که خشمگين می شوند خطاها را می بخشايند. (شوری/37)
    - دعوت پروردگار را اجابت می کنند. (شوری/38)
    - نماز برپای می دارند. (شوری/38)
    - كارشان بر پايه مشورت با يكديگر است. (شوری/38)
    - از آنچه خداوند به آنان روزی داده است انفاق می كنند. (شوری/38)
    - چون ستمی به آنها رسد، آن طور که خداوند دستور داده است، انتقام می گيرند. (شوری/39)»

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 04:33:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و چهارم، آیه بیست و چهارم، بیست و چهارمین تدبر ...
    روز بیست و چهارم، آیه بیست و چهارم، بیست و چهارمین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و چهارم
    ضرورت اصلاح نفس با بهره گيری از قرآن کريم پيش از فرارسيدن قيامت

    ?جزء بيست و چهارم، آيه 55 سوره زمر:
    « وَ اتَّبِعُوا اَحْسَنَ مَا اُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ يَأتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ اَنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ (زمر/55)»
    « و پيش از آنكه به ناگاه و بى خبر عذاب بر شما فرود آيد، از بهترين چيزی كه از جانب پروردگارتان نازل شده است پيروی كنيد. (زمر/55)»

    ⁉پرسشها:

    1- آيه 55 سوره زمر در چه سياقی از آيات قرار دارد؟ آيه …. تا آيه …. ؟ موضوع آيات در اين سياق چيست؟

    2- اقوالی که درباره عبارت « اَحْسَنَ مَا اُنْزِلَ اِلَيْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ » در آيه 55 سوره زمر نقل شده است چيست؟ نظر علامه طباطبايی (ره) در اين باره چيست؟

    3- خطاب در آيه 55 سوره زمر به کيست؟

    4- با توجّه به عبارت « قَبْلِ اَنْ يَأتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ اَنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ» در آيه 55 سوره زمر خداوند بندگان را از چه می ترساند؟

    ✔پاسخها:

    1- آيه 55 سوره زمر در سياقی قرار دارد که از آيه 53 شروع می شود و تا آيه 61 ادامه می يابد. موضوع آيات در اين سياق عبارتند از:
    - فرمان خداوند به رسول خدا صلّی الله عليه و آله برای دعوت از مشركين به اسلام
    - دعوت از مشرکين به مأيوس نشدن از رحمت خداوند
    - دعوت از مشرکين به پيروی از بهترين چيزی که خداوند نازل كرده است. يعنی دعوت آنها به اسلام و قرآن
    - ترساندن مشرکين از عواقب اسرافی که بر نفس خود دارند، يعنى ترساندن از حسرت و ندامت روزی كه حسرت و ندامت سود نمی دهد.
    - بشارت به متقين به رستگاری و نجات
    - ترساندن كفّار از خسران و آتش

    2- علامه طباطبايی (ره) اقوالی را درباره عبارت « اَحْسَنَ مَا اُنْزِلَ اِلَيْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ » در آيه 55 سوره زمر به شرح ذيل نقل کرده است:
    - بعضی گفته‏اند: مراد پيروی احكام آن از حلال و حرام است، نه داستانهای آن.
    (روح المعانى، ج 24، ص 16، مجمع البيان، ج 8، ص 503)

    - بعضی ديگر گفته‏اند: منظور پيروی عزائم يعنى واجبات و محرمات آن است، (نه مستحبات و مكروهات) (همان)
    - بعضی ديگر گفته‏اند: مراد دستوراتی است كه بدان امر و از آن نهی كرده، چون بجا آوردن واجبات و مستحبّات و اجتناب از محرّمات و مكروهات. (همان)
    - بعضی ديگر گفته‏اند: پيروی ناسخ آن است، نه منسوخ. (همان)
    - بعضی ديگر گفته‏اند(همان): منظور از جمله « ما أنزل » تمامی كتابهای آسمانى است، و منظور از « احسن- بهتر » آنها قرآن است. پس پيروی از بهترين دستوری كه نازل شده همان پيروی از قرآن است.
    (ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 426)

    خلاصه نظر علامه طباطبايی (ره) که پس از نقل اقوال مختلف بيان می کند اينکه: منظور از « اَحْسَنَ مَا اُنْزِلَ » همان خطابهايى است كه با باطن انسانها سر و كار دارد، و می خواهد آنجا را اصلاح كند، مانند خطابهايى كه به يادآوری خدا و محبّت ورزيدن به او، و ترس از او و اخلاص دين برای او دعوت می كند، هم چنان كه آيه 24 انفال قريب به همين معنا را افاده می كند:
    « يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ای كسانى كه ايمان آورده‏ايد اجابت كنيد خدا و رسول را آنگاه که شما را به چيزی دعوت می كنند كه مايه حيات شماست. و بدانيد كه خدا بين هر كس و دل او حايل است. (انفال/24)»

    3- خطاب در آيه 55 سوره زمر عام است و مؤمن و کافر را شامل می شود.

    4- با توجّه به عبارت « قَبْلِ اَنْ يَأتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ اَنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ» در آيه 55 سوره زمر خداوند بندگان را تهديد می كند، به پيش آمدن ناگهانى عذابی که بی خبر و ناگهان آنان را فرا می گيرد. از اينرو آنان را دعوت به عمل کردن و پيروی از قرآن کريم و اصلاح نفس می کند پيش از اين که فرصت را از دست بدهند و مهلت عمر به پايان آيد. امروز و فردا نكنند، و دلخوش به آينده نباشند.

    ???
    نظر علامه طباطبايی (ره) درباره «اَحْسَنَ مَا اُنْزِلَ» پاسخ پرسش 2:

    علامه طباطبايی (ره) پس از نقل اقوال مختلف نظر خود را درباره بهترين چيزی که خداوند نازل کرده است و بايد از آن پيروی کرد، چنين بيان می کند: و انصاف اين است كه جمله « وَ اَسْلِمُوا لَهُ » كه در آيه قبلی بود، شامل مضمون همه اين اقوال می شود. پس حمل كردن آيه « وَ اتَّبِعُوا اَحْسَنَ ما اُنْزِلَ إِلَيْكُمْ » بر يكی از آنها تقريباً تكراری است بى‏جهت.
    اين خطاب عام است و مانند خطاب های قبلی هم شامل مؤمن و هم كافر می گردد، برای اينكه قرآن عزيز درباره هر دو طايفه نازل شده است.

    و در اين آيه دستور می دهد به اينكه از بين آنچه از ناحيه خدا نازل شده، بهترش را پيروی كنند، حال ببينيم معنای بهتر چيست؟

    و بعيد نيست مراد از « اَحْسَنَ ما اُنْزِلَ » خطاب هايى باشد كه به طريقه به كار بردن حقّ عبوديت در راه امتثال خطاب های الهی اشاره می كند، چه آنها كه مربوط به عقايد است و چه آنها كه مربوط به اعمال، مانند خطاب هايى كه دعوت به استغراق در ذكر خدای تعالى می كند.

    و نيز دعوت به حبّ خدا و تقوای از او به حق، و به اخلاص دين برای او می كند، چون پيروی اين خطابها انسان را به حياتی طيّب زنده می كند و روح ايمان را در او می دمد و اعمالش را صالح می سازد، و او را در ولايت خدا يعنى كرامتى كه ما فوقش كرامت نيست، داخل می نمايد.

    وی سپس به جمله بعد در آيه 55 زمر « مِنْ قَبْلِ اَنْ يَأتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ اَنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ» دليل می آورد و می گويد: اين قسمت آيه مناسبتر است با آن معنايى كه ما گفتيم، برای اينكه غالباً در جايى دعوت به عمل را با تهديد به فوت وقت می آورند و می گويند تا فرصت از دست نرفته و ناگهان مانعی فرصت را از دستت نگرفته اين كار را انجام بده كه طرف مقابل در انجام آن عمل امروز و فردا می كند، و دل خود را به اين خوش دارد كه اگر امروز نشد فردا انجام می دهم،

    در چنين جايى است كه دعوت كننده او را تهديد می كند، به پيش آمدن ناگهانى موانع، و از دست رفتن فرصت، و اين طرز بيان و اين نحوه دعوت با اصلاح باطن سازگارتر است تا موارد اصلاح ظاهر و آوردن كالبد بى‏روح عمل. خلاصه بيشتر در مواردی اين تهديد را می آورند كه می خواهند طرف را به اصطلاح به باطن خود دعوت كنند، و گر نه آوردن عملی بى روح اين همه اهميّت ندارد كه پای چنين تهديدی در ميان آيد.
    ( ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 427)

    نظر علامه طباطبايی (ره) درباره چيستی عذاب نامبرده شده در آيه 55 سوره زمر:

    علامه طباطبايی (ره) در ذيل آيه 54 سوره زمر و آيات پس از آن می گويد: و جمله «مِنْ قَبْلِ اَنْ يَأتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ » متعلّق به دو كلمه « أنيبوا » و « أسلموا » است. و مراد از « عذاب » به قرينه آيات بعد، عذاب آخرت است.

    و به احتمالى بعيد ممكن است مراد مطلق عذابهايى باشد كه توبه بردار نيست، مانند عذاب استيصال و انقراض، هم چنان كه در باره آن فرموده:
    « فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَاَوْا بَأسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ بعد از آنكه عذاب ما را ديدند ديگر ايمان آوردن سودی برايشان نداشت، و اين سنّتى بوده كه خدا همواره در بندگانش جار می ساخته. (مؤمن/85)»

    و دليل آنکه منظور از عذاب عذاب آخرت است اين است كه: اين سه جمله‏ای كه از «نفس» نقل كرده، مترتّب بر ترتيب صدورش از مجرمين است، چون در قيامت مجرمين متوجّه می شوند كه امروز روزی است كه جزای اعمال را می دهند و ايشان در عمل كوتاهی كرده اند، و وقت تدارك هم گذشته، لذا حسرت می خورند و به حسرت فرياد می زنند و می گويند

    « يا حَسْرَتی‏ عَلَی‏ ما فَرَّطْتُ » در خصوص اين اظهار حسرت در جای ديگر فرموده: « حَتَّی إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى‏ ما فَرَّطْنا فِيها تا آنكه قيامت به طور ناگهانى بسر وقتشان بيايد، آن وقت می گويند: وا حسرتا بر آنچه كه درباره‏اش كوتاهی كرديم. (انعام/31)

    آن گاه وقتى به حسابشان رسيدگی شد و به متّقين دستور داده شود كه به بهشت در آيند و گفته می شود: « وَ امْتازُوا الْيَوْمَ اَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ اى مجرمان! امروز شما از صف نيكوكاران جدا شويد.
    (يس/59)»، ولی تعلل كرده می گويند: « لَوْ اَنَّ اللَّهَ هَدانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ- اگر خدا مرا هم هدايت كرده بود، از متّقيان می بودم».

    و چون دستور می رسد كه به آتش در آيند و بر كنار آتششان می برند، و سپس به آتش واردشان می كنند آرزو می كنند ای كاش به دنيا برمی گشتند تا در آنجا كار نيك كنند و سعادتمند شوند: « اَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَی الْعَذابَ لَوْ اَنَّ لِي كَرَّةً». در جاى ديگر راجع به همين آرزو می فرمايد: « وَ لَوْ تَری‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَی النَّارِ فَقَالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و اگر حال آنها را، هنگامی كه آنها را بر آتش دوزخ نگه می دارند، مشاهده كنى كه در آن حال با نهايت حسرت می گويند ای كاش ما را به دنيا بازمی گردانيدند تا ديگر آيات خدای خود را تكذيب نكرده و بدان ايمان می آورديم.

    (انعام/27)» (ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 429)
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
    [پنجشنبه 1398-03-09] [ 11:02:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست و سوم، آیه بیست و سوم، بیست و سومین تدبر ...

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و سوّم
    اعضای بدن فرد در روز قيامت به آنچه انجام داده اند شهادت می دهند.

    ?جزء بيست و سوّم، آيه 65 سوره يس:
    « اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی اَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنَا اَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِمَا كاَنُواْ يَكْسِبُونَ (يس/65)»
    « امروز بر دهانهايشان مهر می نهيم. و دستهايشان با ما سخن خواهند گفت و پاهايشان شهادت خواهند داد كه چه می كرده‏اند.
    (يس/65)»

    ⁉پرسشها:

    1- آيه 65 سوره يس در چه سياقی از آيات قرار دارد؟ شماره آيات سياق از … تا … است؟ موضوع کلی و موضوعات جزئی اين دسته از آيات چيست؟

    2- آيه 65 سوره يس درباره کدام يک از موضوعات مطرح شده در سياق است؟ و درباره کيست؟

    3- شماره آيه يا آياتی از سياق را بنويسيد که آيه 65 سوره يس نتيجه محتوای آن محسوب می شود.

    4- چرا با توجّه به آيه 65 سوره يس اوّل بر دهان مجرمين مهر زده می شود، بعد اعضای بدنش بر عليه او شهادت می دهند؟

    5- با توجّه به تفسير آيه 65 سوره يس مشخّص کنيد که تنها دست و پا از بدن مجرم شهادت می دهند يا اعضای ديگر هم شهادت خواهند داد؟

    6- آيات ديگری از قرآن کريم را بياوريد که مفهوم آيه 65 سوره يس در آن آمده است.

    7- روايتی را از الميزان يا سند ديگری بياوريد که در آن مشخص کند شهادت دادن دست و پا برای مؤمنين هم هست يا نيست.

    ✔پاسخها:

    1- آيه 65 سوره يس آخرين آيه از يک دسته آيات است که از آيه شماره 48 سوره يس شروع می شود و تا آيه 65 اين سوره ادامه می يابد. موضوع اين دسته از آيات معاد است. به طوری که در آن به تفصيل موارد ذيل را شرح می دهد:
    - كيفيت قيام قيامت،
    - احضار خلق برای حساب و جزا
    - پاداشی كه به اصحاب جنّت می دهد،
    - كيفری را كه به مجرمين می دهد.

    2- آيه 65 سوره يس درباره کيفری است که به مجرمين داده می شود.

    3- آيه 65 سوره يس نتيجه محتوای آيات 60 و 62 سوره يس محسوب می شود. يعنی شما ای مجرمين از امر اطاعت نکرديد و شيطان را پرستيديد و در گروهی قرار گرفتيد که شيطان شما را گمراه کرد. پس کيفر شما اين است که دهانتان بسته می شود و اعضای بدنتان بر عليه شما شهادت می دهند.
    - « اَ لَمْ اَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنىِ ءَادَمَ اَنْ لَا تَعْبُدُواْ الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ای فرزندان آدم، آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد زيرا دشمن آشكار شماست؟ (يس/60)»
    - « وَ لَقَدْ اَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلّاً كَثِيراً اَ فَلَمْ تَكُونُواْ تَعْقِلُونَ بسياری از شما را گمراه كرد. مگر به عقل درنمی يافتيد؟ (يس/62)»

    4- با توجّه به آيه 65 سوره يس اوّل بر دهان مجرمين مهر زده می شود، تا امکان دروغگويی از فرد گرفته شود. سپس هر يک از اعضای بدن او هر جرمی که مجرم با دخالت آن عضو انجام داده است را اقرار می کند. مثلاً دست می گويد به صورت فلانی سيلی زدم و …

    5- با توجّه به تفسير آيه 65 سوره يس تنها دست و پا از بدن مجرم شهادت نمی دهند بلکه تمام اعضای بدن او شهادت خواهند داد.
    علامه طباطبايی (ره) می گويد: هر عضوی به عمل مخصوص به خود شهادت می دهد و گويا می گردد. نام دست و پا در آيه شريفه از باب ذكر نمونه است (و گرنه چشم و گوش و زبان و دندان، و هر عضو ديگر نيز به كارهايى كه به وسيله آنها انجام شده، شهادت می دهند).

    6- مفهوم آيه 65 سوره يس در آيه 36 سوره اسراء و آيه 20 سوره فصّلت آمده است.
    « وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ اُوْلَئكَ كاَنَ عَنْهُ مَسْئُولاً از پی آنچه ندانى كه چيست مرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست كنند. (اسراء/36)»
    « حَتىَّ إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ اَبْصَارُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ چون به كنار آتش آيند، گوش و چشمها و پوستهاشان به اعمالى كه مرتكب شده‏اند بر ضدّشان شهادت دهند. (فصّلت/20)»

    7- علامه طباطبايی (ره) می گويد: در كافى به سند خود از محمّد بن سالم از امام ابى جعفر (ع) روايت كرده كه در ضمن حديثی فرمود: اينكه در روز قيامت اعضای بدن عليه آدمی شهادت می دهد، مربوط به آدم مؤمن نيست، بلكه اين راجع به كسانى است كه: عذاب خدا بر آنان حتمی شده باشد، و امّا مؤمن نامه عملش را به دست راستش می دهند، هم چنان كه خدای تعالى فرمود:

    « فَمَنْ اُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَاُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً پس آن كسی كه نامه‏اش را به دست راستش دهد، اينگونه اشخاص خود كتاب خويشتن را می خوانند، و ذرّه ای ظلم نمی شوند» (كافى، ج 2، ص 32)
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
    [چهارشنبه 1398-03-08] [ 06:57:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست دوم، آیه بیست و دوم و بیست و دومین تدبر ...
    روز بیست دوم، آیه بیست و دوم و بیست و دومین تدبر

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و دوّم
    گرامی داشت مؤمن در آخرت

    ?جزء بيست و دوّم، آيه 44 سوره احزاب:

    « تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً (احزاب/44)»
    « روزی كه با او ديدار كنند درودشان اين است: «سلام». و خدا برايشان پاداشی كرامند آماده كرده است. (احزاب/44)

    ⁉پرسشها:

    1- با توجّه به آيه 43 سوره احزاب ضميرهای «هُمْ» در ترکيب تَحِيَّتُهُمْ و لَهُمْ و «هُ» در ترکيب يَلْقَوْنَهُ به چه کسانی برمی گردد؟ با توجّه به آيات قبل از آيه 44 پاسخ گوييد.

    2- با توجّه به آيات قبل از آيه 44 سوره احزاب مشخّص کنيد که در آخرت از سوی چه کسی به مؤمنين سلام گفته می شود؟ معنی اين سلام در آخرت چيست؟

    3- پاداش ارزشمندی که با توجّه به جمله: « وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً » از آيه 44 سوره احزاب به مؤمنين داده می شود، برای کدام عمل مؤمنين است؟

    4- آن عملی که مؤمنين را شايسته می کند تا در آخرت گرامی داشته شوند، چه اثری در زندگی دنيوی مؤمنين دارد؟

    ✔پاسخها:

    1- در آيه 44 سوره احزاب ضمير «هُمْ» در ترکيب تَحِيَّتُهُمْ و لَهُم به مؤمنين که در آيات 41 و 43 سوره احزاب از آنها ياد شده برمی گردد. و ضمير «هُ» در ترکيب يَلْقَوْنَهُ به خداوند برمی گردد.

    2- با توجّه به آيه 43 سوره احزاب سلامی که در آخرت به مؤمنين گفته می شود نيز، از سوی خداوند و ملائکه است. معنی سلام خداوند و ملائکه به مؤمنين در آخرت اين است که شما در امنيّت و سلامتی هستيد و هيچ مکروهی و عذابی به شما نمی رسد.

    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 2 می گويد:
    « از ظاهر سياق بر می آيد كه كلمه «تحيّتهم» مصدری است كه به مفعول خود اضافه شده است، و معنايش اين است كه ايشان تحيّت گفته می شوند، يعنى روزی كه پروردگارشان را ملاقات می كنند از ناحيه او و از ناحيه ملائكه او، به ايشان تحيّت و سلام گفته می شود، به اين معنا كه ايشان در روز لقای خدا در امنيّت و سلامتى هستند، و هيچ مكروهی و عذابى به ايشان نمی رسد.
    (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 494)»

    3- پاداش ارزشمندی که با توجّه به جمله: « وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً » از آيه 44 سوره احزاب به مؤمنين داده می شود، برای بسيار ياد کردن خداوند است که دستور آن در آيه 41 سوره احزاب به مؤمنين داده شده است. آيات 41 و 42 سوره احزاب مؤمنين را به ذكر و تسبيح دعوت می نمايد و در آيات 43 و 44 به مؤمنين بشارت و وعده جميل می دهد.

    ???
    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 3 می گويد:

    كلمه « ذكر » در آيه « يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً (احزاب/41)» در مقابل «نسيان» است، به معنای به ياد داشتن است، و آن عبارت است از اينكه آدمی نيروی ادراك خود را متوجّه ياد شده كند، حالا يا به اينكه نام آن را ببرد، و يا صفات او را به زبان جاری كند، خلاصه چيزی به زبان بگويد، كه حكايت از آن مذكور كند، اين يكی از مصاديق ذكر است، (و گر نه مصداق مهم تر از آن اين است كه در قلب به ياد او باشی)

    در آيه 42 احزاب می فرمايد: « وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً » كلمه « تسبيح » به معنای منزّه داشتن است، و اين كلمه نيز مانند كلمه ذكر بستگی به لفظ ندارد، هر چند تسبيح به لفظ يعنى گفتن سبحان اللَّه نيز يكی از مصاديق آن است (و گرنه تسبيح در سويدای دل از آن مهم‏تر است).

    (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 493)

    4- «بسيار ياد کردن خداوند» که مؤمنين را شايسته می کند تا در آخرت گرامی داشته شوند، با توجّه به آيه 43 احزاب در دنيا موجب دو چيز است:
    - يکی اينکه خداوند و ملائکه بر او درود می فرستند.
    - دوم اينکه خداوند با درود فرستادنش، بر اين بنده مؤمن، او را از تاريکی ها خارج کرده به سمت نور می کشاند.

    پاسخ علامه طباطبايی (ره) به پرسش 4:

    درود فرستادن خدا بر بندگانی كه بسيار ياد خدا می كنند از آيه : « هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (احزاب/43)» به دست می آيد.

    معنای جامع كلمه « صلاة » انعطاف است، چيزی كه هست اين معنای جامع به خاطر اختلاف مواردی كه به آن نسبت داده می شود، مختلف می شود، به همين جهت بعضی (روح المعانى، ج 22، ص 43) گفته اند: صلات از خدا به معنای رحمت، و از ملائكه به معنای استغفار، و از مردم دعا است، ليكن اين را نيز بايد دانست كه هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است، اما نه هر رحمت، بلكه رحمت خاصّی كه ذخيره آخرت برای خصوص مؤمنين است، و سعادت آخرتی آنان و فلاح ابديشان، مترتّب بر آن می شود، بدين جهت است كه به دنبال جمله مورد بحث علت صلوات فرستادن خدای تعالى را چنين بيان كرده: « لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً » صلوات می فرستد، تا شما را از تاريكی ها به سوی نور بيرون آورد، چون او همواره نسبت به مؤمنين رحيم است.

    … خدای تعالى در كلام خود همواره ياد خود از بندگان را مشروط به ياد کردن بندگان از او کرده است. از جمله می فرمايد: « فَاذْكُرُونِي اَذْكُرْكُمْ به يادم باشيد تا به يادتان باشم. (بقره/152) » هم چنان كه اگر بندگان خداوند را فراموش کنند موجب می شود که خداوند بندگان را فراموش کند، فرموده: « نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ خدا را فراموش كردند، خدا هم ايشان را فراموش كرد. (توبه/67)»،

    يكی از مصاديق ياد آوری خدا بندگان خود را، همانا درود فرستادن او بر آنان است، و اين خود يادآوری ايشان است به رحمت، فرمود: « اگر خدا را بسيار ياد كنند، و او را صبح و شام تسبيح گويند، خدا هم بسيار بر آنان درود می فرستد، و غرق نورشان می كند، و از ظلمتها دورشان می سازد. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 494)

    آيات قبل از آيه مورد گفتگو:
    « يَا اَيُهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ای كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را فراوان ياد كنيد. (احزاب/41)»
    « وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً و هر بامداد و شبانگاه تسبيحش گوييد. (احزاب/42)»
    « هُوَ الَّذِی يُصَلِّیِ عَلَيْكُمْ وَ مَلَائكَتُهُ لِيُخْرِجَكمُ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلىَ النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا اوست كه خود و فرشتگانش بر شما درود می فرستند تا شما را از تاريكی به روشنى برد، زيرا خداوند با مؤمنان مهربان است. (احزاب/43)»
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 06:55:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست دوم، آیه بیست و دوم و بیست و دومین تدبر ...

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و دوّم
    گرامی داشت مؤمن در آخرت

    ?جزء بيست و دوّم، آيه 44 سوره احزاب:

    « تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً (احزاب/44)»
    « روزی كه با او ديدار كنند درودشان اين است: «سلام». و خدا برايشان پاداشی كرامند آماده كرده است. (احزاب/44)

    ⁉پرسشها:

    1- با توجّه به آيه 43 سوره احزاب ضميرهای «هُمْ» در ترکيب تَحِيَّتُهُمْ و لَهُمْ و «هُ» در ترکيب يَلْقَوْنَهُ به چه کسانی برمی گردد؟ با توجّه به آيات قبل از آيه 44 پاسخ گوييد.

    2- با توجّه به آيات قبل از آيه 44 سوره احزاب مشخّص کنيد که در آخرت از سوی چه کسی به مؤمنين سلام گفته می شود؟ معنی اين سلام در آخرت چيست؟

    3- پاداش ارزشمندی که با توجّه به جمله: « وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً » از آيه 44 سوره احزاب به مؤمنين داده می شود، برای کدام عمل مؤمنين است؟

    4- آن عملی که مؤمنين را شايسته می کند تا در آخرت گرامی داشته شوند، چه اثری در زندگی دنيوی مؤمنين دارد؟

    ✔پاسخها:

    1- در آيه 44 سوره احزاب ضمير «هُمْ» در ترکيب تَحِيَّتُهُمْ و لَهُم به مؤمنين که در آيات 41 و 43 سوره احزاب از آنها ياد شده برمی گردد. و ضمير «هُ» در ترکيب يَلْقَوْنَهُ به خداوند برمی گردد.

    2- با توجّه به آيه 43 سوره احزاب سلامی که در آخرت به مؤمنين گفته می شود نيز، از سوی خداوند و ملائکه است. معنی سلام خداوند و ملائکه به مؤمنين در آخرت اين است که شما در امنيّت و سلامتی هستيد و هيچ مکروهی و عذابی به شما نمی رسد.

    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 2 می گويد:
    « از ظاهر سياق بر می آيد كه كلمه «تحيّتهم» مصدری است كه به مفعول خود اضافه شده است، و معنايش اين است كه ايشان تحيّت گفته می شوند، يعنى روزی كه پروردگارشان را ملاقات می كنند از ناحيه او و از ناحيه ملائكه او، به ايشان تحيّت و سلام گفته می شود، به اين معنا كه ايشان در روز لقای خدا در امنيّت و سلامتى هستند، و هيچ مكروهی و عذابى به ايشان نمی رسد.
    (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 494)»

    3- پاداش ارزشمندی که با توجّه به جمله: « وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً » از آيه 44 سوره احزاب به مؤمنين داده می شود، برای بسيار ياد کردن خداوند است که دستور آن در آيه 41 سوره احزاب به مؤمنين داده شده است. آيات 41 و 42 سوره احزاب مؤمنين را به ذكر و تسبيح دعوت می نمايد و در آيات 43 و 44 به مؤمنين بشارت و وعده جميل می دهد.

    ???
    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 3 می گويد:

    كلمه « ذكر » در آيه « يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً (احزاب/41)» در مقابل «نسيان» است، به معنای به ياد داشتن است، و آن عبارت است از اينكه آدمی نيروی ادراك خود را متوجّه ياد شده كند، حالا يا به اينكه نام آن را ببرد، و يا صفات او را به زبان جاری كند، خلاصه چيزی به زبان بگويد، كه حكايت از آن مذكور كند، اين يكی از مصاديق ذكر است، (و گر نه مصداق مهم تر از آن اين است كه در قلب به ياد او باشی)

    در آيه 42 احزاب می فرمايد: « وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً » كلمه « تسبيح » به معنای منزّه داشتن است، و اين كلمه نيز مانند كلمه ذكر بستگی به لفظ ندارد، هر چند تسبيح به لفظ يعنى گفتن سبحان اللَّه نيز يكی از مصاديق آن است (و گرنه تسبيح در سويدای دل از آن مهم‏تر است).

    (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 493)

    4- «بسيار ياد کردن خداوند» که مؤمنين را شايسته می کند تا در آخرت گرامی داشته شوند، با توجّه به آيه 43 احزاب در دنيا موجب دو چيز است:
    - يکی اينکه خداوند و ملائکه بر او درود می فرستند.
    - دوم اينکه خداوند با درود فرستادنش، بر اين بنده مؤمن، او را از تاريکی ها خارج کرده به سمت نور می کشاند.

    پاسخ علامه طباطبايی (ره) به پرسش 4:

    درود فرستادن خدا بر بندگانی كه بسيار ياد خدا می كنند از آيه : « هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (احزاب/43)» به دست می آيد.

    معنای جامع كلمه « صلاة » انعطاف است، چيزی كه هست اين معنای جامع به خاطر اختلاف مواردی كه به آن نسبت داده می شود، مختلف می شود، به همين جهت بعضی (روح المعانى، ج 22، ص 43) گفته اند: صلات از خدا به معنای رحمت، و از ملائكه به معنای استغفار، و از مردم دعا است، ليكن اين را نيز بايد دانست كه هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است، اما نه هر رحمت، بلكه رحمت خاصّی كه ذخيره آخرت برای خصوص مؤمنين است، و سعادت آخرتی آنان و فلاح ابديشان، مترتّب بر آن می شود، بدين جهت است كه به دنبال جمله مورد بحث علت صلوات فرستادن خدای تعالى را چنين بيان كرده: « لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً » صلوات می فرستد، تا شما را از تاريكی ها به سوی نور بيرون آورد، چون او همواره نسبت به مؤمنين رحيم است.

    … خدای تعالى در كلام خود همواره ياد خود از بندگان را مشروط به ياد کردن بندگان از او کرده است. از جمله می فرمايد: « فَاذْكُرُونِي اَذْكُرْكُمْ به يادم باشيد تا به يادتان باشم. (بقره/152) » هم چنان كه اگر بندگان خداوند را فراموش کنند موجب می شود که خداوند بندگان را فراموش کند، فرموده: « نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ خدا را فراموش كردند، خدا هم ايشان را فراموش كرد. (توبه/67)»،

    يكی از مصاديق ياد آوری خدا بندگان خود را، همانا درود فرستادن او بر آنان است، و اين خود يادآوری ايشان است به رحمت، فرمود: « اگر خدا را بسيار ياد كنند، و او را صبح و شام تسبيح گويند، خدا هم بسيار بر آنان درود می فرستد، و غرق نورشان می كند، و از ظلمتها دورشان می سازد. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 494)

    آيات قبل از آيه مورد گفتگو:
    « يَا اَيُهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ای كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را فراوان ياد كنيد. (احزاب/41)»
    « وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً و هر بامداد و شبانگاه تسبيحش گوييد. (احزاب/42)»
    « هُوَ الَّذِی يُصَلِّیِ عَلَيْكُمْ وَ مَلَائكَتُهُ لِيُخْرِجَكمُ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلىَ النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا اوست كه خود و فرشتگانش بر شما درود می فرستند تا شما را از تاريكی به روشنى برد، زيرا خداوند با مؤمنان مهربان است. (احزاب/43)»
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 12:03:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      روز بیست دوم، آیه بیست و دوم و بیست و دومین تدبر ...

    طرح سی روز سی آيه ، رمضان 1440
    آيه بيست و دوّم
    گرامی داشت مؤمن در آخرت

    ?جزء بيست و دوّم، آيه 44 سوره احزاب:

    « تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً (احزاب/44)»
    « روزی كه با او ديدار كنند درودشان اين است: «سلام». و خدا برايشان پاداشی كرامند آماده كرده است. (احزاب/44)

    ⁉پرسشها:

    1- با توجّه به آيه 43 سوره احزاب ضميرهای «هُمْ» در ترکيب تَحِيَّتُهُمْ و لَهُمْ و «هُ» در ترکيب يَلْقَوْنَهُ به چه کسانی برمی گردد؟ با توجّه به آيات قبل از آيه 44 پاسخ گوييد.

    2- با توجّه به آيات قبل از آيه 44 سوره احزاب مشخّص کنيد که در آخرت از سوی چه کسی به مؤمنين سلام گفته می شود؟ معنی اين سلام در آخرت چيست؟

    3- پاداش ارزشمندی که با توجّه به جمله: « وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً » از آيه 44 سوره احزاب به مؤمنين داده می شود، برای کدام عمل مؤمنين است؟

    4- آن عملی که مؤمنين را شايسته می کند تا در آخرت گرامی داشته شوند، چه اثری در زندگی دنيوی مؤمنين دارد؟

    ✔پاسخها:

    1- در آيه 44 سوره احزاب ضمير «هُمْ» در ترکيب تَحِيَّتُهُمْ و لَهُم به مؤمنين که در آيات 41 و 43 سوره احزاب از آنها ياد شده برمی گردد. و ضمير «هُ» در ترکيب يَلْقَوْنَهُ به خداوند برمی گردد.

    2- با توجّه به آيه 43 سوره احزاب سلامی که در آخرت به مؤمنين گفته می شود نيز، از سوی خداوند و ملائکه است. معنی سلام خداوند و ملائکه به مؤمنين در آخرت اين است که شما در امنيّت و سلامتی هستيد و هيچ مکروهی و عذابی به شما نمی رسد.

    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 2 می گويد:
    « از ظاهر سياق بر می آيد كه كلمه «تحيّتهم» مصدری است كه به مفعول خود اضافه شده است، و معنايش اين است كه ايشان تحيّت گفته می شوند، يعنى روزی كه پروردگارشان را ملاقات می كنند از ناحيه او و از ناحيه ملائكه او، به ايشان تحيّت و سلام گفته می شود، به اين معنا كه ايشان در روز لقای خدا در امنيّت و سلامتى هستند، و هيچ مكروهی و عذابى به ايشان نمی رسد.
    (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 494)»

    3- پاداش ارزشمندی که با توجّه به جمله: « وَ اَعَدَّ لَهُمْ اَجْراً كَرِيماً » از آيه 44 سوره احزاب به مؤمنين داده می شود، برای بسيار ياد کردن خداوند است که دستور آن در آيه 41 سوره احزاب به مؤمنين داده شده است. آيات 41 و 42 سوره احزاب مؤمنين را به ذكر و تسبيح دعوت می نمايد و در آيات 43 و 44 به مؤمنين بشارت و وعده جميل می دهد.

    ???
    علامه طباطبايی (ره) درباره پرسش 3 می گويد:

    كلمه « ذكر » در آيه « يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً (احزاب/41)» در مقابل «نسيان» است، به معنای به ياد داشتن است، و آن عبارت است از اينكه آدمی نيروی ادراك خود را متوجّه ياد شده كند، حالا يا به اينكه نام آن را ببرد، و يا صفات او را به زبان جاری كند، خلاصه چيزی به زبان بگويد، كه حكايت از آن مذكور كند، اين يكی از مصاديق ذكر است، (و گر نه مصداق مهم تر از آن اين است كه در قلب به ياد او باشی)

    در آيه 42 احزاب می فرمايد: « وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً » كلمه « تسبيح » به معنای منزّه داشتن است، و اين كلمه نيز مانند كلمه ذكر بستگی به لفظ ندارد، هر چند تسبيح به لفظ يعنى گفتن سبحان اللَّه نيز يكی از مصاديق آن است (و گرنه تسبيح در سويدای دل از آن مهم‏تر است).

    (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 493)

    4- «بسيار ياد کردن خداوند» که مؤمنين را شايسته می کند تا در آخرت گرامی داشته شوند، با توجّه به آيه 43 احزاب در دنيا موجب دو چيز است:
    - يکی اينکه خداوند و ملائکه بر او درود می فرستند.
    - دوم اينکه خداوند با درود فرستادنش، بر اين بنده مؤمن، او را از تاريکی ها خارج کرده به سمت نور می کشاند.

    پاسخ علامه طباطبايی (ره) به پرسش 4:

    درود فرستادن خدا بر بندگانی كه بسيار ياد خدا می كنند از آيه : « هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (احزاب/43)» به دست می آيد.

    معنای جامع كلمه « صلاة » انعطاف است، چيزی كه هست اين معنای جامع به خاطر اختلاف مواردی كه به آن نسبت داده می شود، مختلف می شود، به همين جهت بعضی (روح المعانى، ج 22، ص 43) گفته اند: صلات از خدا به معنای رحمت، و از ملائكه به معنای استغفار، و از مردم دعا است، ليكن اين را نيز بايد دانست كه هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است، اما نه هر رحمت، بلكه رحمت خاصّی كه ذخيره آخرت برای خصوص مؤمنين است، و سعادت آخرتی آنان و فلاح ابديشان، مترتّب بر آن می شود، بدين جهت است كه به دنبال جمله مورد بحث علت صلوات فرستادن خدای تعالى را چنين بيان كرده: « لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً » صلوات می فرستد، تا شما را از تاريكی ها به سوی نور بيرون آورد، چون او همواره نسبت به مؤمنين رحيم است.

    … خدای تعالى در كلام خود همواره ياد خود از بندگان را مشروط به ياد کردن بندگان از او کرده است. از جمله می فرمايد: « فَاذْكُرُونِي اَذْكُرْكُمْ به يادم باشيد تا به يادتان باشم. (بقره/152) » هم چنان كه اگر بندگان خداوند را فراموش کنند موجب می شود که خداوند بندگان را فراموش کند، فرموده: « نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ خدا را فراموش كردند، خدا هم ايشان را فراموش كرد. (توبه/67)»،

    يكی از مصاديق ياد آوری خدا بندگان خود را، همانا درود فرستادن او بر آنان است، و اين خود يادآوری ايشان است به رحمت، فرمود: « اگر خدا را بسيار ياد كنند، و او را صبح و شام تسبيح گويند، خدا هم بسيار بر آنان درود می فرستد، و غرق نورشان می كند، و از ظلمتها دورشان می سازد. (ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 494)

    آيات قبل از آيه مورد گفتگو:
    « يَا اَيُهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ای كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را فراوان ياد كنيد. (احزاب/41)»
    « وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً و هر بامداد و شبانگاه تسبيحش گوييد. (احزاب/42)»
    « هُوَ الَّذِی يُصَلِّیِ عَلَيْكُمْ وَ مَلَائكَتُهُ لِيُخْرِجَكمُ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلىَ النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا اوست كه خود و فرشتگانش بر شما درود می فرستند تا شما را از تاريكی به روشنى برد، زيرا خداوند با مؤمنان مهربان است. (احزاب/43)»
    .
    .
    استاد بصراوی
    .
    .

    موضوعات: ✔خدا خبر می دهد, ◀30روز 30آیه 30 تدبر (ویژه ماه رمضان)
     [ 12:00:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت